حتى با وجود تونل هاى تاريك و بى پايان،نورى در انتها وجود داره. نوری در دل ِتاریکی.فيلم برام همچين مفهومى داشت.درون يه نور ساده و مربعشكل، هرچيزى ممكن بود.اين احساس رو بهم میداد كه میتونم هر كارى انجام بدم. ولی دنیای بیرون ِفیلم ها،همیشه سخت و طاقت فرسا بود. خبری از داستان های خوش ساخت یا دیالوگ های دلگرم کننده نبود.زندگی فقط تنهايى و ویرانی بود.تا اينكه يه نفر وارد ِزندگيم شد"کیم موبی". نمیدونم اونم در همون مسير تاريكى كه من هستم، قدم میزنه يانه ولی،چیزی که مهمه اینه که ديگه عاشق اون نور مربعشكل نيستم.من عاشق كيم موبىlم!
پس از نماز، حسن پدر را در آغوش گرفت و با گریه گفت: «ای پدر، کمرم شکست!، چگونه تو را در این حال ببینم؟» امیر المؤمنین فرمود: « پسرم! از این پس، پدرت دیگر رنج نمیکشد. هم اینک پدر بزرگت محمد مصطفی و مادربزرگت خدیجه کبری و مادرت فاطمه زهرا انتظار پدرت را میکشند. دست از گریه بردار که گریهء تو اشک فرشتگان آسمان را در آورده»
Lشیر خدا علی🥀
انشاالله سال ۱۴۰۴ هممون درپناه ِویژه حضرت علی(ع)باشیم و به برکت این همزمانی با شب های قدر،امسال سال ظهور باشه.
اگه همین الان بخوابم،دیگه هیچوقت بیدار نشم،بازم خوشحال ترین آدم ِدنیام.
میدونی چرا؟چون تو زندگیم تورو دیدم.
تورو فهمیدم!
-ذهن ِزیبا