تازه امروز جمله ء《سحر خیز باش تا کامروا شوی》رو درک کردم. قشنگی صبح زود تمام روزت و زیبا میکنه؛ فکر کن صدای پرنده ها، نور ملایم، هوای نسبتاً خنک، ابر های پنبهای و..✨
این چیزا جوری بهت انرژی میدن که تا آخر روز انرژی کم نیاری.
ولی بهشت زهرا >>>>🫀
اصلا فکر نمیکنم جایی آرامشبخش تر و زیباتر از بهشت زهرا بتونم پیدا کنم:)
بدون شک این کتاب یکی از قشنگ ترین داستان های تاریخی که خوندمه.داستان ِکتاب در دوبخش ِپاریس و طهران پیش میره. بیشتر ِروایت ِتاریخ ِمشروطه در پاریس و در قالب گفت و گو اتفاق میوفته و قسمت ِطهران که داستان اصلی درش اتفاق میافته صرفا منحصر به داستان میشه.
داستان درباره طلبهی جوانی به اسم هاشمه،که دل پری از حکومت ِقاجار داره و طبق خواسته شخصی که بهش اعتماد داره، تصمیم داره شیخ فضل الله نوری رو ترور کنه و توی مسیر و بین تمریناتش یک ماجرایی پیش میاد که زاویه دیدش به اتفاقات ِاون دوران رو به کلی تغییر میده.
توصیفات ِظریف ِنویسنده از بوها و رنگها،خیلی زنده و رنگی بود. بخصوص عطری که توی داستان جریان داشت؛ بوی نارنج.
داستان ِطهران،به خصوص از بعد ِعاشق شدن ِهاشم خیلی دلنشینه. من به شخصه دوست نداشتم از فضای کتاب فاصله بگیرم.
سه نقطه قوت ِکتاب از دید من:
-استفاده از عطرها به عنوان نماد.
-روان بودن ِداستان.
-شخصیت پردازی قوی.
نقاط ضعف ِکتاب:
-سانسور های بیش از حد قسمت پاریس.
-تفاوت زاویه دید در روایت پاریس و طهران.