eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
383 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
گرچه مولانا نبودم شمسِ تبریزم شدی آمدی چشم و چراغ باغِ پائیزم شدی عشق تقدیرم نبود اما تو با اعجازِ خود... نوش داروی دل و طبع غزل خیزم شدی شاعرِ خوبی نبودم، آمدی با خوبیَت... لطف کردی مطلعِ اشعارِ ناچیزم شدی زندگی در چنته اش شادی ندارد جز تو که... خنده بر لب هایِ از اندوه لبریزم شدی! آخ میچسبد کنارت عاشقی یک جور خاص... در هجومِ گریه ها لبخند یک ریزم شدی! با تو ویرانی عزیزم اتفاق محشریست... من خراسان میشدم هرجا که چنگیزم شدی ناگهانی آمدی تا عشق را معنا کنی... گرچه مولانا نبودم شمسِ تبریزم شدی!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجله ادبــــسـتان
گرچه مولانا نبودم شمسِ تبریزم شدی آمدی چشم و چراغ باغِ پائیزم شدی عشق تقدیرم نبود اما تو با اعجازِ
من شاخه‌ای پاییزی‌ام هرگز فراموشم مکن گر چه زمین میریزی‌ام هرگز فراموشم مکن بعد از قسم بر حرمت و پاکی خیلی چیزها سوگند بر ناچیزی‌ام هرگز فراموشم مکن یک جو محبت می دهی، صد خوشه گندم می دهم من فصل حاصلخیزی‌ام هرگز فراموشم مکن پشت نقاب خنده‌ای بیهوده پنهانم مکن من لحنِ غم‌ْانگیزی‌ام هرگز فراموشم مکن من هر چه مولانا شدم او شمس تبریزم نشد! ای شمسِ ناتبریزی‌ام هرگز فراموشم مکن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هر روز می‌روم بہ مسیرے ڪہ دیدمت جایے ڪہ عاشقانہ بہ جانم خریدمت جایے ڪہ دیدم اے گل زیبا شڪفته‌ای اما براے آنڪہ بمانے نچیدمت یادم نرفتہ است ڪہ چشمان خسته‌ام افتادہ در نگاہ تو بود و ندیدمت یعنے ندیدم آمدہ باشے براے من اما بہ چشم آمده‌ ها می‌ڪشیدمت گر من خدات می‌شدم اے نازنین من اینگونہ با وقار نمے آفریدمت! حتے بہ جاے اینڪہ بچینم تو را ز خاڪ یڪ عمر عاشقانہ فقط پروریدمت دیوانہ ام ڪہ با همہ بے وفائی‌ات سے سال مے نوشتمت و مے شنیدمت آرے براے اینڪہ بدانے چہ مے ڪشم هر روز مے روم بہ مسیرے ڪہ دیدمت... ‌‌‎‌‌‎‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هر روز می‌روم بہ مسیرے ڪہ دیدمت جایے ڪہ عاشقانہ بہ جانم خریدمت جایے ڪہ دیدم اے گل زیبا شڪفته‌ای اما براے آنڪہ بمانے نچیدمت یادم نرفتہ است ڪہ چشمان خسته‌ام افتادہ در نگاہ تو بود و ندیدمت یعنے ندیدم آمدہ باشے براے من اما بہ چشم آمده‌ ها می‌ڪشیدمت گر من خدات می‌شدم اے نازنین من اینگونہ با وقار نمے آفریدمت! حتے بہ جاے اینڪہ بچینم تو را ز خاڪ یڪ عمر عاشقانہ فقط پروریدمت دیوانہ ام ڪہ با همہ بے وفائی‌ات سے سال مے نوشتمت و مے شنیدمت آرے براے اینڪہ بدانے چہ مے ڪشم هر روز مے روم بہ مسیرے ڪہ دیدمت... ‌‌‎‌‌‎‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من به اینکه روبرویم می نشینی قانعم روبرویم باشی و من را نبینی قانعم زیر یک سقف و کنار تو چه رویایی! ولی در کنارت روی هر تکه زمینی قانعم گفته بودی من"همینم"یا بمان یا دل بکن من به این جمله که می گویی "همینی" قانعم دور باشی هم برای من کفایت می کند بشنوم اینجا و در این سرزمینی قانعم من نمی گویم که بنشین و فقط من را ببین گوشه چشمی هم بیندازی ببینی قانعم ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بیهوده  بود  سعی  من  و  انتظار  من جانم  به  لب  رسید  و  نیامد نگار من آتش  به  جان  آنکه  مرا  با کرشمه ای افسون نمود و زد گرهی بد به کار من من  در  خیال  آنکه  رها گشتم از  الم او  در  هوای  اینکه  شده شهریار من دلخوش به وعده هایِ دروغینِ دلفریب عمرم  تباه  گشت  و سیه روزگار  من دی رفت و بهمن و اسفند  بعد  از  آن تیر  آمده  دوباره  و  گم شد  بهار من مرغ سحر، که ناله کند در فراغ دوست ترک  وطن  نموده  و رفت از دیار من از  دوستان  ِ() پیشه سالهاست جز  سایه ام  نمانده کسی در کنار من محزون مباش می رسد از راه آن نگار می گویدم  به جان،   دلِ امیدوارِ من روزی  که  او  بیاید  و بر  ما نظر کند بر جا  نمانده  هیچ  زمن، جز غبار من
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا