هدایت شده از خَطخطۍ .
یه روز اونقدر خسته میشم که هر چی هستو نیستو اوق میزنم ، از جمله آدمای زندگیم .
واقعا رو مخمی
قد تمام ادمای رو مخ دنیا رو مخمی
از نگاهات تا ادا کردن کلمه ب کلمه حرفات
متنفرم از همه چیت
از خصوصیات مضخرف اخلاقیت
تا اون تک سلولِ پایینِ موخوره ی موهات.
اما باز دلم خون میشه اگه ی بار فک کنم ب مردنت.