بکش کنار ازین جمعهای هرجایی
برو به خلوت خود، زنده باد تنهایی!
#عباس_تافته
@sherohel
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ
شعرخوانی #فاطمه_عباسی در صد و سیامین نشست انجمن شعر رواق
🔰 کانال اطلاعرسانی انجمن شعر رواق:
eitaa.com/revagh_sher
🔰لینک گروه انجمن شعر رواق:
https://eitaa.com/joinchat/4167041496Cbc50b4da4e
'شعر و هل'🎙
🎥 #کلیپ شعرخوانی #فاطمه_عباسی در صد و سیامین نشست انجمن شعر رواق 🔰 کانال اطلاعرسانی انجمن شعر رو
به مناسبت سالروز تولدم
سلام بر ۳۹ سالگی🎂
.
.
❤ فاطمه جانِ من ❤
امروز تولد توست و من ماندهام برای آدمی که از کلاس دوم راهنمایی تا امروز، اینهمه فصل از زندگیام را با من قدم زده، چه میشود نوشت؟ 🤍
بعضی آدمها را نمیشود با «از کِی میشناسیمت؟» تعریف کرد؛ باید گفت از کجای زندگیمان با ما آمدهاند…
ما فقط با هم بزرگ نشدیم؛ ما بخشی از «بزرگ شدن» همدیگر بودیم. از آن دخترهای نوجوانی که هنوز خیلی چیزها را دربارهی دنیا نمیدانستند، از راهنمایی گذشتیم، دبیرستان را کنار هم رد کردیم، دانشگاه را با هم زندگی کردیم و بعد از همهی این سالها، هنوز رفاقتمان ادامه دارد…
و چه قشنگ است دوستیای که هرچه زمان میگذرد، قدیمیتر نمیشود؛ عمیقتر میشود.
چه عجیب است رفاقت… گاهی یک آدم وارد زندگیات میشود و فقط دوستت میشود، اما گاهی یک نفر آنقدر میماند که دیگر نمیتوانی زندگیات را بدون ردپای او تصور کنی.
تو برای من از همان آدمهایی.
تو شاعری و خودت بهتر از هرکسی میدانی که بعضی آدمها را نمیشود در چند جمله تعریف کرد. بعضی آدمها خودشان شعرند؛ نه لازم است قافیه داشته باشند، نه وزن… همین که باشند، یک جای زندگی را قشنگتر میکنند.
و تو برای من یکی از همان شعرهایی. 🌱
فاطمه، تولدت مبارک برای تمام سالهایی که آمدند، برای تمام سالهایی که هنوز نیامدهاند، و برای تمام شعرهایی که هنوز ننوشتهای.
آرزو میکنم زندگی برایت همانقدر زیبا شعر بگوید که تو برایش مینویسی؛ آنقدر بخندی که هیچ غمی جرئت ماندن کنارت را نداشته باشد، آنقدر خوشبخت باشی که دلت از زندگی راضی باشد، و هرچه از دنیا خواستی، یک روز درست همانطور که دلت میخواست، جلوی چشمت اتفاق بیفتد.
و من فقط امیدوارم سالهای سال بعد، وقتی موهایمان سفید شده و برای بالا رفتن از پلهها غر میزنیم 😂، باز هم یک جایی کنار هم بنشینیم و بگوییم: «یادت هست از کلاس دوم راهنمایی با هم بودیم؟»
و بعد بخندیم… به تمام سالهایی که گذشت، به تمام چیزهایی که پشت سر گذاشتیم، و به اینکه بعضی رفاقتها واقعاً قرار نیست تمام شوند.
تولدت مبارک فاطمهی عزیزم، شاعرِ رفیقِ قدیمیِ من، و یکی از قشنگترین آدمهای فصلهای زندگیام. 🤍
بودنت، از آن اتفاقهای خوبیست که هنوز بابتش از زندگی ممنونم.
به امید سالهای خیلی خیلی بیشتری که هنوز قرار است با هم پیرشان کنیم. 😂❤️
حرف بیهوده به انسان چه دهد غیر ضرر؟!
از کف باز صدف میرود آخر، گوهر!
گفت تنها شدهای خانه به دوشی، گفتم
برگ چسبیده به شاخه نکند سیر و سفر
گفت من از تو گناهکارترم یا برعکس
گفتگو بود میان تبری با منبر
من از این شهر سرافراز ندارم خبری
ای سر از کوچه نمناک گریبان، چه خبر؟!
حکم عشق است بسوزی دمی، دم نزنی
راه پروانه شدن چیست؟ گذشتن از پر
هنر اصلی اسلام اگر بخشش نیست
غفر الله مسلمان، رحم الله هنر!
سیل از مسجد و میخانه گذر خواهد کرد
ای دل از دشمن و از دوست نرنج و بگذر
پیرو طایفهای باش که هنگام نماز
پدر، انگشتر خود بخشد و سجاده، پسر!
سر سرگشته من خاک سر کوهی باش
که امیری در آن زده به جذامیها، سر
ماندهام این که گدا را چه بگفتن از شاه
چه کند مسگر اگر آمده در معدن زر؟!
اول مدح چرا بگذرم از زیباییت؟
بند میآمد از آن چهره دلبند گذر!
ناکثین جملی با رجزت میمردند
از "ابن علی"ت، از "ان سبطالاکبر"!
زود تسلیم تو شد هرکه به صفین آمد
تیغ ابروی تورو دید که انداخت سپر
نهروان بحر شد از خون خوارج با تو
مات ماندند که آیا حسنی یا حیدر؟!
کیمیاییست کسی مثل تو آقازاده
که سه بار از همه اموال کند صرفنظر
میتوانم بنویسم نمی از درد تو را
با دوتا جنگل کاغذ، دو سه دریا جوهر
چه بگویم که تو از بس که غریبی انگار
نیست در صفحه تاریخ، غریبی دیگر
همه گفتند در آن کُشتی معروف حسین
تا تو تشویق شوی از دهن پیغمبر
همه دیدند پس از کوچه پر از طوفانی
کِشتی چشم تو در اشک ندارد لنگر
سنگ، از صبر و سکوتت به سخن میآید
که تو باشی و مغیره برود بر منبر
تویی آن مرد کرمپیشه که از آن اول
جگرش خون شد و بخشید جگر را آخر
زهر در تشت به حرف آمد و با زینب گفت
کار من نیست نه والله، که خون بود جگر
دو صدا در قفس سینه او میپیچید
یکی از ضربه سیلی، یکی از ضربه در
تویی آن شاه که در ملک خودش بود غریب
تویی آن سرو که از شاخه خود خورد تبر
تیرها دست ندارند گدایی بکنند
قسمت این بود بکوبند به تابوت تو سر!
خوب شد هاشمیان دور سرت حلقه زدند
خوب شد از تو ندزدید کسی انگشتر
خوب شد حداقل پیش تو عباسی بود
نه روی نیزه سرت رفت، نه زیر خنجر
غیرت الله! همان کوچه برایت کافیست
لحظه مرگ ندیدی به حرم، یک لشکر
مهربان در عوض سایه سر بودنتان
بر مزارت خود خورشید شده سایه سر
ای که دشنام شنیدی و محبت کردی
ای که آیینگیات کرد به هر سنگ اثر
من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند
پس مرا با همه درهمیام باز بخر
#علی_فرزانه_موحد
@sher_kade
🌱
"سلام مرهم دیروز و درد فردایم"
سلام آبی پیراهن تو دریایم
سلام معجزهی قرن، خندههای نبات
سلام زنگ حضورت، دَم مسیحایم
سلام مرد قدیمی و بازوان فراخ
سلام شانهی گستردهات، متکّایم
به نور پنجرهها را عروس خواهم کرد
بیا که من نشناسم دگر سر از پایم
به شوق آمدنت خانه را غزل کردم
به راه آمدنت میدوم، مقفّایم...
چنان سریع که پاشیدم از هم انگاری
دو پا و چشم و سری از خودم مجزّایم
به آن زلال نگاهت نشسته صورت من
اگرچه خسته ولی زندهام، فریبایم
دوباره بار غمت را گرفتهام به بغل
خم است از اثرش قامت مقوّایم
تو رفتهای و دل من هنوز منتظر است
هنوز منتظرم من هنوز... اینجایم
#فاطمهعباسی
@sherohel