eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
383 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
ای ماهتاب مست و غزلخوان و روشنم زخم‌است شب، بدونِ‌تو بر روح و بر تنم گلواژه‌های شعر و غزل را به دست دل عمری‌ست از نگاهِ تو مشغول چیدنم یـادت سـوار بــال و پـر مــاه آسمان از پشت بهـت پنجره آمـد بـه دیدنم چشمِ قلم گریست به هر واژه با دلم وقـتی که دید بـغضِ مـرا در سرودنم این واژه‌ها که بی‌تو به دفتر نوشته‌ام اشـک‌ است می چکد زِ قلم روی دامنم بـرگـرد و در پـیالـه‌ی قلبم نفس بـریـز ای بودن تو بـود و نـبـودت نـبـودنـم ای خـوش‌تر از تمام غـزل‌های عاشقی نیـت، نوشتن از تو که باشد، قلم منم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
واژه واژه درد می بارد به رویِ دفترم حال من از بد گذشته از همیشه بدترم هی شما گفتی که بهترمیشود احوال من خسته ام از زندگی و زخمهای پیکرم دست در دست رقیبِ نانجیبم داده ای باز هم تکرار آن پشت و حریفِ خنجرم در کنارش دیده ام لبخند نازی میزنی غافل از آهِ منیِ و این دو چشمان تَرم آسمان در باورم پیوند دارد با زمین آتشی افکنده ای در سینه و بال و پرم سوختم, پرپر زدم, بیهوده جان را باختم بعد از این راحت نمیخوابم درون بسترم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مثلا شب بشود تا تو بیایی به برم الکی چشم ببندم تو بشی همنفسم الکی فکر کنی خوابمو و من غرق توام زیر چشمی بشوم خیره و من دم نزنم واقعی چشم کنم باز و شوی دربه درم بشوی ذوق زده؛ خنده کنان در بروم بزنی پشت سرم بابت این شیطنتم الکی بغض کنم تا تو بیایی بغلم دست اخر همه چی رو شود و ذوق کنم تو بگی ماهک من ، عاشقتم تاج سرم ‎‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن حال این درویش با آن محتشم تقریر کن ماجرای اشک گرمم یک به یک با او بگو داستان آه سردم دم‌ به‌ دم تقریر کن … ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باشد ای عشق، تو هم با دل ما بازی کن بشکن و رد شو و احساس سرافرازی کن گاه بی پرده بیا روزنی از نور بپاش گاه چنگی بزن و پرده براندازی کن بیستونم که به شیرینی فرهاد خوشم راضی‌ام، تیشه بزن دهکده را راضی کن سنگ مفت است به فکر منِ گنجشک نباش این تو و این من و این بخت، هدف‌سازی کن آه ای حضرت مضمون غزلهای قدیم! باز هم در غزلی نو شو و طنازی کن خبر تازه‌ای از عشق نداریم، نگرد با همین خاطره ها قافیه‌پردازی کن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دست اگر کوتاه باشد آرزوئی می کنیم زلف مشکین تورا از دور بوئی میکنیم طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهان گر نماز از ما نمی آید وضوئی می کنیم نیست غمخواری که باشد خانه ما را صفا سینه را از آه گاهی رفت و روئی می کنیم تا رسد وقتی که باید بر زمین انداختن خانه تن را به آب و نان رفوئی می کنیم پیش ما از زاهدان امساک بی انصاف نیست این غبار آلودگان را شست و شوئی می کنیم قطره چون در بحر موج آمیخت دریا می شود جان زار خویش را پیوند موئی می کنیم در جهان بی وفا اندیشه منزل کجاست می رود سیلاب تا ما فکر جوئی می کنیم گر چه نتوان یافتن آن گوهر نایاب را تا نفس باقیست صائب جستجوی می کنیم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا