غزلم چشمه تصویر و صدا بود، نبود
جوشش قلب من سر به هوا بود، نبود
دفتر شعرمن از دید شما مشتریان
ویترین همه ی خاطره ها بود، نبود
من به این عشق پراز فاصله مشکوک شدم
شک امروز من آن روز خطا بود، نبود؟
کفن زندگیم ماحصل کوچ شماست
بود من در گرو بود شما بود، نبود ؟
ملتمس بود نگاهم پی چشمان شما!
چشمتان وقت سفر ناشنوا بود، نبود
یادتان رفت، نرفت! آمده مهمان من است
این همان عهد میان من و ما بود، نبود
واژه های غزل کهنه شهادت بدهید
شب پرواز لبم غرق دعا بود، نبود
#مجتبی_سپید
فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
بعد از این دیدن او فرض محالت باشد
از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی !؟
گریه ات باعث تکرار سوالت باشد
چمدان پر بکنی خاطره ها را ببری
عکسهایش همه عمر وبالت باشد
روز و شب قصه ببافی که تو را می خواهد
باز پیچیده ترین شکل خیالت باشد
توی تنهایی خود فکر مسکن باشی
قرص اعصاب فقط چاره حالت باشد
"ای که از کوچه معشوقه ما می گذری"
قسمت ما نشد این عشق.حلالت باشد...
#علی_صفری
پیرهن شد تا بماند در امان، پوشیدم اش
تشنه بودم، ازخجالت آب شد نوشیدم اش
حرف میزد از دلش کنج اتاقم ، تا سحر
گر چه فحشم داد اما بار ها گوشیدم اش
سرد شد، لرزید در خود، آب شد قند دلم
گرچه در می رفت اما تنگ آغوشیدم اش
بسکه پیش پیک ها این پا و آن پا می نمود
سخت میشد کار من، تا اینکه از هوشیدم اش
مست می شد کم کمک، گفتم بگو، اینگونه گفت:
گاو من زاییده بود آن روز ها دوشیدم اش
کاش وقتی از تو می پرسیدم از عشق ات،به من
با کمال میل می گفتی فراموشیدم اش
#هارون_بهیار
میل بوسه از لبت دارد دل احساسی ام!
وای! دل دل میکنم درگیر رودرباسی ام!
در میان گونه هایت مانده ام در انتخاب
من همیشه مبتلای عادت وسواسی ام!
لحظه ای عکس تورا دیدم ولی از آن زمان
عاشق دنیای عکس و عالم عکاسی ام!
شعرهایم را برای هرکسی "شر" میکنم
تا مگر شعرم بخوانی، تا مگر بشناسی ام!
تو به من گفتی حواست... هیچ میدانی کجاست؟
غرق چشمانت دچار درد بی حواسی ام!
سیب را می آفریند.. منع خوردن می کند
من از این پرهیزهای بی سر و ته عاصی ام!
یک طرف موی شرابی، یک طرف چشم خمار
باز هم در گیر و دار آن لب گیلاسی ام!
#کـاوه_حمــدزاده
حتی مرا به نام، صدا هم نمی کند
دردا که فکر حال مرا هم نمی کند
.
بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا
درمان که بگذریم، دعا هم نمی کند!
.
منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست
منت گذاشت، گرچه وفا هم نمی کند...
.
غم مثل کودکی ست که آغوش عشق را
محکم گرفته است و رها هم نمی کند
.
زاهد خیال طعنه رها کن، که مرد عشق
گر طاعتی نکرده ریا هم نمی کند!
.
#سجاد_سامانی