شما صدای خادم الرِّضا رو میشنوید:🥀
مکالمه ای با آیت اللّه آل هاشم در ساعات آخر:
_حاج آقا حالت چطوره
+اولورم (دارم میمیرم):)💔
_الان کجایید ؟یه نشونه ای بده
+بوردا اوت آچیپلار(اینجا آتیش روشن کردن) 😞
کاش میشد پاشیم ببینیم همش خواب بوده.اون پرواز،اون مه، اونهمه گشتن ،اونهمه دعا، خبر شهادت و.....
پرواز ِاردیبهشت
مسافران ِمنتخب،به سمت ِپروازشان هدایت میشوند.آنها انتخاب شده اند برای پروازی ویژه،به مقصد ِجایی فراتر از زمین. از شوق ِرسیدن به محضر ِدوست،آتشی به جانشان افتاده.آسمان به استقبالشان می آید.آنقدر پایین که اگر دست دراز کنی میتوانی لمسش کنی.مسافران با بدرقه آسمان،به وادی ِعشق میروند.جایی که از ابتدا به آن تعلق داشتند.
-زهرا
شنوندگان عزیز توجه فرمایید...
سوار اتوبوس شديم، مردم توى خيابان دست میزدند راننده ها به برف پاك کن هاى روشن دستمال كاغذى وصل كرده بودند و بوق میزدند. توى نيم ساعت خيابان ها زيروروشدند، مردم با شربت وشيرينى ريخته بودند لابلاى ماشين ها، به گریه افتادم.ياد آیينه وشمعدان عروسى شهريار افتادم و مژده بيچاره كه باچه حالى آنها را روى سرش گذاشته بود و كلكشـان برده بود سرمزار برادر تازه دامادش. خاطرات تلخ خرمشهر رابا خودم مرور میكردم واشک میريختم. صداى گوينده راديو ازهر چه بلندگو توى شهر بود پخش میشد:
_اینک ،به نام خدای شهیدان،طومار فتنه حرامیان تجاوز پیشه بعث را در خطه خونینشهر فرو میبندیم ...
Lساجی🥀