فردا اگر بدون تو باید به سر شود
فرقی نمی کند شب من کی سحر شود
شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود
رنج فراق هست و امید وصال نیست
این "هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود
رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درددل کنم و دردسر شود
ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی باخبر شود
موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است
بگذار گفتگو به زبان هنر شود
#فاضل_نظری
امشب از قصّه پرم حوصله داری، یا نه؟
می توانی به دلم دل بسپاری، یا نه؟
اگر از غصّه بگویم گله را میفهمی
می توانی به لبم خنده بباری، یا نه؟
روز و شب پشت همین پنجرهها خوابم برد
آمدی؟ کردی از این کوچه گذاری، یا نه؟
هر شب از درد غمت بد به خودم میپیچم
در خیالات منی گاه و گداری، یا نه؟
بین پاییز و زمستان دل من یخ بسته
گو در اندیشهی آغاز بهاری، یا نه؟
خسته از زندگیام میل قیامت! دارم
عاقبت مال منی؟ با توام، آری، یا نه؟
#مریم_صفری
کفر است به لبهای تو هنگام مناجات
یک شهر جدا ماندهای از مقصد آیات
بهتر که نگاهم به نگاهت نمیافتد
چشمان تو کبریت و من انبار مهمّات
لبخند تو نغز است و چنین نقض نمودهست
هر حکم که دور از نظرت کردهام اثبات
در پیچ و خم راه اگر گم شده بودیم
قرآن که گشودیم، رسیدیم به جنّات
در کشور آغوشت اگر رهگذری هست
هرگز نبَرد کاش ز لبخند تو سوغات
صد مرتبه از این همه احساس گذشتی
من ماندهام و حسرت یک پلک مراعات
#نفیسهسادات_موسوی