#روایتِ_حجره
نماز زیر گلولهی کاتیوشا
اللهُ اکبر...
شب قبل از عملیات بود.
سیدعلی گوشهای کنار ستون سولهی نیمهساز تکبیر گفت و به نماز ایستاد. اصلا برنامهی نماز جماعت نبود. رسم بود در جبههها که اگر کسی نماز میخواند مابقی به او اقتدا میکردند. رزمندگان که ارادت ویژهای به این طلبهی سید داشتند، یک به یک به او اقتدا میکردند. در مدت کوتاه ۳۰ نفر جمع شدند.
ربَّنا آتِنا فی الدّنیا حسنه و بالآخره... "بوممم"
گلولهی کاتیوشا وسط جماعت فرود آمد!
جمع زیادی به شهادت رسیدند و مجروح شدند. سیدعلی جان سالم به در برد اما خیلی ناراحت بود و خود را ملامت میکرد با آنکه اصلا مقصر نبود...
هنوز صدای زیبای سید علی که دعای کمیل میخواند از خاطر رفقایش نرفته است. این سید جوان و مخلص در عملیّات کربلای ۵ به شدّت مجروح شد و بر اثر شدّت جراحات وارده و آتش پر حجم دشمن نشد که به پشت جبهه انتقال یابد و با پرواز روح بزرگش از قفس خاکی جسمش، عروس شهادت را در بر کشید. پیکر پاکش به تأسّی از ارباب بیکفنش امام حسین علیه السّلام سالها در بیابانهای جبهه ماند و سرانجام پس از ۹/۵ سال دوری از وطن، جسم پاکش به وطن بازگشت و در گلزار شهدای اردکان به خاک سپرده شد.
📸 طلبهشهیدسیدعلیموسویزادهاحمدآبادی
#ازحجرهتاسنگر
#یادوارهشهدایطلبهوروحانیاردکان
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
زیر گلویش را بوسیدم؛ همانجا ترکش خورد و شهید شد!
شب قبل از رفتن به خط و شهادت شهید سید آیت، نیروها را در مقرمان جمع کردیم تا آخرین توجیهات را داشته باشیم. محاسن شهید آیت بلند بود و من هم به خاطر احتمال حملات شیمیایی اصرار داشتم که نیروها محاسنشان را کوتاه کنند تا در موقع لزوم و استفاده از ماسک، مواد شیمیایی به داخل ماسکشان نفوذ نکند. شهید آیت هم با اکراه، ریشش را زده بود. معمولا هم شب عملیات، #شال_سبزش را می انداخت. بعد از آن مراسم و انجام صحبت های لازم و مداحی، شهید آیت یک قرآن به دست گرفت و کنار درب ایستاد و من هم کنارش ایستادم تا بچه ها را بدرقه کنیم. نیروها از زیر قرآن رد می شدند و می رفتند و با هم وداع می کردیم. آخر کار نوبت رسید به خودمان.
من دست انداختم به گردن آیت و با هم روبوسی کردیم. کمی خجالت کشید از اینکه ریشش را زده بود، چون من ریشم را نزده بودم. همینطور که شهید آیت در آغوشم بود، سمت چپ گلویش را بوسیدم و در همان حال و فضای معنوی، احساس کردم که آیت، بوی خاصی می دهد. بعدها که عکس پیکر شهید آیت را دیدم، دقیقا ترکش به همان قسمت از گلویش اصابت کرده بود.
مصاحبه با سردار محمدعلی فلکی
📸شهیدسیدآیتطباییعقدایی
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
#شهید_گمنام
چه خوش گفته اند
که استخوانهایش عصای دست افتادگان است...
آخر بد جور افتادم.
از چهارپایه به روی دست سقوط کردم. دستم از پنج، شش ناحیه شکست.
خدا نکند کسی کارش به بیمارستان و این مطب و آن مطب بکشد. نزد پزشکان متعددی رفتم. اما همه بر یک مطلب متفق القول بودند:
این دست، دیگر برایت دست نخواهد شد!
پیگیر بودم، به یکی از بیمارستان های یزد رفتم،
عمل سخت بود.
دکتر پنج، شش عدد پین در دستم قرار داد.
دوماهی دستم در گچ بود.
بعد از دوماه گچ را باز کردم. اما باز به حرف دکتر رسیدم..."این دست برایت دست نخواهد شد!"...
نمی شد دست را تکان داد، به گردن آویزان بود.
دکتر برایم چند جلسه فیزیوتراپی نوشت، اما، تغییر خاصی در دستم حاصل نشد!
مدتی بعد در ایام فاطمیه برای عزاداری به فاطمیه اردکان رفته بودم.
در مراسم، دو لالهی آسمانی گمنام آوردند. مداح شروع کرد: شهید گمنام سلام...
دلم شکست...
با خود گفتم تو که نمیتوانی سینه بزنی چرا اینجا نشسته ای؟! چراغ ها را که خاموش کردند میخواستم بیرون بروم از مراسم.
"آقای محیطی کجا میروی ؟!
شما هیچ مشکلی نداری. می توانی سینه بزنی!"
گویا کسی در گوشم این جمله را میگفت. از رفتن منصرف شدم.
برای آنکه امتحان کنم، کم کم شروع کردم به سینه زدن.
دستم را تا ارتفاع بالا تر می بردم و محکم سینه میزدم...باورم نمی شد. مگر امکان دارد؟!
گویا دستم، دیگر آن دست قبلی نبود!
...به فیزیوتراپی مراجعه کردم.
آقای فیزیوتراپیست با نگاه متعجبانه گفت:
با دست خود چه کردی؟ دستت خوب شده. شفا گرفتی...
آری رفیق
هرچند به جز مشتی استخوان از این جگرگوشه های زهرا چیزی باقی نمانده، اما، خوب دست افتادگان را می گیرند و گره از کار دردمندان میگشایند.
📄خاطره مربوط به شهدای گمنامیست که در سال ۱۴۰۱ در دانشگاه و پارک آزادی اردکان به آغوش خاک سپرده شدند.
🗣راوی:
آقای محیطی، فرهنگی بازنشسته اردکان
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
🔻چه فرق است میانِ برونسی و خاک های نرم کوشک با عاصی زاده و رمل های نرم فکه؟!
...مخلص و پاکارِ حق که باشی، خداوند در سختی ها نصرت و یاری اش را برایت کفِ میدان می آورد! حضرت مادر به هنگام مشکل، دستانِ فرزندش را رها نمیکند.
آفتاب بس سوزان و آهنگِ طوفان، رمل ها را به تکاپو وا میداشت. فرزندان دلاور زهرایمرضیه در تدارک عملیات والفجر مقدماتی بودند. برای گم نشدن مسیر، طنابی را از پشت خط مقدم تا منطقهی درگیری به طول دو سه کیلومتر کشیده بودند. اما دست بر قضا، آتش خشم دشمن، میانهی طناب را پاره کرده و یک سر طناب گم شده بود. زانوی غم در بغل گرفته بودم، مضطر بودم، نمیدانستم چگونه طناب را پیدا کنم؟! آخر زمان عملیات داشت فرا می رسید. ناگه آفتاب بالای سرم جای خود را به سایه داد، چون نگاه به بالا کرم، با لبخند پر مهر عباس عاصی زاده، معاون اطلاعات عملیات لشکر ۷ نجف اشرف مواجه شدم. عباس پس از احوالپرسی دلیل ناراحتی وی را جویا شد و پس از آن گفت:
اینکه ناراحتی ندارد برادر انشاءالله درست میشود.
اسلحه، خشابها و لباس نظامی اش را بر روی زمین انداخت و بدون هیچ تجهیزاتی راهی شد. دلنگرانش بودم. بدون آنکه متوجه شود به دنبالش راه افتادم.
طناب را در دست گرفت و حرکت کرد. نگاهش به آسمان بود، حالت معنوی عجیبی داشت. همچو ابر بهار میبارید. انگار نه انگار که روی زمین بود. در آسمانها سیر میکرد. ذکر میگفت و زهرای مرضیه و امام زمان را عاشقانه صدا میزد. به معشوقش میگفت:
خداوندا اینان سربازان و یاوران تواند. این جنگ، جنگ حق و باطل است. خدایا خودت به این بندگان مخلص آستانت کمک کن....
عباس ناپدید شد!
اندکی بعد دیدم عباس به سجده رفت و گریه گرد. زود خود را به عباس رساندم. پس از آنکه از حال معنوی خود بیرون آمد، رو به من کرد و گفت:
برادر فرجی! نگفتم درست میشود؟! سر طناب آنجاست، برو بردار و به این طناب گره بزن.
به حال معنوی عباس غبطه می خوردم. مسئله طناب حل شد اما آنچه برایم حل نشد، این بود که ما با چند تیم شناسایی و ابزار مختلف نتوانستیم طناب را پیدا کنیم، اما عباس چگونه بدون تجهیزات و بدون آنکه به زمین نگاه کند، پیدا کرد؟! چه رابطه ای با خدا و اهل بیت علیهم السلام داشت که اینگونه به او کمک کردند؟!
آری حضرت زهرا هیچگاه نگاه مادرانه اش را از فرزندانش بر نمی دارد.
به قول سردار دلها: من قدرت زهرا را، محبت مادری او را در هور دیدم، در قلب کانال ماهی دیدم...
والسلام
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
🍂
دوستان خوبم❤️
به خود آیید و نفوس خود را
از حب دنیا تهی کنید تا انوار
قدسی الهی به دل و جانتان
تابیدن گرفته و از شما کبوتران
سپید بالی بسازد که با معرفت
پرواز کرده و با عشق فرود آیید.
✍️🏻 حنیف
سردارشهیدسیدمحمدرضاجزایری(حنیف)، چریک،شاعر،ادیبواولینفرماندهسپاهاردکان
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
🍂
ای برادران و خواهران عزیز !
برای اینکه هرگز در منجلاب نیفتید و دام شیطان شما را به تور نیندازد، هرگز خدای خود را فراموش نکنید و از خدا بخواهید که هرگز شما را به حال خود وامگذارد.
« من ذکر الله ذکره » هر که به یاد خدا باشد، خدا به یاد اوست. همیشه هدف را الله قرار دهید و از او بخواهید که انتهای راهتان را شهادت قرار دهد.
✍️🏻 شهیدسیدآیتطباییعقدایی
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
سلام بر «داش مشتیِ شهید، طِیِب» که میگفت:
"سلام منو به خمینی برسون
و بگو خیلیها شما رو دیدند و خریدند،
ما ندیده شما رو خریدیم!"
سران مملکت (قبل از انقلاب) جلسه گذاشتند که با طیب زد و بند کنند و وادارش کنند که علیه امام خمینی صحبت کند،
اما آن روز در دادگاه، طیب رو به سرهنگ نصیری کرد و گفت:
...ما تو قانون مشتیگری، با بچه های حضرت زهرا در نمیافتیم...
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
توي نقاهت گاه يه دختر کم حرف به اسم مريم بود؛ که چون بعد از تصادف خيلي دير به بيمارستان رسونده بودنش ، قطع نخاع شده بود.
اون اوايل که آوردنش ، از بس جراحتش شديد بود و عفونت کرده بود ، توي اتاقش بوي خيلي بدي مي اومد.
به همين خاطر کسي حاضر نبود بره اونجا؛ ولي تهمينه هر شب مي رفت بتادين مي ريخت روي شکستگي پاش و عفونتش رو پاک مي کرد. لباس تميز تنش مي کرد و ملافه سفيد رو مي کشيد رو تختش. توي اون شش ماه که مريم تهران بود ، ديگه اتاقش هميشه بوي گل مي داد؛ چون هميشه يه شاخه گل مريم کنار پنجره اش بود.
خاطره ای از شهیده زهرا (تهمینه) قلی پور اردکانی، کارگردان، نویسنده و امدادگر جهادی
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
22.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیدی که حضرت زهرا سلاماللهعلیها زیارت او را همانند زیارت امام حسین علیهالسلام در کربلا میداند.
شهیدی که همچون ارباب بی کفن به شهادت رسید...
۲دیماه؛ سالروز شهادت رضا رضائیان هست. شهیدی که اصالتا همشهری ماست. اهل شریف آباد اردکان ولی متولد و بزرگ شدهای اصفهان.
حجت الاسلام موسوی زاده داستان شهادتش را روایت میکند....
(برادر ایشان، علی هم به فیض شهادت نائل آمده است)
شادی روح این شهید عزیز صلوات✨️
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
...امت اسلام
🌱شما در جریان هستید که اکنون زمان نبرد حق علیه باطل است. از دیدگاه الهی، انسان می بایست در قبال این دو طرز فکر عکس العملی از خود نشان دهد. وگرنه به انسانیت خویش واقف نیستند.
🕊زیرا ما مسافری هستیم که می رویم تا به مستضعفان جهان فردا بگوئیم زندگی در رفتن است نه به مقصدرسیدن زیرا که مقصد پایان زندگی است و همگی یکسان به این مقصد یعنی مرگ خواهیم رسید و به معبود باز می گردیم پس چه بهتر که در دنیا برای او و به یاد او کار کنیم...
📜فرازی از وصیت نامه
شهید حمید خانزاده چرخاب
🗓شهادت: ۴ دی ماه ۱۳۶۵
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مگه کسی به پسر ۲۲ ساله مسئولیت میده؟
+موسس و فرمانده تیپ ۱۸ الغدیر
سردار شهید ذبیح الله عاصی زاده🕶
💌 شقایقها
@shghayegh_ha
✨️
"درسِ شهید شناسی از زبانِ شهید"
🔹️...قله عظمت مقام شهید در مرتبه ای از ارتفاع است که اندیشه و قلم را یارای پرواز به سوی آن نیست بهتر آنکه در کنار هم برای درک و شناخت ارج و ارزش شهید ، چشم و گوش به بیان پیغمبر اکرم دوخته ، حقیقت را آنطوری که هست از زبان او بشنویم.
🔸️رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فرمود : قطره خونی که در راه خدا ریخته شود محبوبترین اندوخته نزد خداوند خواهد بود و در بیان دیگر پیامبر فرمود، از سوی خدای تبارک و تعالی برای شهید هفت گونه پاداش خواهد بود. با ریختن قطره ای از خون شهید تمامی گناهانش بخشیده می شود و دو فرشته از سوی خدا اولین کسانی هستند که خود را دراولین لحظات شهادت کنار شهید می رسانند و سر او را به دامن می گیرند و به او خوش آمد می گویند و لباسهای بهشتی بر اندام او می پوشانند و فرشتگان بهشتی به دیدار او می آیند.
🔹️چه شما بر این شهید گریه بکنید و چه گریه نکنید فرشتگان رحمت پروردگار او را در پوششی از سایه رأفت خود قرار خواهد داد تا وقتی که او را به خاک سپارند. از شهید بعد از شهادت سئوال میشود چه چیزی را دوست می داری تا دراختیار تو گذاشته شود هر چه بخواهی خداوند به تو عطا خواهد کرد ، شهید پاسخ می دهد دوست دارم دوباره به دنیا برگردم تا یکبار دیگر در راه خدا جهاد کرده به لذت شهادت دست یابم. خداوند به شهید جواب میدهد احدی به دنیا باز نمی گردد . درود و سلام به روان پاک شهیدان راه قرآن...
📜گوشهای از وصیتنامه
شهید حسین دهستانی اردکانی
🗓تاریخ شهادت: ۱۴ دی ۱۳۶۲
📸 هوش مصنوعی
💌 شقایقها
@shghayegh_ha