eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
385 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشم من، چشم تو را دید ولے دیدہ نشد من همانم ڪہ پسندید و پسندیدہ نشد . یاد لب‌هاے تو افتادم و با خود گفتم غنچه‌اے بود ڪہ گل ڪرد ولے چیدہ نشد . من نظربازم و ڪم معصیتے نیست ولی چہ بسا طعنہ زدن‌هاے تو بخشیدہ نشد . اے ڪہ مهرت نرسیدہ است بہ من، باور ڪن هیچ ڪس قدر من از قهر تو رنجیدہ نشد . عاشقت بودم و این را بہ هزاران ترفند سعے ڪردم ڪہ بفهمانم و فهمیدہ نشد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
انگار که از مشت قفس رستی و رفتی یک‌باره به روی همه در بستی و رفتی هر لحظه‌ی همراهی ما خاطره‌ای بود اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی نفرین به وفاداری‌ات ای دوست که با من پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی چون خاطره‌ی غنچه‌ی پرپر شده در باد در حافظه‌ی باغچه‌ها هستی و رفتی جا ماندن تصویر تو در سینه‌ی من! آه! این آینه را آه که نشکستی و رفتی ‌ ‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه از او و ما که منم تا من و شما که تویی تویی جواب سوال قدیم بود و نبود چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی نهادم آینه ای پیش روی آینه ات جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تظنُّ انَّکَ بحاجه الی الاختفاء، بینما انتَ تحتاجُ الی مَن یجدکَ فقط . فکر می کنی که نیاز داری مخفی و گُم بشی؛ در حالی که فقط به یک‌ نفر نیاز داری که پیدات کنه!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از مرزِ ابرهای بهاری عبور کرد چشمی که ردّ پایِ شما را مرور کرد تنها به شوقِ لمس شما ابرِ بی‌امان یک شهر را به وسعتِ باران نمور کرد روزی هزار مرتبه تقویمِ نا‌امید تاریخِ روزِ آمدنت را مرور کرد تأثیرِ یک غروبِ غم‌انگیزِ جمعه بود مضمون این غزل که به ذهنم خطور کرد اصلاً خیال روی شما، سالهایِ سال دیوانِ شاعرانِ جهان را قطور کرد
چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی بلند می پرم اما ، نه آن هوا که تویی تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه از او و ما که منم تا من و شما که تویی تویی جواب سوال قدیم بود و نبود چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی نهادم آینه ای پیش روی آینه ات جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حالا ڪہ دل شبیہ بهاران نورس است از چشم تو ترانہ سرودن مرا بس است این لب عصارہ از تب گندم وَ سیب داشت بے هرم بوسہ ، غنچہ ے احساس  نارس است گل ڪردہ بوتہ بوتہ مویم بہ شانہ ات گل ها بدون حرمت دستان تو خس است شیرین شود نگاہ من از خندہ هاے تو‌ با بغض ، طعم خاطرہ ے لحظہ ها،  گس است تن پوش پاڪ و سادہ این گفتگوے ناب در حرمت صداقتمان  ، همچو اطلس است در چار فصل سبز طبیعت ، اگر دمی دستے بہ دست یار  نباشد ، هوا پس است انبوہ واژہ هاے زمینے چہ مبهمند  در وصف عشق ، نبض الفبا چہ بے ڪس است صدگونہ گفتہ اند سخن ، در حریم دوست مهرسڪوت وعشق بیاور ، سخن بس است