خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
ز رکن آباد ما صد لَوحَشَ الله
که عمر خضر می بخشد زلالش
میان جعفر آباد و مصلّی
عبیر آمیز می آید شِمالش
به شیراز آی و فیض روح قدسی
بجوی از مردم صاحب کمالش
که نام قند مصری برد آنجا
که شیرینان ندادند انفعالش
صبا زان لولی شنگول سرمست
چه داری آگهی چون است حالش
گر آن شیرین پسر خونم بریزد
دلا چون شیر مادر کن حلالش
مکن از خواب بیدارم خدا را
که دارم خلوتی خوش با خیالش
چرا #حافظ چو می ترسیدی از هجر
نگردی شکر ایام وصالش
روز شیراز مبارکباد
عاشقش هستم ولی انکار و حاشا میکند
دلبرم هر لحظه غم را در دلم جا می کند
بیگمان گم می کند آسان مرا در قلب خویش
مثلِ آن کاری که با یک قطره، دریا می کند
رفتنی با هر بهانه می رود از دست تو
ماندنی امّا خودش ، راهی مهیّا می کند
وعدهی دیدار ما پیوسته فردا بوده است
چون رسد فردا حَوالت را به فردا می کند
داروی هر دردِ بیدرمان لب نوشین اوست
جای من، لب را به یک آیینه اهدا می کند
شاکی ام از او ولی، ازحق نباید بگذریم
عطر گیسویش خدارا مستوشیدا می کند
شال سبزش را که بر سر می نشاند ماهِ من
از نگاه دین فروشان، فتنه برپا میکند
باعث زیباییِ هر منظری می گردد او
از دلِ هر سنگ خارا، گل شکوفا میکند
سوی دلبر می روم در ساعتِ دلدادگی
عاشقش هستم ولی انکار و حاشا میکند
#حسین_فروتن