eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
384 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
می ترسم از رفتار بیمار و دروغینت سربازهای وحشی چشمان خونینت از جانماز پهن بر افکار تو در تو از ادعاهای پیمبر گونه از دینت از خط به خط اعتمادی که به یغما رفت در ژست های فلسفی و لحن سنگینت آوار کردی بر سرم اندیشه هایت را پشت نقاب هرزه و لبخند شیرینت رو شد برایم دست از آزار دلم بردار گم شد تمام باورم در ظلم آیینت هر بار دنیای مرا پیچیده تر کردی هر بار تازیدی به من با ذهن بدبینت رفتی و ساده در به روی قلب من بستی رفتی .. برو سمت عروسک های رنگینت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیر یا زود این عذاب ای جان به پایان می‌رسد شاد باش! این رنج بی پایان به پایان می‌رسد گرچه گاهی تندبادی شاخه‌ای را هم شکست سرو می‌ماند ولی توفان به پایان می‌رسد زندگی بر مردم آزادهٔ بی آرزو سخت می‌گیرد ولی آسان به پایان می‌رسد داستان شمع با آتش روایت شد ولی عاقبت با دیدۂ گریان به پایان می‌رسد سیل آه خلق سد ظلم را خواهد شکست قصه تاریخ بی‌سلطان به پایان می‌رسد ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همان طورى كه مغروران چگونه دل سپردن را ؛ نمى‌فهمند ماهى‌ها درونِ آب مُردن را تو مى‌ترسانى‌ام از دردِ عشق اما نمی‌دانى كه من آموختم از كثرتِ غم‌ها شِمُردن را ميانِ اين همه اشعارِ غمگين بر سَرِ آنم بياموزم به انسان‌ها اصولِ غصه‌خوردن را بگیر از من تمام آنچه دارم را که چیزی نیست "خدا از من نگیرد فرصت از یاد بردن را..." تو هرگز لذتِ محتاج بودن را نمی‌فهمی! همان طوری که مغروران چگونه دل سپردن را…
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در نگاهت صد غزل در حد سعدی ریخته صحنه های بی نظیری از لوندی ریخته آفرین داری که این اندازه در رفتار تو جلوه های با شکوه بهره مندی ریخته راه می آیی و پیش پای زیبایی تو بر زمین درخواست های مستمندی ریخته عاشقان خاص داری ، در میان کشته هات پادشاه و امپراطور و افندی ریخته باد از شهد لبت نوشید، حالا توی شهر اینهمه در خانه ها بیمار قندی ریخته بیت نابی بود ، اما در نگاهت همچنان حس و حال بیت های ناب بعدی ریخته
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
  به رسم رستگاری آمدیم و راه ما گم شد مسیر این سفر از غفلت ناگاه ما گم شد ز شرق روحمان نامحرمان خورشید را بردند شب مهتابی ما رفت و قرص ماه ما گم شد بپرسید از هواداران یوسف قصه ی ما را که احساس برادر ناگهان در چاه ما گم شد شگفت از این شگفت آباد ناآباد ویرانگر که در ویرانه هایش باطن آگاه ما گم شد هنوز آوای حوا خواب آدم را می آشوبد بهشت ما به دست نفس دنیا خواه ما گم شد بیابان تا بیابان زندگانی را سفر کردیم و از آغاز حرکت راه منزل گاه ما گم شد نه فصل بازگشتن هست و نه هنگامه ی ماندن خداحافظ رفیقان!فرصت کوتاه ما گم شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا