Mohammad Motamedi - Msbmusic.IRMohammad Motamedi - Delhaye Foroushi.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
#دلهای_فروشی
#محمد_معتمدی
ای دل تو که مستی چه بنوشی چه ننوشی
با هر نی ناپخته، نبینم که بجوشی
ای دل تو که مستی چه بنوشی چه ننوشی
با هر نی ناپخته، نبینم که بجوشی
دلسردم و بیزارم ازین گرمی بازار
غم های دم دستی و دل های فروشی
دلسردم و بیزارم ازین گرمی بازار
غم های دم دستی و دل های فروشی
از عشق برایت چه بگویم چه نگویم
بهتر که ازین راز نهان، چشم بپوشی
از عشق برایت چه بگویم چه نگویم
بهتر که ازین راز نهان، چشم بپوشی
در پیچ و خم زلفش اگر میروی ای دل
دیگرگم و سرگشتی و خانه به دوشی
دلسردم و بیزارم ازین گرمی بازار
غم های دم دستی و دل های فروشیَ
من یک زنم آزادیام را دوست دارم
شیرینم و فرهادیام را دوست دارم
مثل غزل، گاه ابریام گاه آفتابی
ایرانیام، آبادیام را دوست دارم
هم مادر و مادربزرگم خانه دارند
این شغل مادرزادیام را دوست دارم
مُهر مرا از جانمازم باز برداشت
با کودک خود شادیام را دوست دارم
میگیرمت ای بچّه آهوی گریزان
آهویی و صیّادیام را دوست دارم
دور اتاقش عکسهای حاج قاسم
طفل دهه هشتادیام را دوست دارم
در شهر، آزادی اسیر این و آن است
در خانهام آزادیام را دوست دارم
#زهرا_سپه_کار
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن بِه که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پیِ خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
#سعدی
در شهر دل بدان که فقط جای،جای توست
با هر نفس به سینه ی تنگم،هوای توست
در بـحرِ پُـربلای دلـم ، چـشم ملتهب
در انتظارِ دست تـو و نـاخـدای توست
در نایِ پر سکوت و لبالب زِ بغضِ من
آنچه به گوش می رسد آنجا نوایِ توست
قلبِ غریب و پر زِ غم و درد و حسرتم
عمری دچارِ عشق تو و مبتلای توست
بـیمـارِ دل بـه بسترِ غـم اوفتـاده و
در انتظارِ جامِ لبِ چون دوای توست
بـا طـُره ی نـگاهِ پـر از مـهرِ تو دلم
از عالمی غریبه شد و آشنای توست
#مجتبی_خوش_زبان
عشقت گمانم دعوی پیغمبری دارد
دل جای سر، گویا قرار رهبری دارد
آرایه های قامتت مثل غزل زیباست
بیچاره من، شعرت خیال دلبری دارد
نازت، نیاز عاشق خود را نمی بیند
بین همه، بر من نگاه سرسری دارد
مغرور من، دنیا گذرگاهست باور کن
فردا به دور دیگران حور و پری دارد
از آتش آهم عیار سینه افزون شد
پیش خدا عاشق حساب دیگری دارد
#مهتاب_بهشتی
فرقی نمیکند چه برایم نوشته دوست
گیرم که ناسزاست ولی دستخط اوست
آیینهوار خیره به تنهایی توام
آری! سکوت سادهترین راه گفتوگوست
این درس را ز عشق تو آموختم که گاه
راه وصال دست کشیدن ز جستوجوست
هرکس به قدر وسع خریدار یوسف است
سرمایه شکستهدلان چیست؟ آرزوست
بیچاره ما که گرچه عزیزیم نزد خلق
چیزی که پیش دوست نداریم آبروست
#فاضل_نظری