eitaa logo
شهید وحید هاشمی
967 دنبال‌کننده
198 عکس
69 ویدیو
1 فایل
🚩هر ملتی که متکی به شهادت شد،یعنی شهادت را بلد بود و هنر شهادت را یاد گرفت؛ این ملت برای همیشه سربلند است. #امام_شهید 💠کانال رسمی سرهنگ پاسدار #شهید_وحید_هاشمی #حاج_وحید خادمِ #کانال_کمیل 🔶️خادم کانال: @Hashemi36868 🔴گلزار شهدای #اراک
مشاهده در ایتا
دانلود
نائب الزیاره شهید هاشمی عزیز در جوار بارگاه ملکوتی شمس الشموس آقا علی بن موسی الرضا هستیم به امید گوشه چشمی و شفاعتی🤲 _____________________________ 🔹 کانال رسمی شهید وحید هاشمی @shhashemy
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀من نمیدانستم معنی هرگز را..... تو چرا بازنگشتی دیگر !!! ____________________________ 🔹کانال رسمی شهید وحید هاشمی @shhashemy
《یک لحظه شما غافل از آن ماه نباشید شاید که نگاهی کند آگاه نباشید 》 دست نوشته شهید عزیز حاج وحید هاشمی در باب حضور قلب در محضر صاحب الزمان(عج)❤️ ___________________________ 🔹کانال رسمی شهید وحید هاشمی @shhashemy
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
" منو جدایی از حسین یه لحظشم زیادیه...." خوش به سعادت حاج وحید عزیز که تحمل یک لحظه جدا شدن از سیدالشهدا را نداشت و تا ابد همنشین ارباب شد شب جمعه در حرم نائب الزیاره ایشان بودیم ان شاءالله در محضر اباعبدالله دعاگوی ما و در قیامت شافع ما باشند🌹 ____________________________ 🔹 کانال رسمی شهید وحید هاشمی @shhashemy
یک روز به آیت الله شب زنده دار عرض کردیم مشکل جمهوری اسلامی، ناکارآمدی مدیران است! ایشان گفتند اتفاقا یکروز بنده همین مساله را به رهبر شهید گفتم. آقا فرمودند: متوسط مدیران جامعه و نظام ما، از متوسط مدیران دنیا ضعیف‌تر نیستند بلکه قویتر هستند اما به خاطر جبهه تقابلی ما با دشمن، باید مدیر بحران (به تعبیر دقیقتر خودمان مدیر جهادی) بالای سر نظام باشد تا نظام کارآمدی خودش را اثبات کند. ولی این طیف کمتر سر کار بودند. ایشان میگفت به آقا گفتم: آیا در نظام ما داریم از این مدیران؟ ایشان فرمودند: «بنده کسانی از مدیران را سراغ دارم که این توانایی را دارند که طی ۴ سال ۱۰ سال این مملکت را جلو میبرند!!»👌😳 گفتم حضرت آقا! چرا اینها را بکار نمیگیرید؟! چه خوب میشد اگر یک دور از ولایت‌تون استفاده کنید و اینها را منصوب کنید تا کشور یک مقدار جلو بیفتد، مردم هم قطعا همراه می‌شوند. آقا با شنیدن این پیشنهاد گفتند: «شما مصلحت کوتاه مدت را می‌بینید! این مردم باید به استعداد حفظ جان امام معصوم برسند وابسته سازی به تشخیص فرد که هنر نیست!» ✍این منطق ولایت است.👌 در منطق ولایت فقیه، عقلانیت و پختگی مردم، موضوعیت دارد. و شعار مردم‌باوری عمیق است نه شعاری و ابزاری برای خواسته‌های قدرت‌ها، آنگونه که در مدعیان دموکراسی دیده می‌شود. مردم باید به رشد و بصیرت برسند برای اهداف والای اسلامی. ✍مسلم گریوانی ____________________________ 🔹 کانال رسمی شهید وحید هاشمی @shhashemy
در شب وفات کریمه اهل بیت و در جوار حرم مطهر برادرشان آقا امام رضا (ع) نائب الزیاره شهید عزیزمان بودیم به این امید که ایشان هم در محضر اهل بیت (ع) ما را یاد کنند و در روز محشر شغیع ما باشند ان شاءالله 🌹 ________________________________ 🔹 کانال رسمی شهید وحید هاشمی @shhashemy
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀 آخرین درخواست پدر از دختر دردانه اش.... پرنیای عزیزم ؛ تو عشق بابایی...😭😭 _______________________________ 🔹 کانال رسمی شهید وحید هاشمی @shhashemy
هدایت شده از خبرگزاری بسیج مرکزی
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدرقه دختر شهید به یاد پدر قهرمانش❤️ 🌀 بدرقه دختر شهید وحید هاشمی به مدرسه با حضور سرهنگ عبدی جانشین گروه مهندسی رزمی و پدافند غیر عامل ۴۲ قدر 📢 اخبار سپاه و بسیج استان مرکزی👇 https://eitaa.com/joinchat/4024696959C43a1a9a532
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بببن چه اشک حسرتی میریزم😭 دلتنگ خنده‌ هات شدم عزیزم ...🥀 _______________________________ 🔹 کانال رسمی شهید وحید هاشمی @shhashmy
خانم پرنیا و پریماه هاشمی 🙏🌹 به یاد پدرشهیدشان وحید هاشمی 🔶️به جمع  رهروان شهید غلامحسین صادقی بپیوندید👇👇 https://eitaa.com/joinchat/4171237074C62f62016d0
امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شوی! سال ۱۳۴۶ یا ۱۳۴۷؛ خواب دیدم که حضرت امام خمینی وفات یافته و جنازه‌ی ایشان در یکی از خانه‌های مشهد واقع در نزدیکی خانه‌ی پدر من روی زمین است. مردم بسیاری برای تشییع جنازه جمع شدند، که من هم در میان آنها بودم. دردی جانکاه قلبم را میفشرد و غم و اندوه وجودم را گرفته بود. تابوت را از آن خانه بیرون آوردیم و روی دوشها گرفتیم. بعد تشییع‌کنندگان که جمعیّت انبوهی بودند، در پی جنازه به حرکت درآمدند، که در میان آنها شمار بسیاری از علما بودند و من هم با آنها حرکت میکردم. طبق معمول، جنازه در برابر ما میرفت و تشییع‌کنندگان که بیشترشان علما بودند نیز به دنبال آن میرفتند. من با آنها میرفتم، با صدای بلند میگریستم و از شدّت تألّم و تأثّر، با دست روی زانوی خود میزدم. چیزی که بر غم و درد من می‌افزود، این بود که میدیدم برخی از علما ـ که هنوز چهره‌هایشان را در خاطر دارم ـ بدون آنکه توجّهی بکنند و عبرتی بگیرند، و بی‌آنکه احساس اندوهی در آنها مشاهده شود، با هم صحبت میکنند و میخندند! و من کاری از دستم بر‌نمی‌آمد جز این که این درد و اندوه جانکاه را تحمّل کنم. جنازه به آخر شهر رسید، بیشتر تشییع‌کنندگان باز‌گشتند، امّا جنازه راه خود را در بیرون شهر ادامه داد و تعداد بیست سی تشییع‌کننده ـ که من هم جزء آنها بودم ـ همچنان در پی جنازه حرکت میکردند. سپس جنازه به تپّه‌ای رسید. بیشتر تشییع‌کنندگان در پائین تپّه ماندند. جنازه به همراه چهار پنج تشییع‌کننده به سمت بالای تپّه رفت، که من هم با آنها به دنبال جنازه بودم. بالای تپّه‌ها معمولاً از پائین کوچک به نظر می‌آید؛ امّا وقتی انسان بر بالای تپه قرار میگیرد، می‌بیند بزرگ و گسترده است. تپّه‌ای که ما بر بالای آن رفتیم، همچنان که از پائین دیده میشد، قسمت بالای آن کوچک و شبیه یک تختخواب بود. و ما تابوت را آنجا قرار دادیم. من به پائین پا نزدیک شدم تا در حالی که چهره‌ی امام خمینی را می‌بینم، با او وداع کنم. وقتی کنار پا ایستادم، به چهره‌ی امام که در تابوت آرمیده بود، مینگریستم. ناگهان دیدم دست راست امام که انگشت سبّابه‌ی آن به حالت اشاره بود، به سمت بالا حرکت میکند. حیرت شدیدی سراپایم را گرفت. سپس دیدم امام با چشمان بسته شروع کرد به حرکت برای نشستن، تا اینکه انگشت اشاره‌اش به پیشانی من رسید و آن را لمس کرد یا نزدیک بود لمس کند. من در این حال با شگفتی و حیرت نگاه میکردم. بعد لبهایش را گشود و دو بار به زبان فارسی گفت: تو یوسف میشوی ... تو یوسف میشوی! از خواب بیدار شدم، در حالی که تمام جزئیّات این خواب در ذهن من بود؛ همچنان که تا به اکنون نیز در ذهنم باقی مانده است. خوابم را برای خیلی از بستگان و دوستان نقل کردم؛ از جمله برای مادرم (رحمة الله علیها)، که فوراً این خواب را چنین تعبیر کرد: ـ بله، یوسف خواهی شد، به این معنی که همواره در زندان خواهی بود! یکی دیگر از کسانی که این خواب را با تفسیر مادر برایش نقل کردم، شیخ جواد حافظیان بود، که سال ۱۳۴۹ در زندان مشهد با هم در یک سلّول بودیم. پس از آنکه من به ریاست جمهوری انتخاب شدم، او نزد من آمد و گفت: روز انتخابات ریاست جمهوری در مکّه بودم ـ چون انتخابات با موسم حج تقارن یافته بود ـ وقتی به سوی صندوق رأی‌گیری بعثه‌ی حج ایران رفتم، به یاد آن خواب و تفسیر مادر شما از آن افتادم و زدم زیر گریه؛ زیرا فهمیدم مسئله فقط در زندان خلاصه نمیشده است. ؛ ۱۷ مهر تنفیذ حکم دوره اول ریاست جمهوری شهید خامنه‌ای شهید خامنه‌ای به روایت خودش منبع : کتاب خون دلی که لعل شد _______________________________ 🔹 کانال رسمی شهید وحید هاشمی @shhashemy