عاشقش هستم ولی انکار و حاشا میکند
دلبرم هر لحظه غم را در دلم جا می کند
بیگمان گم می کند آسان مرا در قلب خویش
مثلِ آن کاری که با یک قطره، دریا می کند
رفتنی با هر بهانه می رود از دست تو
ماندنی امّا خودش ، راهی مهیّا می کند
وعدهی دیدار ما پیوسته فردا بوده است
چون رسد فردا حَوالت را به فردا می کند
داروی هر دردِ بیدرمان لب نوشین اوست
جای من، لب را به یک آیینه اهدا می کند
شاکی ام از او ولی، ازحق نباید بگذریم
عطر گیسویش خدارا مستوشیدا می کند
شال سبزش را که بر سر می نشاند ماهِ من
از نگاه دین فروشان، فتنه برپا میکند
باعث زیباییِ هر منظری می گردد او
از دلِ هر سنگ خارا، گل شکوفا میکند
سوی دلبر می روم در ساعتِ دلدادگی
عاشقش هستم ولی انکار و حاشا میکند
#حسین_فروتن
فخر است برایش که بخوانند فقیرش
شاهی که به درگاه تو افتاد مسیرش
پیش تو که بر خاک و بر افلاک امیری
خاکش به سر آنکس که بخوانند امیرش
هرکس که به انکار تو و قدر تو پرداخت
سلطان هم اگر بود کشیدند به زیرش
بی مهر تو این گمشده سیارهی تاریک
آبستن رنج است؛ چه صحرا، چه کویرش
دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا
این طفل یتیم است در آغوش بگیرش
پیش تو مرا پیشکشی نیست جز این شعر
منت به سر من بگذار و بپذیرش
#فاضل_نظری