eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
392 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جگرم زِ عشق خون استُ زِ جُورِ این زمانه قلمی به دست گیرم که نویسم این ترانه نگرانِ واژه هایم، چو زِ قلبِ من برآید ! که به جبرِ عشق گوید؛ همه را خالصانه چه بگویم از خیالی که به هرنفس برآنم بُتِ من زِ شوقِ این وصل، بنوازد عاشقانه ز خُمارِ چشم مستش؛ دل و دین نمانده یا رب که لِسان به وصفش آید ، کم و بیش شاعرانه نه! توان گفتنم نیست، شراره دارد عشقش که ز شعله اش بسوزد؛ همه جان ظالمانه قَدَحَم زِ می تهی گشت، ساقیا نریز! فرصت که به شوقِ او بنوشم ، مُلِ ناب عارفانه منِ "تنها" زِ وجودش ؛ همه عالمم خُروش است که خزان ندارد این عشق ؛ شده همچو تازیانه ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کمی با سرمه زیبا کن دو چشمِ نکته بینت را مشخص کن برایم مرزهای سرزمینت را صدایِ نبضِ دستانِ تو در این شهر می پیچد اگر لختی نبندی دکمه‌های آستینت را مرا هربار می‌سوزانی و هربار می‌خواهی که بگذاری به‌روی آتشِ من ذره‌بینت را؟ تو آن تردیدِ باقی‌مانده در شاهانِ قاجاری که با خونِ امیران رنگ کردی باغ فینت را
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آن‌سان که یادم داد چشمت دل‌سپردن را یک روز یادم می دهدم از یادبردن را! آن‌قدر دارم یادگار از تو که فرزندم با زخم‌های من بیاموزد شمردن را... جان رقیبم را قسم خوردی که خوش عهدی از اعتبار انداختی سوگندخوردن را! تحقیر ما افتادگان تا کی؟ که یادت داد این‌گونه روی زخم مردم پا فشردن را چشمی که بر من بسته‌ای بر غیر وا کردی ممنونم از چشمت که آسان‌کرد مردن را...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مناجات_احمد عبدی نکومناجات_احمد عبدی نکو.mp3
زمان: حجم: 4.8M
کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهیباز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی نه من آنم که زلطف و کرمت چشم بپوشم نه تو آنی که کنی منع گدا را زنگاهی در اگر باز نگردد نروم باز بجائی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی تو کریمی و دو صد کوه به یک کاه ببخشی من بیچاره چه سازم که ندارم پر کاهی سوز دوزخ به از این کز شرر عشق نسوزم به بهشت ندهم گر بدهی شعله آهی سوز ده تا که بسوزد زغمت سخت درونی اشک ده تا که بگرید زغمت نامه سیاهی چو به دوزخ ز دهان شعله صفت سر بدر آرد این زبانی که دل شب به تو گفته است الهی چون پسندی که فرود آوریش در دل آتش این جبینی که به خاک تو فرود آمده گاهی سخن از وسعت عفوت نتوان گفت که فردا جرم کونین به پیش کرمت نیست گناهی دست «میثم» تو بگیر از کرم خویش که باشد همچو کوری که نشسته است به غفلت سر چاهی