🔻معلوم می شود که همه انسان ها با تعلیم الهی، این علم را پیش از این به دست آورده اند. باید دید چه زمانی یا چه مرحله وجودی بود که انسان در عین اینکه نبود، علم به هیچ نبودن و عدم شیئیت خویش، داشت. آیا در آن وقتی که معدوم محض بود، چنین علمی داشت؟ این سخن، امکان عقلی ندارد؛ زیرا ثبوت محمول برای موضوع، فرع وجود آن موضوع است و شیء معدوم برای خود ثابت نیست چه رسد به اینکه چیزی برای او ثابت باشد.
🔻 پاسخ سؤال این است که پیش از وجود خارجی، همه ما در علم خداوند، موجود و به صورت "وجود علمی "، معلوم حق (تبارک و تعالی) بودیم و در پی اراده ی او و فرمان "کن"، از علم به عین آمدیم و وجود خارجی یافتیم، که: «إنما أمره إذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون؛ فرمان او هرگاه چیزى را اراده کند، تنها این است که به آن بگوید: باش، پس مى شود.» (یس/ 82).
🔻 کاملا روشن است که هر چیزی مورد خطاب خدا واقع شود و فرمان "کن" را از خالق هستی دریافت کند، نمی تواند معدوم محض باشد؛ زیرا معدوم محض، قابل خطاب نیست. پس ما گرچه در خارج نبودیم، اما در علم حق وجود داشتیم. از طرفی آن وجود علمی ما به دلیل تجرد، همواره با علم، همراه است.
🔻 بنابراین، ثابت می شود که ما پیش از وجود خارجی و آمدن به این دنیا:
وجود علمی داشتیم، اولا،
و وجود علمی مجرد است، ثانیا،
و هر مجردی نسبت به خود عالم است، ثالثا.
پس ما قبلا علم به شیئیت علمی و لا شیئیت عینی خویش داشته ایم.
لازم است عنایت شود که گرچه اشیا در علم خداوند وجود علمی داشته اند، لیکن عناوین و اسامی مخصوص آنها به نحو حمل شایع، بر هیچ یک صادق نبوده است. از این سخن قرآن که می فرماید: "مگر یادتان نیست"، معلوم می شود که آن علم سابق به نحوی به فراموشی گراییده است و اگر ما غبار غفلت را بزداییم، به یادمان خواهد آمد که:
⚡ خداوند در زمانی یا در مرحله ی خاصی از وجود با ما سخن گفت و به ما چنین آموخت که چیزی نبودیم و او ما را آفرید و از "علم" به "عین" آورد.
🔻 البته باید توجه داشت که تنزل انسان از نشئه ی علم حق به عین و خارج به نحو تجلی است (و نه تجافی). یعنی بی آنکه نشئهی علم خداوند از وجود انسان، خالی شود، آدمی به عالم خارج می آید و پس از آمدن به خارج، «وجود علمی» او همچنان در مرحله علم الهی محفوظ می ماند.
چنانکه علم با تعلیم استاد به شاگرد منتقل می شود، اما نه به نحو تجافی و ترک قلب استاد و ورود به سینهی شاگرد، بلکه به حفظ در هر دو ظرف.
(تنزل به نحو تجافی، مانند بارش باران است که طی آن آب، جایگاه خود را رها کرده و به جای دیگر، تنزل می نماید).
پس اگرچه ما در خارج، وجود یافتیم، اما در مرحله علم حق نیز موجود بوده و هستیم و بین این دو نشئهی وجودی، همواره ارتباط تکوینی برقرار است و در صورتی که ما به کند و کاو درونی خود بپردازیم و آن را غبارروبی کنیم، می توانیم با آن «وجود علمی خود» که مرحله ی عالی ماست، مرتبط شویم و آنچه را فراموش کرده ایم، به یاد آوریم.
🔸
🔻 منـابـع
عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد ١۴ صفحه ۴٣
🔸🔸🔸
🔸 کتاب توحید از دریچه انسان شناسی، ص ١١٢ تا ١٢١ (پایان کتاب)
🔻 نکات شماره ۱۱۱ تا ١١۷ :
🔸
🔻 111- هر كدام از قواي نفس ناطقه يك نحوه فاعليّتي و يك نحوه اثرگذاري دارند. مثلاً : قوّهي بينائي علّت و عامل بينائي است. قوه عاقله علّت و عامل تعقّل است. وچون عوامل و علل متعدّدي در انسان است، آثار وكمالات متعدّدي درما مشاهده ميشود. ولي تمام اين قوا به قدرت نفس، قدرت تأثيرگذاري و علّيت دارند. و هيچكدام استقلال در تأثيرگذاري ندارند. نفس نسبت به قوا فاعل مستقلّ و مؤثّر مستقلّ است. در واقع نفس ميبيند. نفس ميشنود، نفس، احساس و ادراك و تخيّل دارد. قوا مجاري و واسطهي نفس ميباشند.
همانطوركه نفس، فاعل مستقّل نسبت به قوا ميباشد. و فاعليّت قوا در طول فاعليّت نفس ميباشد. و در حقيقت فعل واحد را به دو فاعل در امتداد هم نسبت ميدهيم. خداوند هم تنها فاعل مستقلّ است. كه تمام فاعلهاي طبيعي و مجرّد فاعليّت خود را از او گرفتهاند. يعني؛ به ارادهي حق قدرت تأثيرگذاري در عالم دارند. و تمام فاعلها بسط فاعليّت حق و بسط توحيد افعالي است. هر فعلي به ارادهي حق انجام ميشود، اين واسطههاي عالم بعضي مادّياند، مانند : آتش كه فاعل طبيعي و موجب است. و برخي فاعل مجرّداند، مانند ملائكه. برخي فاعل مختاراند. مانند : انسان.
پس بر مبناء توحيد افعالي، مؤثر واقعي، خود حق است. و ارادهي حق از طريق مجاري كه افاعيلاند، ظاهر ميشود. خودشناسي، طريقي محكم در شناخت حق است. و يك نمونهي آن شناخت فاعليّت حق است. آيه كريمه ميفرمايد : «اَوَلم يَتَفَكّرو في اَنفُسِهِم ماخَلَقَ اللهُ السّمواتِ و الارضَ و ما ببَنَهُما اّلا بالحقّ» چرا در خود نميانديشند؟ كه خداوند آسمانها و زمين را نيافريد الاّ براي حق كه در اين آيه هم به اهميّت خودشناسي تأكيد دارد. و هم ميخواهد انسان از طريق خود، نظاممندي و هدفمندي عالم را و خالقيّت حق را در عالم بشناسد.
🔸
🔻112- نفس يك حقيقت مجرّد است. كه به دليل مجرّد بودن قدرت تدبير و نظارت و هدايت بدن را به عهده دارد. بدن انسان استعدادهائي دارد كه بايد به كمال و فعليّت برسد. هر كدام از قوا نيز استعدادهايي دارند كه بايد در راستاي كمال خود به هدف برسند. و تعادل هر قوّه همان به كمال نوعي خود رسيدن قوّه است، مثلاً قوّهي بينائي كمالش درخوب ديدن تصاوير است. و تعادلش هم به همين ديدن است. كمال قوّهي عاقله در ادراك كليّات اشياء ميباشد.
پس هر قوّه استعدادهايي دارد، كه بايد شكوفا شود. نفس بر تمام قوا نظارت دارد. بر تمام فعاليتهاي بدني نظارت دارد. آنها را به سوي كمال خود جهت ميدهد. وقتي استعداد قوهاي شكوفا شد. به كمال و هدف خود رسيده است. وقتي نفس، نقش هدايتگري و نظارت و تدبير بدن را به عهده داشته باشد و تمام فعل و انفعالات بدني مانند جذب غذا، هضم غذا، صورتسازي، اندازهسازي اعضاء كه همگي از جلوههاي تدبير بدن است، را انجام دهد.
حضرت حق هم ربّ عالم است. يعني؛ استعدادهاي هر موجود را به كمال نوعياش جهت ميدهد. تمام حركات موجودات را نظارت ميكند. هر موجودي بايد فعاليتهايش تكويناً رهبري شود. تا جهت واحد تكويني پيدا كند. و از تعادل دروني برخوردار شود. تا به مقصد برسد. آيهكريمه ميفرمايد:«رَبنُّا الّذي اَعطَي كُلّ شيءٍ خَلقَه ثُمَّ هَدَي» ربّ كسي است كه هر موجودي را آفريد. و استعداد ويژهاي به او داد. سپس تمام استعدادهاي او را در جهت خاصّ خودش جهت داد. تا به كمال و هدف برسد.
پس حق نسبت به مظاهر خود نظارت آگاهانه، هدايت لطيفانه، مديريّت همهجانبه دارد. و لحظهاي از آنها غفلت ندارد.
🔸
🔻113- هر امري در مقام نفس ابتدائاً به كليّت و بساطت و وحدت حضور دارد. بعد در مرحلهي دوّم ظهور تفصيلي پيدا ميكند. بدن و قوا در مقام علم نفس قبل از تحقّق فعلي، حضور علمي داشتند. يعني؛ در علم ذاتي نفس، علم به قوا و علم به خلقت بدن با تمام لوازماش موجود بود. بسط آن علم حضوري و ذاتي نفس، بدن و قوا شد. عالم آفرينش هم قبل از آفريده شدن در علم الهي، تعيّن علمي داشت. در مقام علم حق، حضور داشت.
«اِنمّا امره اِذا اَرادَ شَيئاً اَنَ يقَول َلهَ كُن فَيكون» با اراده حق كه به حقيقت علمي عالم تعلّق گرفت، عوالم به ترتيب يكي بعد از ديگري ظاهر شدند. پس عوالم قبل از خلقت حضور وحداني علمي در حق داشتند. بعداً به مرحلهي تفصيل عيني رسيدند.
شرائع آسماني هم در كتب مكنون الهي موجود و مستور بودند. حق اراده كرد. كه محتواي كتاب مكنون را ارائه دهد. ظهور آن مجموعهي شرائع آسماني شد. كه در هر زماني متناسب با ظرفيّت فكري و فرهنگي جوامع بشري نازل ميشد. و هر كدام از كتابهاي آسماني بسط و نزول همان كتاب مكنوناند. «كتابٌ اُحكِمَتْ آياتُه ثُمَّ فُصِّلَت» به هر حال، همانطوركه هر حقيقتي در مقام نفس دو مرحلهي بساطت و كليّت و مرحله تفصيل و عينيّت دارد. در رابطه با حق هم هر موجودي ابتدا به كليّت و وحدت در حق حضور دارد. بعد ظهور تفصيلي و خارجي پيدا ميكند.
🔸
🔻115- نفس موجودي غيبي و از سنخ ملكوتيان است. به همين جهت احكام خاصّ موجودات مَلَكي در او ساري و جاري است. يكي از احكام ملكوتيان، قابليّت و قدرت تجلّي است. يعني؛ ميتوان حقائق مكنون و مخزون ذات خود را در قالبهاي نازلتر به صور متنوّع تمثّل و تجسّد ظاهر نمايد. اين ويژگي يعني؛ قدرت تجلّي، از صفات ذات او ميباشد. به همين جهت دائم قوائي را در درون خود ايجاد ميكند. مشاعر انسان تجليّات دروني اوست.
اين تجليّات نفساني هم دروني ودر حيطه ذات خودش و براي خودش است. مانند: مجموعهي قواي ادراكي و تحريكي. وهم قدرت تجلّي در غير و براي غير را دارد. كه اين مرحلهي دوّم اختصاص به اولياء الهي دارد كه ميتواننددر مراحل متعدّد، در اطوار نفساني گوناگون براي غير خود جلوه كنند. حال يا در مرحلهاي حقائق عقلاني كه از وجود سعي برخوردارند، در نفوس مستعد، انشاء و ظاهر كنند. يا حقائق مثالي منفصل را در قوّه خيال افراد انساني كه مثال متّصل است ايجاد كنند. و به بياني براي آنها در مقام مثال شخصيشان تمثّلنمايند.
همانطوركه ملائك اين قدرت تجلّي مثالي را دارند « فتمثّل لها بشَراً سوياً» كه ملک (جبرائیل) براي حضرت مريم(ع) به شكل يك انسان مستويّ القامه در مقام مثال جلوه كرد. نحوهي ديگر از تجلّي نفوس ناطقهي اولياء، ظهور به شكل بدنهاي جسماني براي ديگران است. البتّه تمام ارواح در عالم برزخ به شكل ملكات دروني خود متمثّل ميشوند.
كسي كه قاعده و احكام خاصّ تجلّي نفس را در دو مقام بدن و خود ذات و تجلّي براي غير خود را خوب بشناسد، قضاوت خواهد كرد كه جناب حضرت حق هم در سه مرحلهي ذات كه همان جلوهي حق براي خودش است (احديّت) و در مرحله صفات و اسماء (مقام واحديّت) كه ظهور تفصيلي اسماء است و در مقام فعل كه همان ظهور انبساطي و تفصيلي حق به شكل عوالم است، جلوه ميكند.
و چون سه مرحله يا سه طور تجلّي دارد، در سه مقام و حضرت شناخته ميشود البتّه قدرت تجلّي الهي كه ذاتي حق است، بالذّات است، ولي نفوس، بالعرض، قدرت تجلّي دارند. در هر صورت نفس با تمام شئون ادراكي و تحريكياش قائم به ذات حق است. و هيچ نحوه استقلالي در ذات و صفات و افعال ندارد. عين ربط به حق است. اضافه اشراقيّهي حق است. موجودات از اسماء فعليّه حقاند. تمام موجودات ارادهي فعليّهي حقاند. و جز نظر و جلوهي حق، هيچ ندارند.
به طور كامل آيات فعلي حقاند. هر موجودي مظهر الهي است. و در تمام شئون و ابعادش هم حكايت از توحيد دارد. عالم، بسط حق است. اسماء و صفات حق را در مقام فعلي و تفصيلي ميتوان در حقائق و مظاهر ديد.
🔸
🔻116- همانگونه كه نفس ناطقه يك حقيقت است. هم مُدرِك معاني كليّه در مقام عقل و هم مدرك معاني جزئيّه در مقام وَهْم و هم مدرك صور در مقام خيال و هم محرّك است. به بيان ديگر هم مُدِرك و هم محرّك است. و در واقع جامع همهي ادراكات كلّي و جزئي است. و تمام اين ادراكات كمال و اوصاف ذات اوست. و اين اوصاف و ذات در خارج به يك مصداق و به يك وجود، تحقّق دارند. نه اينكه ذات در يك مصداق باشد. و صفات در مصداق ديگر بلكه همه، وجود جمعي در يك نفس دارند.
در بحث توحيد صفاتي هم تمام كمالات حق كه همان اسماء و صفات اويند. و اين اسماء اعتبار نيست. بلكه حقائق عيني ذات حقاند. اين كمالات عين ذات حق و عين يكديگراند و منفّك از هم و از ذات حق نيستند. و تمام اين اوصاف حق، چه صفات ذات باشند. و چه صفات فعل، يك مصداق بيشتر ندارند كه خود حق است.
🔸
🔻117- نفس به جهت توجّه دائم به بدن، تدبير منظّم و دائمي بدن را به عهده دارد. و هيچ وقت از بدن خود تكويناً غفلت نميكند. چون در مقام تكوين غفلت و فراموشي معنا ندارد. همانگونه كه حضرت حق به طور پيوسته عالم را تدبير و مديريّت ميكند. (يُدَ بِّرُ الاَمرَ) كه ميبنيم فعل تدبير مضارع آمده است. تا استمرار تدبير و توجّه حق به عالم را بيان ميكند.
🔸🔸🔸
🔸 ادامه متن کتاب جامع الکلیات عرفان شیعی
🔻بیان ششم، ص۱۱۴ ، حدیث جنود عقل و جهل
🔸 اسامی هفتاد و پنج سرباز عقل و جهل در حدیث جنود عقل و جهل:
🔸
جامع الاحادیث
https://hadith.inoor.ir/fa/hadith/103915
الکافي ج ۱، ص ۲۰
حديث قدسی >امام صادق (علیه السلام)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِيهِ فَجَرَى ذِكْرُ اَلْعَقْلِ وَ اَلْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ :
🔻اِعْرِفُوا اَلْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ اَلْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا
قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لاَ نَعْرِفُ إِلاَّ مَا عَرَّفْتَنَا؟
🔻فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ اَلْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ اَلرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ اَلْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ
فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ
ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ
🔻فَقَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ كَرَّمْتُكَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِي
🔸 قَالَ ثُمَّ خَلَقَ اَلْجَهْلَ مِنَ اَلْبَحْرِ اَلْأُجَاجِ ظُلْمَانِيّاً فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ
ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ يُقْبِلْ
🔻 فَقَالَ لَهُ اِسْتَكْبَرْتَ فَلَعَنَهُ
🔸 ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَلَمَّا رَأَى اَلْجَهْلُ مَا أَكْرَمَ اَللَّهُ بِهِ اَلْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ اَلْعَدَاوَةَ
🔻فَقَالَ اَلْجَهْلُ يَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِي خَلَقْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَوَّيْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لاَ قُوَّةَ لِي بِهِ فَأَعْطِنِي مِنَ اَلْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَيْتَهُ
🔻فَقَالَ نَعَمْ فَإِنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذَلِكَ أَخْرَجْتُكَ وَ جُنْدَكَ مِنْ رَحْمَتِي
🔻قَالَ قَدْ رَضِيتُ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً
🔸فَكَانَ مِمَّا أَعْطَى اَلْعَقْلَ مِنَ اَلْخَمْسَةِ وَ اَلسَّبْعِينَ اَلْجُنْدَ:
🔹هفتاد و پنج سرباز عقل و جهل عبارتند از:
🔸الْخَيْرُ، وَ هُوَ وَزِيرُ الْعَقْلِ، وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ، وَ هُوَ وَزِيرُ الْجَهْلِ. خیر که وزیر عقل است و ضدش شر است که وزیر جهل است.
🔸و الْإيمَانُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَ. ایمان سرباز عقل و ضدش کفر که سرباز جهل است
🔸و التَّصْدِيقُ وَ ضِدَّهُ الْجُحُودَ. پذیرش حق و ضدش انکار حق
🔸و الرَّجَاءُ وَ ضِدَّهُ الْقُنُوطَ. امیدواری و ضدش ناامیدی
🔸و الْعَدْلُ وَ ضِدَّهُ الْجَوْرَ. عدالت و ضدش جور و ستم
🔸و الرِّضَا وَ ضِدَّهُ السُّخْطَ. خشنودی و ضدش قهر و خشم
🔸و الشُّكْرُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَانَ. سپاسگذاری و ضدش ناسپاسی
🔸و الطَّمَعُ وَ ضِدَّهُ الْيَأْسَ. طمع به رحمت خدا و ضدش یاس از رحمت خدا
🔸و التَّوَكُّلُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ، توکل بر خدا و ضدش حرص و آز بر دنیا
🔸و الرَّأْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَسْوَةَ. نرم دلی وضدش قساوت و سنگدلی
🔸و الرَّحْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْغَضَبَ. رحمت و ضدش غضب
🔸و الْعِلْمُ وَ ضِدَّهُ الْجَهْلَ. دانایی و ضدش نادانی
🔸و الْفَهْمُ وَ ضِدَّهُ الْحُمْقَ. فهم و شعور و ضدش حماقت
🔸و الْعِفَّةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَتُّكَ، عفت و پاکدامنی وضدش بی باکی و رسوایی
🔸و الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ. زهد و بی رغبتی به دنیا و ضدش رغبت به دنیا(دنیاپرستی)
🔸و الرِّفْقُ وَ ضِدَّهُ الْخُرْقَ، خوشرفتاری و ضدش بدرفتاری
🔸و الرَّهْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْجُرْأَةَ. پروا داشتن و ضدش گستاخی
🔸و التَّوَاضُعُ وَ ضِدَّهُ الْكِبْرَ، فروتنی و ضدش کبر
🔸و التُّؤَدَةُ وَ ضِدَّهَا التَّسَرُّعَ. آرامی و ضدش شتابزدگی
🔸و الْحِلْمُ وَ ضِدَّهُ السَّفَهَ، حلم و ضدش سفاهت(خفت نفس و اضطراب در رأی)
🔸و الصَّمْتُ وَ ضِدَّهُ الْهَذَرَ، کم گویی و ضدش پرگویی
🔸و الِاسْتِسْلَامُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِكْبَارَ. گردن نهان بر حق و ضدش گردنکشی در برابر حق
🔸وَ التَّسْلِيمُ وَ ضِدَّهُ الشَّكَّ، تسلیم و ضدش شک(در برخی نسخ: یقین و ضدش شک)
🔸و الصَّبْرُ وَ ضِدَّهُ الْجَزَعَ. صبر و ضدش جزع(بی تابی)
🔸و الصَّفْحُ وَ ضِدَّهُ الِانْتِقَامَ. چشم پوشی و ضدش انتقام
🔸و الْغِنى وَ ضِدَّهُ الْفَقْرَ، غنی(بی نیازی) و ضدش فقر(نیازمندی)
🔸و التَّذَكُّرُ وَ ضِدَّهُ السَّهْوَ. تذکر و ضدش غفلت
🔸و الْحِفْظُ وَ ضِدَّهُ النِّسْيَانَ. حفظ و ضدش فراموشی
🔸و التَّعَطُّفُ وَ ضِدَّهُ الْقَطِيعَةَ. وصل کردن با دیگران و ضدش قطع کردن(مثل قطع رحم)
🔸و الْقُنُوعُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ. قناعت و ضدش حرص
🔸و الْمُوَاسَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمَنْعَ. مواسات و ضدش منع
🔸و الْمَوَدَّةُ وَ ضِدَّهَا الْعَدَاوَةَ. مودت و ضدش عداوت
🔸و الْوَفَاءُ وَ ضِدَّهُ الْغَدْرَ. وفاء و ضدش پیمان شکنی
🔸و الطَّاعَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَعْصِيَةَ. طاعت و ضدش معصیت
🔸و الْخُضُوعُ وَ ضِدَّهُ التَّطَاوُلَ، خضوع و ضدش تطاول(به خود نازیدن و گردنکشی)
🔸و السَّلَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ. سلامت نفس و ضدش بلاء.
🔸و الْحُبُّ وَ ضِدَّهُ الْبُغْضَ. محبت(به حق) و ضدش بغض(به حق)
🔸و الصِّدْقُ وَ ضِدَّهُ الْكَذِبَ. راستگویی و ضدش دروغگویی
🔸و الْحَقُّ وَ ضِدَّهُ الْبَاطِلَ. حق و ضدش باطل
🔸و الْأَمَانَةُ وَ ضِدَّهَا الْخِيَانَةَ. امانت و ضدش خیانت
🔸و الْإِخْلَاصُ وَ ضِدَّهُ الشَّوْبَ، اخلاص و ضدش ناخالصی
🔸و الشَّهَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَادَةَ. چالاکی و زیرکی در فهم، سستی و کند ذهنی
🔸و الْفَهْمُ(الفطنه) وَ ضِدَّهُ الْغَبَاوَةَ، هوشمندی و ضدش کودنی،
🔸و الْمَعْرِفَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِنْكَارَ، معرفت و ضدش انکار
🔸و الْمُدَارَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمُكَاشَفَةَ، مدارا و ضدش آشوبگری
🔸و سَلَامَةُ الْغَيْبِ وَ ضِدَّهَا الْمُمَاكَرَةَ. یکروئی و ضدش دغلی
🔸و الْكِتْمَانُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْشَاءَ، رازداری و ضدش فاش کردن
🔸و الصَّلَاةُ وَ ضِدَّهَا الْإِضَاعَةَ، نماز و ضدش ضایع کردن نماز
🔸و الصَّوْمُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْطَارَ، روزه و ضدش افطار و ترک روزه داری
🔸و الْجِهَادُ وَ ضِدَّهُ النُّكُولَ، جهاد و ضدش فرار از جهاد
🔸و الْحَجُّ وَ ضِدَّهُ نَبْذَ الْمِيثَاقِ، حج و ضدش نقض میثاق برای اداء حج و ترک حج
🔸و صَوْنُ الْحَدِيثِ وَ ضِدَّهُ النَّمِيمَةَ، حفظ زبان و ضدش سخن چینی
🔸و بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَ ضِدَّهُ الْعُقُوقَ، نیکی به والدین و ضدش عاق والدین شدن
🔸و الْحَقِيقَةُ وَ ضِدَّهَا الرِّيَاءَ، حقیقت و ضدش ریاکاری
🔸و الْمَعْرُوفُ وَ ضِدَّهُ الْمُنْكَرَ، معروف و ضدش منکر(شایستگی و ضدش ناشایستگی)
🔸و السَّتْرُ وَ ضِدَّهُ التَّبَرُّجَ، خودپوشی و ضدش خودآرائی
🔸و التَّقِيَّةُ وَ ضِدَّهَا الْإِذَاعَةَ، تقیه از دشمن و ضدش بی پروائی
🔸و الْإِنْصَافُ وَ ضِدَّهُ الْحَمِيَّةَ، انصاف و ضدش حمیت(تعصب نابه جا)
🔸و التَّهْيِئَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَغْيَ. آماده شدن برای همسر و ضدش زناکاری
🔸و النَّظَافَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَذَرَ، پاکیزگی و ضدش پلیدی
🔸و الْحَيَاءُ وَ ضِدَّهُ الْجَلَعَ، حیاء و ضدش بیحیایی
🔸و الْقَصْدُ وَ ضِدَّهُ الْعُدْوَانَ، میانه روی و ضدش تجاوز از حد
🔸و الرَّاحَةُ وَ ضِدَّهَا التَّعَبَ، آسودگی و ضدش خود را به رنج افکندن
🔸و السُّهُولَةُ وَ ضِدَّهَا الصُّعُوبَةَ، آسانگیری و ضدش سختگیری
🔸و الْبَرَكَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَحْقَ، برکت و ضدش بی برکتی
🔸و الْعَافِيَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ، عافیت و ضدش بلاء.
🔸و الْقَوَامُ وَ ضِدَّهُ الْمُكَاثَرَةَ، قوام و ضدش کثرت طلبی
🔸و الْحِكْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْهَوى. حکمت و ضدش هوی
🔸و الْوَقَارُ وَ ضِدَّهُ الْخِفَّةَ، وقار و ضدش خفت(سنگینی و متانت و ضدش سبکی و جلفی)
🔸و السَّعَادَةُ وَ ضِدَّهَا الشَّقَاوَةَ، سعادت و ضدش شقاوت
🔸و التَّوْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِصْرَارَ، توبه و ضدش اصرار بر گناه
🔸و الِاسْتِغْفَارُ وَ ضِدَّهُ الِاغْتِرَارَ، استغفار و طلب آمرزش و ضدش غفلت و جرئت بر گناه
🔸و الْمُحَافَظَةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَاوُنَ، دقت و محافظت و ضدش سهل انگاری
🔸و الدُّعَاءُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِنْكَافَ، دعا و ضدش سرباز زدن از درخواست از خدا
🔸و النَّشَاطُ وَ ضِدَّهُ الْكَسَلَ، نشاط و ضدش کسالت
🔸و الْفَرَحُ وَ ضِدَّهُ الْحَزَنَ، شادی و ضدش حزن
🔸و الْأُلْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْفُرْقَةَ، انس و الفت و ضدش جدایی
🔸و السَّخَاءُ وَ ضِدَّهُ الْبُخْلَ، سخاوت و ضدش بخل
🔹
🔻فَلاَ تَجْتَمِعُ هَذِهِ اَلْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ اَلْعَقْلِ إِلاَّ فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لاَ يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هَذِهِ اَلْجُنُودِ حَتَّى يَسْتَكْمِلَ وَ يَنْقَى مِنْ جُنُودِ اَلْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ فِي اَلدَّرَجَةِ اَلْعُلْيَا مَعَ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ اَلْأَوْصِيَاءِ وَ إِنَّمَا يُدْرَكُ ذَلِكَ بِمَعْرِفَةِ اَلْعَقْلِ وَ جُنُودِهِ وَ بِمُجَانَبَةِ اَلْجَهْلِ وَ جُنُودِهِ وَفَّقَنَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِطَاعَتِهِ وَ مَرْضَاتِهِ .
🔸🔸🔸
🔸
✅ کانال عرفان شیعی
🔸 @Shia_erfan
⚠️ #اطلاعیه
🔸 جلسه ٣۸ مباحثه #جامع_الکلیات عرفان شیعی، امروز دوشنبه ١ بهمن ١۴۰٣، ساعت ١۴:۴۵ برقرار میباشد.
🔹 جلسه ١۲ مباحثه #تشریح_الافلاک شیخ بهایی هم انشاءالله ساعت ١٣:١۰ الی ١۴:٣۰ برگزار خواهدشد.
🔻 ان شاء الله لینک پخش آنلاین این مباحثه هم در همان موقع شروع بحث در کانال جامع الکلیات ارسال میشه
🔸
38 جامع الکلیات -بیان ششم -در معرفت سرّ ارواح از مبدأ -تمایز دو نوع رجوع وجد وظهور اسماءالله یا عدم آن-بیان جنود عقل و جهل .mp3
42.83M
🔸 جلسه ٣٨
📌 شرح #جامع_الکلیات
🔻بیان ششم
-در معرفت سرّ ارواح از مبدأ
-تمایز دو نوع رجوع وجد و ظهور اسماءالله یا عدم و محرومیت از آن
-بیان جنود عقل و جهل
- محدوده درس: تا آخر صفحه ١١۵
🔸
🔸مستندات مورد اشاره جلسه ٣٨👇
🌐 eitaa.com/shia_erfan/1493
🔸
✅ کانال عرفان شیعی
🔸 @Shia_erfan
🔸بیان ششم، ص۱۱۴ ، حدیث جنود عقل و جهل
🔸 اسامی هفتاد و پنج سرباز عقل و جهل در حدیث جنود عقل و جهل:
🔸
جامع الاحادیث
https://hadith.inoor.ir/fa/hadith/103915
الکافي ج ۱، ص ۲۰
حديث قدسی >امام صادق (علیه السلام)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِيهِ فَجَرَى ذِكْرُ اَلْعَقْلِ وَ اَلْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ :
🔻اِعْرِفُوا اَلْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ اَلْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا
قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لاَ نَعْرِفُ إِلاَّ مَا عَرَّفْتَنَا؟
🔻فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ اَلْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ اَلرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ اَلْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ
فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ
ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ
🔻فَقَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ كَرَّمْتُكَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِي
🔸 قَالَ ثُمَّ خَلَقَ اَلْجَهْلَ مِنَ اَلْبَحْرِ اَلْأُجَاجِ ظُلْمَانِيّاً فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ
ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ يُقْبِلْ
🔻 فَقَالَ لَهُ اِسْتَكْبَرْتَ فَلَعَنَهُ
🔸 ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَلَمَّا رَأَى اَلْجَهْلُ مَا أَكْرَمَ اَللَّهُ بِهِ اَلْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ اَلْعَدَاوَةَ
🔻فَقَالَ اَلْجَهْلُ يَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِي خَلَقْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَوَّيْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لاَ قُوَّةَ لِي بِهِ فَأَعْطِنِي مِنَ اَلْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَيْتَهُ
🔻فَقَالَ نَعَمْ فَإِنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذَلِكَ أَخْرَجْتُكَ وَ جُنْدَكَ مِنْ رَحْمَتِي
🔻قَالَ قَدْ رَضِيتُ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً
🔸فَكَانَ مِمَّا أَعْطَى اَلْعَقْلَ مِنَ اَلْخَمْسَةِ وَ اَلسَّبْعِينَ اَلْجُنْدَ:
🔹هفتاد و پنج سرباز عقل و جهل عبارتند از:
🔸الْخَيْرُ، وَ هُوَ وَزِيرُ الْعَقْلِ، وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ، وَ هُوَ وَزِيرُ الْجَهْلِ. خیر که وزیر عقل است و ضدش شر است که وزیر جهل است.
🔸و الْإيمَانُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَ. ایمان سرباز عقل و ضدش کفر که سرباز جهل است
🔸و التَّصْدِيقُ وَ ضِدَّهُ الْجُحُودَ. پذیرش حق و ضدش انکار حق
🔸و الرَّجَاءُ وَ ضِدَّهُ الْقُنُوطَ. امیدواری و ضدش ناامیدی
🔸و الْعَدْلُ وَ ضِدَّهُ الْجَوْرَ. عدالت و ضدش جور و ستم
🔸و الرِّضَا وَ ضِدَّهُ السُّخْطَ. خشنودی و ضدش قهر و خشم
🔸و الشُّكْرُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَانَ. سپاسگذاری و ضدش ناسپاسی
🔸و الطَّمَعُ وَ ضِدَّهُ الْيَأْسَ. طمع به رحمت خدا و ضدش یاس از رحمت خدا
🔸و التَّوَكُّلُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ، توکل بر خدا و ضدش حرص و آز بر دنیا
🔸و الرَّأْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَسْوَةَ. نرم دلی وضدش قساوت و سنگدلی
🔸و الرَّحْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْغَضَبَ. رحمت و ضدش غضب
🔸و الْعِلْمُ وَ ضِدَّهُ الْجَهْلَ. دانایی و ضدش نادانی
🔸و الْفَهْمُ وَ ضِدَّهُ الْحُمْقَ. فهم و شعور و ضدش حماقت
🔸و الْعِفَّةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَتُّكَ، عفت و پاکدامنی وضدش بی باکی و رسوایی
🔸و الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ. زهد و بی رغبتی به دنیا و ضدش رغبت به دنیا(دنیاپرستی)
🔸و الرِّفْقُ وَ ضِدَّهُ الْخُرْقَ، خوشرفتاری و ضدش بدرفتاری
🔸و الرَّهْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْجُرْأَةَ. پروا داشتن و ضدش گستاخی
🔸و التَّوَاضُعُ وَ ضِدَّهُ الْكِبْرَ، فروتنی و ضدش کبر
🔸و التُّؤَدَةُ وَ ضِدَّهَا التَّسَرُّعَ. آرامی و ضدش شتابزدگی
🔸و الْحِلْمُ وَ ضِدَّهُ السَّفَهَ، حلم و ضدش سفاهت(خفت نفس و اضطراب در رأی)
🔸و الصَّمْتُ وَ ضِدَّهُ الْهَذَرَ، کم گویی و ضدش پرگویی
🔸و الِاسْتِسْلَامُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِكْبَارَ. گردن نهان بر حق و ضدش گردنکشی در برابر حق
🔸وَ التَّسْلِيمُ وَ ضِدَّهُ الشَّكَّ، تسلیم و ضدش شک(در برخی نسخ: یقین و ضدش شک)
🔸و الصَّبْرُ وَ ضِدَّهُ الْجَزَعَ. صبر و ضدش جزع(بی تابی)
🔸و الصَّفْحُ وَ ضِدَّهُ الِانْتِقَامَ. چشم پوشی و ضدش انتقام
🔸و الْغِنى وَ ضِدَّهُ الْفَقْرَ، غنی(بی نیازی) و ضدش فقر(نیازمندی)
🔸و التَّذَكُّرُ وَ ضِدَّهُ السَّهْوَ. تذکر و ضدش غفلت
🔸و الْحِفْظُ وَ ضِدَّهُ النِّسْيَانَ. حفظ و ضدش فراموشی
🔸و التَّعَطُّفُ وَ ضِدَّهُ الْقَطِيعَةَ. وصل کردن با دیگران و ضدش قطع کردن(مثل قطع رحم)
🔸و الْقُنُوعُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ. قناعت و ضدش حرص
🔸و الْمُوَاسَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمَنْعَ. مواسات و ضدش منع
🔸و الْمَوَدَّةُ وَ ضِدَّهَا الْعَدَاوَةَ. مودت و ضدش عداوت
🔸و الْوَفَاءُ وَ ضِدَّهُ الْغَدْرَ. وفاء و ضدش پیمان شکنی
🔸و الطَّاعَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَعْصِيَةَ. طاعت و ضدش معصیت
🔸و الْخُضُوعُ وَ ضِدَّهُ التَّطَاوُلَ، خضوع و ضدش تطاول(به خود نازیدن و گردنکشی)
🔸و السَّلَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ. سلامت نفس و ضدش بلاء.
🔸و الْحُبُّ وَ ضِدَّهُ الْبُغْضَ. محبت(به حق) و ضدش بغض(به حق)
🔸و الصِّدْقُ وَ ضِدَّهُ الْكَذِبَ. راستگویی و ضدش دروغگویی
🔸و الْحَقُّ وَ ضِدَّهُ الْبَاطِلَ. حق و ضدش باطل
🔸و الْأَمَانَةُ وَ ضِدَّهَا الْخِيَانَةَ. امانت و ضدش خیانت
🔸و الْإِخْلَاصُ وَ ضِدَّهُ الشَّوْبَ، اخلاص و ضدش ناخالصی
🔸و الشَّهَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَادَةَ. چالاکی و زیرکی در فهم، سستی و کند ذهنی
🔸و الْفَهْمُ(الفطنه) وَ ضِدَّهُ الْغَبَاوَةَ، هوشمندی و ضدش کودنی،
🔸و الْمَعْرِفَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِنْكَارَ، معرفت و ضدش انکار
🔸و الْمُدَارَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمُكَاشَفَةَ، مدارا و ضدش آشوبگری
🔸و سَلَامَةُ الْغَيْبِ وَ ضِدَّهَا الْمُمَاكَرَةَ. یکروئی و ضدش دغلی
🔸و الْكِتْمَانُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْشَاءَ، رازداری و ضدش فاش کردن
🔸و الصَّلَاةُ وَ ضِدَّهَا الْإِضَاعَةَ، نماز و ضدش ضایع کردن نماز
🔸و الصَّوْمُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْطَارَ، روزه و ضدش افطار و ترک روزه داری
🔸و الْجِهَادُ وَ ضِدَّهُ النُّكُولَ، جهاد و ضدش فرار از جهاد
🔸و الْحَجُّ وَ ضِدَّهُ نَبْذَ الْمِيثَاقِ، حج و ضدش نقض میثاق برای اداء حج و ترک حج
🔸و صَوْنُ الْحَدِيثِ وَ ضِدَّهُ النَّمِيمَةَ، حفظ زبان و ضدش سخن چینی
🔸و بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَ ضِدَّهُ الْعُقُوقَ، نیکی به والدین و ضدش عاق والدین شدن
🔸و الْحَقِيقَةُ وَ ضِدَّهَا الرِّيَاءَ، حقیقت و ضدش ریاکاری
🔸و الْمَعْرُوفُ وَ ضِدَّهُ الْمُنْكَرَ، معروف و ضدش منکر(شایستگی و ضدش ناشایستگی)
🔸و السَّتْرُ وَ ضِدَّهُ التَّبَرُّجَ، خودپوشی و ضدش خودآرائی
🔸و التَّقِيَّةُ وَ ضِدَّهَا الْإِذَاعَةَ، تقیه از دشمن و ضدش بی پروائی
🔸و الْإِنْصَافُ وَ ضِدَّهُ الْحَمِيَّةَ، انصاف و ضدش حمیت(تعصب نابه جا)
🔸و التَّهْيِئَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَغْيَ. آماده شدن برای همسر و ضدش زناکاری
🔸و النَّظَافَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَذَرَ، پاکیزگی و ضدش پلیدی
🔸و الْحَيَاءُ وَ ضِدَّهُ الْجَلَعَ، حیاء و ضدش بیحیایی
🔸و الْقَصْدُ وَ ضِدَّهُ الْعُدْوَانَ، میانه روی و ضدش تجاوز از حد
🔸و الرَّاحَةُ وَ ضِدَّهَا التَّعَبَ، آسودگی و ضدش خود را به رنج افکندن
🔸و السُّهُولَةُ وَ ضِدَّهَا الصُّعُوبَةَ، آسانگیری و ضدش سختگیری
🔸و الْبَرَكَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَحْقَ، برکت و ضدش بی برکتی
🔸و الْعَافِيَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ، عافیت و ضدش بلاء.
🔸و الْقَوَامُ وَ ضِدَّهُ الْمُكَاثَرَةَ، قوام و ضدش کثرت طلبی
🔸و الْحِكْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْهَوى. حکمت و ضدش هوی
🔸و الْوَقَارُ وَ ضِدَّهُ الْخِفَّةَ، وقار و ضدش خفت(سنگینی و متانت و ضدش سبکی و جلفی)
🔸و السَّعَادَةُ وَ ضِدَّهَا الشَّقَاوَةَ، سعادت و ضدش شقاوت
🔸و التَّوْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِصْرَارَ، توبه و ضدش اصرار بر گناه
🔸و الِاسْتِغْفَارُ وَ ضِدَّهُ الِاغْتِرَارَ، استغفار و طلب آمرزش و ضدش غفلت و جرئت بر گناه
🔸و الْمُحَافَظَةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَاوُنَ، دقت و محافظت و ضدش سهل انگاری
🔸و الدُّعَاءُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِنْكَافَ، دعا و ضدش سرباز زدن از درخواست از خدا
🔸و النَّشَاطُ وَ ضِدَّهُ الْكَسَلَ، نشاط و ضدش کسالت
🔸و الْفَرَحُ وَ ضِدَّهُ الْحَزَنَ، شادی و ضدش حزن
🔸و الْأُلْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْفُرْقَةَ، انس و الفت و ضدش جدایی
🔸و السَّخَاءُ وَ ضِدَّهُ الْبُخْلَ، سخاوت و ضدش بخل
🔹
🔻فَلاَ تَجْتَمِعُ هَذِهِ اَلْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ اَلْعَقْلِ إِلاَّ فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لاَ يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هَذِهِ اَلْجُنُودِ حَتَّى يَسْتَكْمِلَ وَ يَنْقَى مِنْ جُنُودِ اَلْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ فِي اَلدَّرَجَةِ اَلْعُلْيَا مَعَ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ اَلْأَوْصِيَاءِ وَ إِنَّمَا يُدْرَكُ ذَلِكَ بِمَعْرِفَةِ اَلْعَقْلِ وَ جُنُودِهِ وَ بِمُجَانَبَةِ اَلْجَهْلِ وَ جُنُودِهِ وَفَّقَنَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِطَاعَتِهِ وَ مَرْضَاتِهِ .
🔸🔸🔸
🔸
✅ کانال عرفان شیعی
🔸 @Shia_erfan