eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
384 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
در شهر دل بدان که فقط جای،جای توست با هر نفس به سینه ی تنگم،هوای توست در بـحرِ پُـربلای دلـم ، چـشم ملتهب در انتظارِ دست تـو و نـاخـدای توست در نایِ پر سکوت و لبالب زِ بغضِ من آنچه به گوش می رسد آنجا نوایِ توست قلبِ غریب و پر زِ غم و درد و حسرتم عمری دچارِ عشق تو و مبتلای توست بـیمـارِ دل بـه بسترِ غـم اوفتـاده و در انتظارِ جامِ لبِ چون دوای توست بـا طـُره ی نـگاهِ پـر از مـهرِ تو دلم از عالمی غریبه شد و آشنای توست ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عشقت گمانم دعوی پیغمبری دارد دل جای سر، گویا قرار رهبری دارد آرایه های قامتت مثل غزل زیباست بیچاره من، شعرت خیال دلبری دارد نازت، نیاز عاشق خود را نمی بیند بین همه، بر من نگاه سرسری دارد مغرور من، دنیا گذرگاهست باور کن فردا به دور دیگران حور و پری دارد از آتش آهم عیار سینه افزون شد پیش خدا عاشق حساب دیگری دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فرقی نمی‌کند چه برایم نوشته دوست گیرم که ناسزاست ولی دستخط اوست آیینه‌وار خیره به تنهایی توام آری! سکوت ساده‌ترین راه گفت‌و‌گوست این درس را ز عشق تو آموختم که گاه راه وصال دست کشیدن ز جست‌وجوست هرکس به قدر وسع خریدار یوسف است سرمایه شکسته‌دلان چیست؟ آرزوست بیچاره ما که گرچه عزیزیم نزد خلق چیزی که پیش دوست نداریم آبروست
می ترسم از رفتار بیمار و دروغینت سربازهای وحشی چشمان خونینت از جانماز پهن بر افکار تو در تو از ادعاهای پیمبر گونه از دینت از خط به خط اعتمادی که به یغما رفت در ژست های فلسفی و لحن سنگینت آوار کردی بر سرم اندیشه هایت را پشت نقاب هرزه و لبخند شیرینت رو شد برایم دست از آزار دلم بردار گم شد تمام باورم در ظلم آیینت هر بار دنیای مرا پیچیده تر کردی هر بار تازیدی به من با ذهن بدبینت رفتی و ساده در به روی قلب من بستی رفتی .. برو سمت عروسک های رنگینت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیر یا زود این عذاب ای جان به پایان می‌رسد شاد باش! این رنج بی پایان به پایان می‌رسد گرچه گاهی تندبادی شاخه‌ای را هم شکست سرو می‌ماند ولی توفان به پایان می‌رسد زندگی بر مردم آزادهٔ بی آرزو سخت می‌گیرد ولی آسان به پایان می‌رسد داستان شمع با آتش روایت شد ولی عاقبت با دیدۂ گریان به پایان می‌رسد سیل آه خلق سد ظلم را خواهد شکست قصه تاریخ بی‌سلطان به پایان می‌رسد ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همان طورى كه مغروران چگونه دل سپردن را ؛ نمى‌فهمند ماهى‌ها درونِ آب مُردن را تو مى‌ترسانى‌ام از دردِ عشق اما نمی‌دانى كه من آموختم از كثرتِ غم‌ها شِمُردن را ميانِ اين همه اشعارِ غمگين بر سَرِ آنم بياموزم به انسان‌ها اصولِ غصه‌خوردن را بگیر از من تمام آنچه دارم را که چیزی نیست "خدا از من نگیرد فرصت از یاد بردن را..." تو هرگز لذتِ محتاج بودن را نمی‌فهمی! همان طوری که مغروران چگونه دل سپردن را…
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا