eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
383 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از دست تو ای بخت هزاران گله دارم با دلخوشی و خنده ی لب فاصله دارم گویند که شب میرسد آخر به سپیده ترس ازگذرِ عمر از این مرحله دارم عمریست که همزاد غم و غصه و دردم خو کرده به درد و دلِ بی حوصله دارم با صبر دگر ز غوره حلوا نتوان ساخت دل خسته ام و پای پر از آبله دارم گفتند که چون میگذرد هیچ غمی نیست عمریست که با میگذرد مسئله دارم از دوست دل آزرده ام از غیر چه گویم من چهره یِ ویرانیِ آن زلزله دارم ای کاش بدانم به چه جرمیست اسیرم صدها گله ازقِرقی و از چلچله دارم میسوزم و میسازم و چون سنگ صبورم از دست تو ای بخت هزاران گله دارم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دل به هــــرکس میسپارم بـا دلم بد میکند در جــواب خوبــی ام او ظلم بی حد میکند دل به هـــرکس میسپـارم میزند زخم زبان دربروی خنــده ها را با غــم اش سد میکند درجوانی پیرگشتن اتفــاقی ساده نیست پهلــوان را غصه ها آری کمـــان قـد میکند زخــم از بیگانه خوردن صـد برابر بهتر است دشمنی هـــا با دلـم آنـکه نبــــاید میکند بس جفا دیـدم مــن از این روزگـار لعنتی زندگــی با قلب من هـرآنچه خواهد میکند دل حریف طعنه هــای مردم بی درد نیست عشق رااین سینه ی سوزان من ردمیکند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زندگی در لحظه های با تو زیبا میشود غم خودش هم گوشه ای غمگین و تنها میشود ماه هم وقتی تورا میبیند از رو میرود میرود گم میشود،خورشید پیدا میشود در نظام روز و شب تو اختلاف آورده ای سر بچرخانی گلم،امروز فردا میشود هدهدی در قهوه ام دیدم،خداراشکر که خیر در کار است و این معشوق پیدا میشود عشق یک تصنیف پر معنا و زیبایی ست که با عبور باد در موی تو اجرا میشود بیش از این چیزی نمیگویم که میدانم عزیز بر سرت بین منو یک شهر دعوا میشود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هرچه کردم هر چه آه انگار آرامم نکرد روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس دستمال تب‌بر نم‌دار آرامم نکرد ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نگاهت مي‌كنم، خاموش و خاموشي زبان دارد زبانِ عاشقان، چشم است و چشم، از دل نشان دارد چه خواهش‌ها در اين خاموشيِ گوياست، نشنيدي؟ تو هم چيزي بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد بيا تا آنچه از دل مي‌رسد، بر ديده بنشانيم زبان‌بازي به حرف و صوت، معني را زيان دارد چو هم پرواز خورشيدي مكن از سوختن پروا كه جفتِ جانِ ما، در باغِ آتش آشيان دارد الا اي آتشين پيكر، بر آي، از خاك و خاكستر خوشا آن مرغِ بالاپر، كه بالِ كهكشان دارد زمان فرسود ديدم، هرچه از عهدِ ازل ديدم زهي اين عشقِ عاشق‌كش، كه عهدِ بي زمان دارد ببين داسِ بلا، اي دل مشو زين داستان غافل كه دستِ غارتِ باغ است و قصدِ ارغوان دارد  درون‌ها شرحه شرحه‌ست، از دم و داغ جدايي ها بيا از بانگِ ني بشنو، كه شرحي خون فشان دارد دهانِ سايه مي‌بندند و باز از عشوه عشقت خروشِ جانِ او آوازه در گوشِ جهان دارد  
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4_5954022959541652979.mp3
زمان: حجم: 3.1M
شعری که تو می گویی، وصفی که تو می جویی پر می دهد این دل را، پروانه صفت سویی عطری که تو می بویی، راهی که تو می پویی دانم همه سرمست و همراه ره اویی دانی که تو را جوید چون غنچه تو را بوید بهر نگه خلقش او چشم و تو ابرویی خود قدر وفایش دان این خط صفایش خوان بهر سخن این عشق او برده تو را سویی خوانم همه با مهرش، اهدا شده این شعرش ای دل تو بدان و جان، چون مرحمت اویی این بنده تو را پویم با عشق تو را جویم دانم که تو هم با عشق، این بنده خودجویی