شبیـهِ خندهٔ کَس نیست، طرزِ لبخندت
شبیهِ معجزه ای نیست دستِ ترفندت
میـانِ این همه دلبـر، که پخشِ بازارند
نبـوده هیـچ کسی، ذره ای همـانندت
به گورِ تک تکِ اجداد خویش خندیدند
بـه غیـرِ مـن هـمـه عشاقِ آرزومندت
بـه روی گردنِ من مُهـرِ ملکیت بنشان
همیشـه بـا رژِ سـرخِ لـبِ هنـرمندت
سؤال کرده ام از شیخِ شهـر ، فتـوا داد
کـه غیرِ خنده حرام است بر لبِ قندت
بـه خوابم آمده بـود و مرا صدا میکرد
پـدر! پـدر!! و شبیـهِ تـو بـود فـرزندت
قسم به اسمِ عزیزان، روالِ مردمِ ماست
شنیده ام که به نامِ من است سوگندت
#علی_زعیم
شوق درون به سوی دری میکشد مرا
من خـــود نمیروم دگری میکشد مرا
یاران مدد که جذبهٔ عشق قوی کمند
دیگر به جـای پرخطری میکشد مرا
از بار غم چو یکشبه ماهی به زیر کوه
شکل هـــلال مو کمـــــری میکشد مرا
صــد میل آتشین به گناه نگاه گرم
در دیدهٔ تیز بین نظری میکشد مرا
من مست آن قدر که توان پای میکشم
امداد دوست هـــــم قدری میکشد مرا
دست از رکاب من بگسل محتشم که باز
دولت عنـــــان کشان بدری میکشد مرا
#محتشم_کاشانی
همه روز میبـری دل، همهجـا نهـان ز مایی نه پیـام میفـرستی، نه جمـال میگشایی
نه شکیب مانده در دل، نه قرار مانده در جان
تـو بگـو عزیــز جانــم، چـــه کنــم اگـر نیایی
همـه شـب در انتظــارم، همـه دم امیـدوارم
همه جا به خویش گفتم که تو دربرم میآیی
شب و روز غــرق نـورم چـه کنم هنـوز کورم
که تـو در برم نشستی و نبینمت کجـایی؟
ز طبیـب کـــار نـایـــد ز دوا هنــــر نخیــــزد
تو فقـط مــرا طبیبـی، تـو فقـط مـرا دوایـی
به دوچشم خویش گفتم:تو کجا و پای دلدار؟
مگــر از کــرم تـو پــا را بـه نگاه من بسـایی
قدم از غمـت خمیــده، اجلـم ز ره رسیــده
چه شود که تا نمردم تو شبی ز در درآیـی؟
چه لیـاقتی بـه چشمم کــه رخ تـو را ببینـد
کرمت به من همین بس که ندیده دلربایی
چه جسارتم که خود را به تـو آشنـا بخوانم
بگــذار تـــا بگـویــم کـه تـو بـا مـن آشنـایی
#غلامرضا_سازگار
.
ای شیعۀ ثانیعشرِ حضرت باقر
دین زنده شده از هنر حضرت باقر
بخشید به اسلام مبین گرمی و رونق
گنجینۀ غرقِ گهرِ حضرت باقر
تا روز قیامت همه چون آینه ماتند
از دانش و علم و هنر حضرت باقر
زینتده توحیدپرستان جهان است
گلزار گل و بارور حضرت باقر
قدسینفسان حرم قدس ندیدند
جز نور خدا در نظر حضرت باقر
مرغان دعا تا حرم دوست رسیدند
در سجدۀ شام و سحر حضرت باقر
جابر چه صمیمانه ز درگاه پیمبر
آورده سلامی به بر حضرت باقر
از فتنه بپرهیز که این بارگران است
باری که کند خم کمر حضرت باقر
عمری ز غم کرببلا خون جگر خورد
قربان دل و چشم تر حضرت باقر
پیوسته غم فاطمه و غربت حیدر
آتش زده بر بال و پر حضرت باقر
زهر ستم و کینۀ بیداد چه کرده است
با جان و دل و با جگر حضرت باقر
افسوسکه در سوگ نشستهاست مدینه
زین داغ گران با پسر حضرت باقر
دادند مرا کوثر توفیق «وفائی»
تا آن که شوم نوحهگر حضرت باقر
#شهادت_امام_باقر🖤
#سیدهاشم_وفایی
یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتاده
قلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتاده
آخرین لحظه همان لحظه ی تلخی ست که مرد
دیده از دست ابالفضل علمش افتاده
دیده که دست و سر و چشم عمو عباسش
تا دم علقمه در هر قدمش افتاده
نفسش را رمقی نیست و در خاطر مرد
زخم های تن آقا رقمش افتاده
بعدِ این قدر مصیبت که سرش آوردند
تازه تیغ آمده بر قدّ خمش افتاده
آخرین لحظه به یاد فقط این جمله ی "شمر"
که: "خودم می کِشم و می کُشمش" افتاده
دمش از بسکه حسینی ست چو پایین رفته
باز در پای دمش بازدمش افتاده
مثل بین الحرمین است مدینه اما
سر پا نیست... در این سو حرمش افتاده
#مهدی_رحیمی
امام محمد باقر علیه السّلام فرمود: سه چيز است ، كه خداوند عزّ و جلّ به كسى اجازه ترک آن را نداده
وفای به عهد: اجازه نداریم بر خلاف عهد عمل کنیم ، چه طرف ما خوب باشد چه بد باید به عهد خود وفادار باشیم
ادای امانت: اگر کسیچیزی پیش ما بهامانت گذاشته، چهآن طرف خوب باشد، چه بد باید امانت را بهاو پس دهیم
خوبی به پدر و مادر: پدر و مادر بد یا خوب باید به آنها احسان و نیکی کنیم
الكافی، جلد۲، صفحه۱۶۲، حدیث ۱۵