مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است
خاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است
هر زمان یادت می افتم مثل قبرستانم و
سینه ام سنگ مزار خاطرات مرده است
ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودش
این سکوت بی رضایت نه؛ به من برخورده است
غیر از آن آیینه هایی که تقعر داشتند
تا به حالا هیچ کس کوچک مرا نشمرده است
تیر غیب از آسمان یک روز پایین می کشد
آن کسانی را که ناحق عشق بالا برده است
آن گلی را که خلایق بارها بو کرده اند
تازه هم باشد برای من گلی پژمرده است
#کاظم_بهمنی
قصدِ رفتن داری و این پا و آن پا میکنی
خوب می دانی چه داری با دلِ ما میکنی
خوب می دانی قرارِ ما از اول این نبود
با تمامِ خوبیات بد با دلم تا میکنی
زیرِ لب آرام می گویی "خداحافظ عزیز"
آتشی در سینه با این جمله برپا میکنی
تا نبینی اشکِ من را، سر میاندازی به زیر
از تو ممنونم که تا این حد مدارا میکنی
باشد اشکالی ندارد، بیخیالِ آنچه بود
بیخیالِ عشقِ پنهانی که حاشا میکنی
زندگی یعنی نمایشنامه ای با درد و آه
آخرین نقشِ خودت را خوب ایفا میکنی
میرسد روزی که برمیگردی و من نیستم
جایِ من این شعر را با گریه پیدا میکنی
#شهراد_میدری
آنقدر ساده ام که گمان می کنم تو هم
مانند من به آنچه نشد فکر می کنی!
حتی خیال می کنم این من، خود تویی
اینجا نشسته ای و به خود فکر می کنی
شاید نباید این همه باور کنم ترا
شاید که اتفاق نیفتاده ای هنوز
شاید تجسم غزلی عاشقانه ای
جامانده در خیال من از خواب نیمروز
حتی اگر خیال منی دوست دارمت
(ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت)
تو رفته ای و من به خدا غبطه می خورم
از بس که روز و شب به خدا می سپارمت
بگذار با خیال تو این روزهای تلخ
در استکان لب زده عمر حل شود
بگذار کام مرگ هم از شهد این خیال
روزی که هم پیاله من شد عسل شود
#مجید_آژ
Mohammad Motamedi - Msbmusic.IRMohammad Motamedi - Delhaye Foroushi.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
#دلهای_فروشی
#محمد_معتمدی
ای دل تو که مستی چه بنوشی چه ننوشی
با هر نی ناپخته، نبینم که بجوشی
ای دل تو که مستی چه بنوشی چه ننوشی
با هر نی ناپخته، نبینم که بجوشی
دلسردم و بیزارم ازین گرمی بازار
غم های دم دستی و دل های فروشی
دلسردم و بیزارم ازین گرمی بازار
غم های دم دستی و دل های فروشی
از عشق برایت چه بگویم چه نگویم
بهتر که ازین راز نهان، چشم بپوشی
از عشق برایت چه بگویم چه نگویم
بهتر که ازین راز نهان، چشم بپوشی
در پیچ و خم زلفش اگر میروی ای دل
دیگرگم و سرگشتی و خانه به دوشی
دلسردم و بیزارم ازین گرمی بازار
غم های دم دستی و دل های فروشیَ