جسم انسان دائما درحال تغییر است. از کودکی که میگذرد،بزرگ و بزرگ تر میشود و پا به کهنسالی که بگذارد،هر روز فرسوده تر خواهد شد. علت فرسودگی انسان نه گذر ِزمان است و نه فشار ِوظایف ِروز افسون. انسان بزرگ میشود چون باید آن کودکی در ابتدا بود را درون خود زنده نگه دارد.آن کودک نیاز به مکانی دارد تا به آن پناه ببرد و چه مکانی بهتر از خود ِجدیدش؟به همین ترتیب وقتی پا به سن میگذاریم،چندین نفر درون ما زندگی میکنند و همه چشم به ما دارند تا ببینند چه پایانی برای آرزوها و آرمان هایشان رغم خواهیم زد؛و انسان زیر ِبار ِاین وظیفه است که هر روز قد خم میکند و رد تازه ای روی چهره اش پدیدار می شود. آنگاه اگر[درآینه] دقیق تر به چهرهی چروکیدهی دخترِپیر نگاه کنی،کودکی و جوانی اش را میبینی که برایت دست تکان خواهند داد.
-زهرا.
_اگر من جای مولایم بودم، اگر ذرهای از شان و جلال مولایم نزد پروردگار داشتم،حتما بر سجده مینشستم،دست به سوی آسمان میبردم و با یک نفرین ریشهء متوکل را میخشکاندم
+مولایت هم متوکل و دیگر عباسیان را پای سجده یاد میکند
صقیل ابرو بالا میدهد و با نگاهی متعجب میپرسد:"یعنی نفرین مولایم گیرا نیست؟"
ذکری به نجوا میگویم و لبخند میزنم
+مولایمان برای هدایتشان دست به آسمان میبرد،نه برای نابودیشان:)
Lسر بر دامن ماه
یک بیمار ِسرطانی که از اضطراب ِدرد و مردن رها میشود و به مرحلهی تسلیم میرسد،لذت در وجودش جوانه میزند. لذت تماشای یک شاخه گل،نوشیدن ِیک لیوان آب ِخنک و یا استشمام ِیک عطر ِملایم. او قدر هر نعمت ِکوچکی را درهمان لحظهی زنده بودنش میداند. به بعد فکر نمیکند،پس خوشحال است.در صلح و آرامش با خودش و جهان ِاطرافش است.
_پاییز آمد|گلستان ِجعفریان.
امام صادق(ع) گفته :"اگر قرار بود کارها برای مهدی به خودی خود درست شود،کار برای رسول خدا درست میشد و دندان هایش نمیشکست و صورتش زخم بر نمیداشت . هرگر چنین نیست بخدا سوگند، تا وقتی عرق و خون از پیشانی ما نچکد. کار او سامان پیدا نمیکند!:)💔"
بنظرتون بین ماها چند نفر مثل هارون مکی [شیعهء تنوری] برای امام زمانمون پیدا میشه؟