eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
383 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن حال این درویش با آن محتشم تقریر کن ماجرای اشک گرمم یک به یک با او بگو داستان آه سردم دم‌ به‌ دم تقریر کن … ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باشد ای عشق، تو هم با دل ما بازی کن بشکن و رد شو و احساس سرافرازی کن گاه بی پرده بیا روزنی از نور بپاش گاه چنگی بزن و پرده براندازی کن بیستونم که به شیرینی فرهاد خوشم راضی‌ام، تیشه بزن دهکده را راضی کن سنگ مفت است به فکر منِ گنجشک نباش این تو و این من و این بخت، هدف‌سازی کن آه ای حضرت مضمون غزلهای قدیم! باز هم در غزلی نو شو و طنازی کن خبر تازه‌ای از عشق نداریم، نگرد با همین خاطره ها قافیه‌پردازی کن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دست اگر کوتاه باشد آرزوئی می کنیم زلف مشکین تورا از دور بوئی میکنیم طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهان گر نماز از ما نمی آید وضوئی می کنیم نیست غمخواری که باشد خانه ما را صفا سینه را از آه گاهی رفت و روئی می کنیم تا رسد وقتی که باید بر زمین انداختن خانه تن را به آب و نان رفوئی می کنیم پیش ما از زاهدان امساک بی انصاف نیست این غبار آلودگان را شست و شوئی می کنیم قطره چون در بحر موج آمیخت دریا می شود جان زار خویش را پیوند موئی می کنیم در جهان بی وفا اندیشه منزل کجاست می رود سیلاب تا ما فکر جوئی می کنیم گر چه نتوان یافتن آن گوهر نایاب را تا نفس باقیست صائب جستجوی می کنیم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از دست تو ای بخت هزاران گله دارم با دلخوشی و خنده ی لب فاصله دارم گویند که شب میرسد آخر به سپیده ترس ازگذرِ عمر از این مرحله دارم عمریست که همزاد غم و غصه و دردم خو کرده به درد و دلِ بی حوصله دارم با صبر دگر ز غوره حلوا نتوان ساخت دل خسته ام و پای پر از آبله دارم گفتند که چون میگذرد هیچ غمی نیست عمریست که با میگذرد مسئله دارم از دوست دل آزرده ام از غیر چه گویم من چهره یِ ویرانیِ آن زلزله دارم ای کاش بدانم به چه جرمیست اسیرم صدها گله ازقِرقی و از چلچله دارم میسوزم و میسازم و چون سنگ صبورم از دست تو ای بخت هزاران گله دارم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دل به هــــرکس میسپارم بـا دلم بد میکند در جــواب خوبــی ام او ظلم بی حد میکند دل به هـــرکس میسپـارم میزند زخم زبان دربروی خنــده ها را با غــم اش سد میکند درجوانی پیرگشتن اتفــاقی ساده نیست پهلــوان را غصه ها آری کمـــان قـد میکند زخــم از بیگانه خوردن صـد برابر بهتر است دشمنی هـــا با دلـم آنـکه نبــــاید میکند بس جفا دیـدم مــن از این روزگـار لعنتی زندگــی با قلب من هـرآنچه خواهد میکند دل حریف طعنه هــای مردم بی درد نیست عشق رااین سینه ی سوزان من ردمیکند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زندگی در لحظه های با تو زیبا میشود غم خودش هم گوشه ای غمگین و تنها میشود ماه هم وقتی تورا میبیند از رو میرود میرود گم میشود،خورشید پیدا میشود در نظام روز و شب تو اختلاف آورده ای سر بچرخانی گلم،امروز فردا میشود هدهدی در قهوه ام دیدم،خداراشکر که خیر در کار است و این معشوق پیدا میشود عشق یک تصنیف پر معنا و زیبایی ست که با عبور باد در موی تو اجرا میشود بیش از این چیزی نمیگویم که میدانم عزیز بر سرت بین منو یک شهر دعوا میشود