11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من یک زنم آزادیام را دوستدارم
ایرانیام، آبادیام را دوستدارم
در سایهای مردانه دلگرمم به فردا
من همسر مردادیام را دوستدارم
هم مادر و مادربزرگم خانهدارند
این شغل مادرزادیام را دوستدارم
مُهر مرا از جانمازم باز برداشت
با کودک خود شادیام را دوستدارم
میگیرمت ای بچّه آهوی گریزان
آهویی و صیّادیام را دوستدارم
دور اتاقش عکسهایی از شهیدان
سرو دهه هشتادیام را دوستدارم
در شهر، آزادی اسیر این و آن است
در خانهام آزادیام را دوستدارم
#زهرا_سپه_کار
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 یک
در جهان جز تو تکیهگاهی نیست
دل اسیر شب است و ماهی نیست
تا خراسان زیاد راهی نیست
چشم بر روی هم که بگذاری
🔵 دو
بحث استادمان بصیرت بود
در کلاسی صمیمی و آرام
بغضهایش همیشه حُسن شروع
اشکهایش همیشه حُسن ختام
🟢 سه
هفتهی پیش آمد اما دیر
سینهای صاف کرد و گفت: سلام
بحث امروز زودباوری است
که زده ضربه بر تن اسلام
🟡چهار
حیدری ایستاد اجازه گرفت
گفت: لطفاً مثال هم بزنید
- مثلا ماجرای جنگ احد...
فکر کردند جنگ گشته تمام
🟠پنج
دشمن از سوی دیگر آمد و... خب
خودتان قصه را که میدانید
عدهای جا زدند و برگشتند
و علی ماند و زخمهای مدام
🔴شش
جنگ صفین یک مثال عیان
مکر بر نیزه کردن قرآن
یک قدم مانده بود تا پایان
که به مالک رسید این پیغام:
⚫️هفت
برسان خویش را علی تنهاست
دست فتنه به کار افتاده
باز لشکر سوار جهل شده
شورش افتاده در پیادهنظام
🟤هشت
حکمیت مثال بعدی ماست
قصهی غفلت ابوموسی
نقل انگشترش که معروف است
مرد منفور در خواص و عوام
⚪️نه
آه سردی کشید و گفت: هنوز
عدهای در صف نبرد دمشق
مست جانبازیاند و یک عده
مست مال و منال و نام و مقام
🟣ده
خواست از جام زهر دم بزند
سرفهی شیمیاییاش گل کرد
مصرع بعد سرفه بود فقط
مصرع بعد سرفه بود پیام
🔵یازده
شهریاری بلند شد، پرسید:
جای این زودباوری آیا –
میشود گفت جهل و خوشبینی؟
یا خیانت به خط فکر امام؟
🟢دوازده
خندهای تلخ بر لب استاد
مهر تأیید زد به گفتهی او
گفت: امروز هم... که زوزهی زنگ
درسمان را گذاشت نافرجام
#محمدجواد_الهی_پور
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهرۀ بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جامۀ زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقۀ پیر خراباتى و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
#امام_خمینی
مجله ادبــــسـتان
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم فارغ از خود شدم و کوس انا الحق
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهرۀ بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطۀ پرگار شدی
خرقۀ پیر خراباتی ما سیرۀ توست
امت از گفتۀ در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسای مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
#امام_خامنه_ای