eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
388 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
ما امتداد جاده سبز غديريم   نسل حضور ساده سبز غديريم‏ ايمان ما آبى، نگاه دين ما سبز   آيينه سجّاده سبز غديريم‏ باور كنيد آبادتر از ما نبينند     وقتى خراب باده سبز غديريم‏  يك آسمان مهريم و شب را مى‏شناسيم   بر خاك غم افتاده سبز غديريم‏ آلاله ‏ييم و در يقين شيعه خود   سرخيم، تا آزاده سبز غديريم‏ پايان اين چشم انتظارى، سبزِ سبزست   تا رهسپار جاده سبز غديريم‏ ما (آتش) جا مانده بعد از كاروانيم امّا به پا استاده سبز غديريم‏                        (آتش)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است ولی برای رسیدن بهانه بسیار است بـــــرآن سریــم کزین قصـــــه دست برداریم مگر عزیز من! این عشق دست‌بردار است کسی به جز خودم ای خوب من چه می‌داند کـــه از تــــو، از تو بریدن چقدر دشوار است مخــــواه مصلحت‌اندیش و منطقـــی باشم نمی‌شود به خدا، پای عشق در کار است تـــو از سلاله‌ی سوداگران کشمیری که شال ناز تو را شاعری خریدار است در آستانـــهٔ رفتـــن، در امتداد غــــروب دعای من به تو، تنها، خدانگهدار است کسی پس از تو خودش را به دار خواهد زد کـــه در گزینشِ این انتخـــاب، ناچـــار است همان غروب، غریبانه گریه خواهی کرد برای خاطره‌هایـــی کــه زیرآوار است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جان است فیض_کاشانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شبیـهِ خندهٔ کَس نیست، طرزِ لبخندت شبیهِ معجزه ای نیست دستِ ترفندت میـانِ این همه دلبـر، که پخشِ بازارند نبـوده هیـچ کسی، ذره ای همـانندت به گورِ تک تکِ اجداد خویش خندیدند بـه غیـرِ مـن هـمـه عشاقِ  آرزومندت بـه روی گردنِ من مُهـرِ ملکیت بنشان همیشـه بـا رژِ سـرخِ  لـبِ هنـرمندت سؤال کرده ام از شیخِ شهـر ، فتـوا داد کـه غیرِ خنده حرام است بر لبِ قندت بـه خوابم آمده بـود و مرا صدا میکرد پـدر! پـدر!! و شبیـهِ تـو بـود فـرزندت قسم به اسمِ عزیزان، روالِ مردمِ ماست شنیده ام که به نامِ من است سوگندت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا من خـــود نمی‌روم دگری می‌کشد مرا یاران مدد که جذبهٔ عشق قوی کمند دیگر به جـای پرخطری می‌کشد مرا از بار غم چو یکشبه ماهی به زیر کوه شکل هـــلال مو کمـــــری می‌کشد مرا صــد میل آتشین به گناه نگاه گرم در دیدهٔ تیز بین نظری میکشد مرا من مست آن قدر که توان پای می‌کشم امداد دوست هـــــم قدری می‌کشد مرا دست از رکاب من بگسل محتشم که باز دولت عنـــــان کشان بدری می‌کشد مرا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا