ما معنای زندگی را پیدا کرده بودیم. کنار یکدیگر، زیر سایهی درخت سپیدار، در میان گل های لاله، در صدای پرواز زنبور های طلایی و در میان گریه ها و خنده های نوزادان.
و تو گفتی :زندگی همین است، لحظه هایی سرشار از سادگی.
L(دستنویسمن)زحل
ای تو مادر! چه بر تو می گذرد زمانی که جنازه فرزند آغشته به خونت را در آغوش همسرت می بینی؟
و تو ای پدر !چگونه دستانت توان جمع کردن تکه پاره های بدن فرزند کوچکت را از زیر آوار دارد؟:)