اگر باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت
زمين در گردشش با تو مداري تازه خواهد يافت
دل من نيز با تو بعد آن پاييز طولانی
دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد يافت
درخت يادگاری باز هم بالنده خواهد شد
که عشق از کنده ما روزگاری تازه خواهد يافت
دهانت جوجههايش را پريدن گر بياموزد
کلام از لهجه تو اعتباری تازه خواهد يافت
از اينسان که من و تو از تفاهم عشق میسازيم
از اينسان عشقورزي هم قراری تازه خواهد يافت
من و تو عشق را گستردهتر خواهيم کرد، آري
که نوع عاشقان از ما تباری تازه خواهد يافت
تو خوب مطلقی؛ من خوبها را با تو میسنجم
بدينسان بعدازاين خوبی عياری تازه خواهد يافت
جهان پير، اين دلگير هم با تو کنار تو
به چشم خستهام نقشونگاری تازه خواهد يافت
#حسین_منزوی
اندوه جهان چیست ؟ تویی داغ یگانه
دلسوختگان را چه به اندوه زمانه ؟
بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت
بگذار حسادت بکند شانه به شانه
زخم تبرت مانده ولی جای شکایت
شادم که نگه داشتهام از تو نشانه
از عشق چرا چشم بپوشم که ندارد
این تازه مسلمان شده با کفر میانه
بهتر که سرودی نسراییم و نخوانیم
سخت است غم عشق درآید به ترانه
#سجاد_سامانی
Homayoun Shajarian [ GisoMusic.com ]Homayoun Shajarian - Modara.mp3
زمان:
حجم:
9.1M
#مــدارا
#همایون_شجریان
#جدید
تویی بهانۀ آن ابرها که میگریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
#قیصر_امین_پور
ما امتداد جاده سبز غديريم
نسل حضور ساده سبز غديريم
ايمان ما آبى، نگاه دين ما سبز
آيينه سجّاده سبز غديريم
باور كنيد آبادتر از ما نبينند
وقتى خراب باده سبز غديريم
يك آسمان مهريم و شب را مىشناسيم
بر خاك غم افتاده سبز غديريم
آلاله ييم و در يقين شيعه خود
سرخيم، تا آزاده سبز غديريم
پايان اين چشم انتظارى، سبزِ سبزست
تا رهسپار جاده سبز غديريم
ما (آتش) جا مانده بعد از كاروانيم
امّا به پا استاده سبز غديريم
#سیدمحمود_علوی_نیا (آتش)
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است
ولی برای رسیدن بهانه بسیار است
بـــــرآن سریــم کزین قصـــــه دست برداریم
مگر عزیز من! این عشق دستبردار است
کسی به جز خودم ای خوب من چه میداند
کـــه از تــــو، از تو بریدن چقدر دشوار است
مخــــواه مصلحتاندیش و منطقـــی باشم
نمیشود به خدا، پای عشق در کار است
تـــو از سلالهی سوداگران کشمیری
که شال ناز تو را شاعری خریدار است
در آستانـــهٔ رفتـــن، در امتداد غــــروب
دعای من به تو، تنها، خدانگهدار است
کسی پس از تو خودش را به دار خواهد زد
کـــه در گزینشِ این انتخـــاب، ناچـــار است
همان غروب، غریبانه گریه خواهی کرد
برای خاطرههایـــی کــه زیرآوار است
#محمد_سلمانی
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است
گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است
گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد
گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جان است
فیض_کاشانی