shity summer
اوکی اما حتی بهترین رفیق یا هرچیز دیگه ای باشی و زیاد به کارام گیر بدی و عیب بزاری روشون عصبی میشم و
من یه سری چیزارو فقط میگم که گفته باشم بهت ک تو خودم نریزم خیلی
و اگه فاز نصحیت برداری
و حتیییییی دنبال راه حل بگردی میره رو مخم
چون نمیدونم چرا اما حس بدی میگیرم
انگار ک کسی داره کنترلم میکنه
چون :
نیم ساعت کلاس عربیمو خواب موندم ولی چون نماینده بودم اوکیش کردم
اممممما خعلی بد بودددد
shity summer
نیم ساعت کلاس عربیمو خواب موندم ولی چون نماینده بودم اوکیش کردم اممممما خعلی بد بودددد
و برا اینکه تا دوازده و نیم خواب بودم نتونستم زبان بخونم
و تا پنج و نیم هم کلاس دارم =/
و ۷ هم باید برم کلاس زبان =/
و الانم سر کلاس زیستم =/
و فاک =/
اوکی اما با کسی باشید که اگه چیزی شد نگید ''اگه بفهمه چیکار کنم''
و بگید
''بهش بگم که با هم حلش کنیم''
افرین
دقیقا
زبان نخوندم
و الانم دارم میرم
و فقط یک ساعت وقت دارم برا کارای زبانم
و غیرممکنه تقریبا ک بتونم همشو انجام بدم.
shity summer
افرین دقیقا زبان نخوندم و الانم دارم میرم و فقط یک ساعت وقت دارم برا کارای زبانم و غیرممکنه تقریبا
خب
کتاب و لیسنینگ و انشامو نوشتم
استوری بوک هم اوکی شد چیزی نگفت.
وای الان داشتم بین سالنامه هام دنبال یه سالنامه میگشتم که توش کلمه ها و اسلنگای انگلیسیمو ک تو سریالا و فیلمایی که میبینم رو اونجا بنویسم
و تو یکی از دفترام خاطرات مربوط به سه روزمو نوشته بودم
خوندمش
یکیش روز تولد پارسالم بود
یکیش ی اتفاق بد خانوادگی
یکیشم کریسمس پارسال
وای چقد خوندنش حس خوب بهم میداد مخصوصااااااا اون تیکه هایی که تو پرانتز نوشته بودم از طرف خودم(داشتم اتفاقات رو روایت میکردم و تو پرانتز نظر یا ری اکشنم نسبت به اتفاق یا ادمه بود)
وای از این ب بعد تصمیم دارم یه دفتر بزارم و بنویسم =''