برتراند راسل می گوید :
«ایمان آوردن راحت تر از فکر کردن است از این رو تعداد مومنان بسیار بیشتر از متفکران است .»
معنای کلمات :«تعامل در معنای کلمات گاهی انسان را از پذیرش بسیاری از مفاهیم و حرف های به ظاهر روشنفکرانه نجات میدهد . واژه های مهم در تعریف بالا «ایمان» «فکر کردن» «متفکر»و «مومن» است و سوال من از خودم که قبل تر مجذوب این تعریف بودم این است :« که آیا بدون تفکر میتوان ایمان آورد؟ آیا پذیرش بدون تفکر را می توانیم ایمان بنامیم ؟ در جواب هر دو سوال به خودم پاسخ میدهم که خیر این چنین نیست هر پذیرشی ایمان و هر پذیرنده ای مومن نیست و کاملا بر این باورم که تعداد مومنان در جهان بسیار کمتر از متفکران و تعداد متفکران بسیار کمتر از پذیرندگان است.»
پس میتوان دیدگاه راسل را اینگونه اصلاح کرد:
«پذیرفتن عقاید دیگران بسیار راحت تر از تفکر است به همین دلیل تعداد افرادی که بدون تعقل چیزی را می پذیرند ،بیشتر از کسانی است که با تفکر صحیح ایمان می آورند .»
✍🏻تراوشاتی از میان مغالطات کلامی
๛شیفتهــ
🇮🇷 ๛شیفتهــ
برتراند راسل می گوید : «ایمان آوردن راحت تر از فکر کردن است از این رو تعداد مومنان بسیار بیشتر از م
اوایل که فلسفه غرب می خونی و سطحی می خونی اینجوریه که به نظرت نظریاتشون احمقانه میاد...
جلو تر که میری متوجه میشی نه سطحی نیست فقط باید کامل بخونی 🚶♀
البته من همچنان نقد دارم فقط به نظرم احماقانه نیست
🇮🇷 ๛شیفتهــ
برتراند راسل می گوید : «ایمان آوردن راحت تر از فکر کردن است از این رو تعداد مومنان بسیار بیشتر از م
«ایمان در نگاه شیفته»
ایمان، یعنی تعادل در قوای ادراکی « شهود، عقل، تجربه » نه عقل به تنهایی ، نه شهود به تنهایی و نه تجربه به تنهایی پا فشاری بر هر کدام این ها می تواند انسان را به نوعی جزم اندیشی دچار کند.
انسان جزم اندیش نمی تواند و یا نخواسته که بتواند مومن باشد، در مواردی افراد جزم اندیش در حوزه عقل و تجربه تلاش کرده اند نشان دهند که جزم اندیشان در مسئله شهود، جزم اندیش اند! این می شود نوعی جهل مرکب چون تجربه را ، و عقل را مشمول جزم اندیشی نمی دانند، خلاصه ماجرا اینکه بشر هرچه کشیده از جزم اندیشی کشیده...
#نه_به_خشک_مغزی
๛شیفتهــ
🇮🇷 ๛شیفتهــ
«به نام خدا» #قمست_اول نمی دانم دقیقا از کجا شروع به نوشتن کنم؛ از کدام داستان،از کدام باور،از کد
#قسمت_دوم
از داستانی که اگر حال داشتید بخونید!
حالا بیایید باهم، بیشتر به دنیای من نگاه کنیم،از زاویه چشمان من ، می خواهم از دریچه چشم یک دیگری از بین بادامی های من دنیا را ببنید، من! (دخترک متوهم پریشان حال آشوب زده)، بارها تلاش کردم زندگی یک دیگری را روایت کنم. در کالبدِ شخصیت های خیالیِ قصه هایم فرو بروم حتی آدم های زیادی را با تلاش زیاد مشاهده کردم اما ، راستش را بگویم ما نمی توانیم وارد کالبد و روح دیگری های زندگیمان شویم .شاید هم بتوانیم! بگذار یک بار دیگر امتحان کنیم ،سفر کنیم درون من، برای شناختن دیگری های زندگی من، با توجه به من، راستش را بخواهید؛ نود درصد داده هایی که از دیگران میبینیم، من ماست. فکر کنم در روانشناسی به آن ایگو می گویند. من ِتو ، منِ ما،من! دنیای عجیب من های سفر کرده،در دنیای ناشناخته های تلخ شیرین نما…
گفتم شیرین ، لابد،شیرین را می شناسید؛ شیرین سرزمینِ افسانه های فرهاد، فرهاد پریشانِ کوه کن،داستان عجیبی ست همه ما در این ماجرا می توانیم از دید های مختلف،قصه را بخوانیم. چشم بچرخوانیم و شخصیت های خاکستری را سیاه و سفید کنیم ...
اصلا ،همین پرنده ی دوست نداشتنیِ کنجِ اتاقِ من، پرنده ای بیمار که برای صبحانه حتما باید یک چیز گوشتی بخورد،تا کمتر غاربزند و مغزم را با ور ور هایش سوراخ کند.روزی یک تکه مرغ یا جوجه ی زنده که بتواند؛ خودش، آن را با روش خودش، خفه کند. انداختمش توی قفس، سعی کردم به خوردش گیاه بدهم و دانه های خوب، اما او گوشت را می پسندد، اگر گوشت نخورد بیمار می شودو کز می کند یک گوشه ی قفس،بد هم پر ریزه می گیرد.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_c7vfqnp&btn=شیفته...
๛شیفتهــ
415.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین الان یه چیزی خوندم تا حد زیادی روحم رو به بازی گرفت گفتم برای شمام بگم، به بازی بگیرمتون...
دکارت معتقد بود که حیوانات احساس ، ذهن و ادراک ندارن، پس در نتیجه مثل ماشین عمل میکنن و خب مثلا درد رو کلا حس نمی کنن به نظرشم حرفش درست بود، یه تعدادی از دانشمندای علوم تجربی با استناد به این حرف دکارت بدون بیهوش و بی حس کردن حیوونا شروع به تشریحشون کردن ، و تازه صدای ناله ی حیوونا رو میشنیدن و میگفتن مشکلی نیست اینا از درد نیست این حیونا مثل ماشین می مونن این صداشونم مثل این میمونه که یه دستگاه مکانیکی رو روغن کاری کنی ، صدای جیر جیر بده ...
به شخصه میتونم برای این حیوونا تمام عمرم گریه کنم...
#به_زبان_محاوره
#حقیقت_تلخ
๛شیفتهــ
دست کوچک، موی کم پشت، صدای ظریف، غرغر های خواب آلود اول صبح...
بدن های نحیف و پوست نازک ، صورت پف کرده و مغنه های کج ، کلاس های درس ،دخترکان با کیف های صورتی و مداد های رنگی ، پسر بچه هایی با شیطنت و دندان های افتاده ما چهل شب...
چند چهل شب برای بچه های نحیفمان زار بزنیم؟قصه ی غزه را شنیدیم قصه کربلا را شنیدیم، روضه مجسم را چرا نشانمان دادند؟...
خوب گریه نکردیم؟
برای حسین؟
برای فرزندانش ؟
چه داغ های تازه ای چه خاک های گرمی چه جان های عزیزی با عزیز جانم رفتند....
๛شیفتهــ
از خبر های لبنان صرفا یک تکه خبر، یک عبارت ،در ذهنم چرخ می خورد« شش زایشگاه» ما در حال آتش بسِ به اصطلاح عاقلانه با کابالیست های زبان نفهمی هستیم که زایشگاه و مدرسه میزنند و کودک سر می برند ، لعنت به عقلی که در برابر چنین ظلم هایی سکوت کند ...
خودتان را با دیپلماسی مسخره چه کسی می کنید؟ دیپلماسیتان جز سطل زباله کاخ سفید و پاره کردن برجام چه سودی برایتان داشته؟ « شش زایشگاه؟!، بیمارستان گاندی، مدرسه ی میناب ، اطفال غزه...»
خدا لعنت کند کسی که به قوم جنگاور ایرانی دیپلماسی و یقه چفتی یاد داد...
๛شیفتهــ
نقطه ی عطف آنجاست که بعد از چهل روز داشتم کمی فکر میکردم که شاید این روز ها علی و آلش کمتر مورد ظلم اند که...حقیقت با پتک بر سرم کوبید « هان دخترک متوهم! علی و آلش تا ابد بین شما آدمیان، مظلوم و غریب و تنها خواهد ماند...»
๛شیفتهــ
برایم مهم نیست چه کسی و چه کسانی پشت وطنم را خالی می کنند. برایم مهم نیست مرز ها چه می گویند . من مسلمانم، شیعه و ایرانی من پشت حق خواهم ماند، خواهم ماند حتی اگر از معجرم خون بچکد، حتی اگر عزیزانم را فدا کنم. حتی اگر در حالی که زنده ام اعضای بدنم را بیرون بکشند ، من متعصبم متعصب علی و خدای علی!
๛شیفتهــ