دیر یا زود این عذاب ای جان به پایان میرسد
شاد باش! این رنج بی پایان به پایان میرسد
گرچه گاهی تندبادی شاخهای را هم شکست
سرو میماند ولی توفان به پایان میرسد
زندگی بر مردم آزادهٔ بی آرزو
سخت میگیرد ولی آسان به پایان میرسد
داستان شمع با آتش روایت شد ولی
عاقبت با دیدۂ گریان به پایان میرسد
سیل آه خلق سد ظلم را خواهد شکست
قصه تاریخ بیسلطان به پایان میرسد
#فاضل_نظری
همان طورى كه مغروران چگونه دل سپردن را ؛
نمىفهمند ماهىها درونِ آب مُردن را
تو مىترسانىام از دردِ عشق اما نمیدانى
كه من آموختم از كثرتِ غمها شِمُردن را
ميانِ اين همه اشعارِ غمگين بر سَرِ آنم
بياموزم به انسانها اصولِ غصهخوردن را
بگیر از من تمام آنچه دارم را که چیزی نیست
"خدا از من نگیرد فرصت از یاد بردن را..."
تو هرگز لذتِ محتاج بودن را نمیفهمی!
همان طوری که مغروران چگونه دل سپردن را…
#سیدتقی_سیدی
در نگاهت صد غزل در حد سعدی ریخته
صحنه های بی نظیری از لوندی ریخته
آفرین داری که این اندازه در رفتار تو
جلوه های با شکوه بهره مندی ریخته
راه می آیی و پیش پای زیبایی تو
بر زمین درخواست های مستمندی ریخته
عاشقان خاص داری ، در میان کشته هات
پادشاه و امپراطور و افندی ریخته
باد از شهد لبت نوشید، حالا توی شهر
اینهمه در خانه ها بیمار قندی ریخته
بیت نابی بود ، اما در نگاهت همچنان
حس و حال بیت های ناب بعدی ریخته
#جواد_مزنگی
به رسم رستگاری آمدیم و راه ما گم شد
مسیر این سفر از غفلت ناگاه ما گم شد
ز شرق روحمان نامحرمان خورشید را بردند
شب مهتابی ما رفت و قرص ماه ما گم شد
بپرسید از هواداران یوسف قصه ی ما را
که احساس برادر ناگهان در چاه ما گم شد
شگفت از این شگفت آباد ناآباد ویرانگر
که در ویرانه هایش باطن آگاه ما گم شد
هنوز آوای حوا خواب آدم را می آشوبد
بهشت ما به دست نفس دنیا خواه ما گم شد
بیابان تا بیابان زندگانی را سفر کردیم
و از آغاز حرکت راه منزل گاه ما گم شد
نه فصل بازگشتن هست و نه هنگامه ی ماندن
خداحافظ رفیقان!فرصت کوتاه ما گم شد
#ناهید_یوسفی
نمیداند دلِ تنها میانِ جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تُنگی که نامِ دیگرش دریاست
تو از کِی عاشقی؟ این پرسشِ آیینه بود از من
خودش از گریهام فهمید، مُدَّتهاست، مُدَّتهاست
به جای دیدنِ روی تو در خود خیرهایم ای عشق!
اگر آهِ تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست
جهان بی عشق، چیزی نیست جز تکرارِ یک تکرار
اگر جایی به حالِ خویش باید گریه کرد اینجاست
من این تکرار را چون سیلیِ امواج بر ساحل
تحمّل میکنم هر چند جانکاه است و جانفرساست
در این فکرم که در پایانِ این تکرارِ پِیدرپِی
اگر جایی برای مرگ باشد، زندگی زیباست.
#فاضل_نظری