هدایت شده از قال و مقال | میلاد نیکمرام 🚩
سردار محمد باقرزاده؛ فرمانده کمیته جستوجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح:
۳ خلبان ایرانی پس از سقوط جنگندههای سوخو-۲۴ در جریان حملات اسفندماه، زنده توسط نیروهای قطری اسیر شدهاند.
«جواد صالحی»، «عبدالمجید دشتیان» و «عمران بهروشیان» از ۶ ماه پیش در اسارت نیروهای قطری هستند و دولت قطر تاکنون اجازه دیدار، مصاحبه یا تماس این افراد با خانوادههایشان و مسئولان پیگیریکننده را نداده است.
طبق کنوانسیون سوم ژنو، صلیب سرخ جهانی باید هرچه سریعتر با خلبانان ایرانی در قطر دیدار و درباره وضعیت سلامت آنان تحقیق کند و شرایط آزادی آنها را فراهم آورد.
پ.ن: ناخودآگاه یاد پارسال این موقع اُفتادم که یه عده ابله رسانهدار برای امیدواری کاذب دادن به مردم، دروغ زدن اف-۳۵ و پخش اعتراف از خلبانانش رو بولد کردن که البته در جنگ رمضان هم چنین خطی رو ادامه دادن. حالا کار به جایی رسیده که ۶ ماهه دلاور مردان ارتشی ما اسیر شدن اما هیچ صدایی از داخل در نیومده. اون هم توسط کی؟ یه کشورکی به اسم قطر. دیدید آمریکاییها برای نجات خلبانشون چه عملیاتی توی ایران انجام دادن؟ بعد شما انقدر عشق مذاکرات هستید که نه تنها صداش رو در نیاوردید، بلکه فاز رژه رفتن وسط قطر هم گرفتید تا شاید یه پولی برگرده که همون هم برنگشت.
✊ @Ghalomaghal
هدایت شده از قال و مقال | میلاد نیکمرام 🚩
سلام بچهها.
به لطف شما ۵ میلیون ۷۶٠ هزار تومن جمع شد و فقط «۲ میلیون و ۳٠٠ هزار تومن» دیگه نیاز داریم تا یه زائر اولی رو بفرستیم مشهد.
همت کنیم هرکدوم یه مقداری کمک کنیم مبلغ جور شده، اجرتون با آقا امام رضا علیه السلام.
۶۲۱۹۸۶۱۹۴۸۵۶۳۴۸۰فاطمهسادات محمدی ✊ @Ghalomaghal
صدای اسارت دلاورمردان ارتش توی قطر رو درنیاوردن برای اینکه رپورتاژ تبلیغات حضورشون در قطر خش ورنداره
اینا که برای منم منم کردنهاشون بیخیال خلبانهای هموطن خودمون هم شدن ازشون انتظار دارین از مردم لبنان دفاع کنن ؟
@shoferyat
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای ای ای من من گفتنها با کله میزنتت زمین حاج باقر؛
همونجوری که تا الان زده و خودت خبر نداری!
@shoferyat
سیاستزده
توی بند قرنطینه زندان اوین که بودم من و یکی دو نفر دیگه فقط زندانی سیاسی بودیم بقیه اکثرا مالی بودن،
#داستان
سرنوشت منو گره زدن به گونی
یعنی بختم جوری بود که از همون بچگی درگیر دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی بودم :)
پنج سالم بود که بابام خط و تلفن ثابت همسایهمون رو خرید
منم که عاشق وسایل الکترونیک بودم هرروز سرگرمیم شده بود اینکه دور از چشم خانواده با گوشی بازی میکردم و گاهی هم همینجوری یه شماره الکی میگرفتم که همیشه اشتباه بود و بوق اشغال میزد
تا اینکه یه روز شماره الکی که گرفتم رو یکی برداشت و یه مرد از انور خط گفت بله بفرمایید
منم با تردید و ترس گفتم الو
طرف صدای بچگانه منو که شنید گفت بَه اقا پسر خوبی؟ کاری داشتی زنگ زدی؟
گفتم نه
گفت باشه پس دیگه زنگ نزن به این شماره باشه؟
من چون ذوق داشتم که با تلفن حرف بزنم گفتم یه شعر برات بخونم؟
گفت باشه بخون
خوندم : گیلاس گیلاس گیلاسی
تو مبصر کلاسی
از امتحان فارسی
نمرهی بیست میخواستی...
هرچی فکر کردم بقیه شعرو یادم نیومد و به من من کردن افتادم
صدای اونور خط زد زیر خنده
منم چون زور بهم داشت که بهم خندیده بود بهش یه فحش دادم و گوشی رو گذاشتم
چند دقیقه بعدش گوشی زنگ خورد گوشی رو ورداشتم همون صدا بود و گفت گوشی رو بده بابات
ترسیدم و گوشی رو قطع کردم
نیم ساعت بعد گوشی زنگ خورد دوباره همون صدا بود
بازم قطعش کردم ولی ول کن نبود و هی زنگ میزد
منم حسابی از اینکه بابام بفهمه وحشت کرده بودم و گوشی رو ورداشتم و از سر ترس بهش گفتم پدسگ دیگه زنگ نزن و قطعش کردم ولی بازم زنگ زد
گوشیو از پریز کشیدم و رفتم بیرون با بچه ها بازی کردن و تا شب همهش دلهره داشتم چون از بابام عین چیییی میترسیدم
هوا که تاریک شد و «نخود نخود هرکه رَود خانه خود» و «لوبیا لوبیا فردا بیا » رو خوندیم و رفتیم خونه
بابام هنوز برنگشته بود خونه و امیدوار شدم که شاید امشب نیاد خونه و یارو هم تا فردا یادش بره یا بیخیال ما بشه و قائله ختم بخیر بشه
پدرم نیومد ولی از بخت بدم داییم اومد خونه مون و گفت اومدم با تلفنتون به دوستم زنگ بزنم
رفت سراغ تلفن و گفت عه چرا تلفن رو از پریز کشیدین ؟
رنگم پرید و از ترس قلبم مثل یه گنجشک تو سینه ام شروع کرد به ول خوردن
تلفن رو وصل کرد و زنگهاش رو زد و بلند شد بره و قضیه داشت ختم به خیر میشد و دم در رسیده بود که گوشی زنگ خورد
داییم برگشت و گوشی رو جواب داد
طرف اونور خط داشت واسه داییم توضیح میداد که بچهتون زنگ زده و فحش داده و...
داییم گفت شما از کجا میدونین شماره ما بهتون زنگ زده؟(چون تلفنها نمایشگر نداشت هیچ وقت نمیفهمیدی که چه شماره ای بهت زنگ زده و بعدها آیدی کالر اومد و مشکل حل شد)
طرف از اونور خط جوابی به داییم داد که داییم رنگش پریید و به غلط کردیم و ببخشید و گه خوردیم افتاد
داییم تلفن رو که قطع کرد از رنگ و روی پریدهام فهمید کار من بوده و چپ و راست دو تا خوابوند زیر گوشم و گفت آخه کره خر چرا زنگ زدی به اداره اطلاعات و فحش دادی ؟
این فقط پیش کتک بود و یه هفته تمام منو کتک میزدن که پدسگ بگو ببینم چی گفتی به کیا فحش دادی ببینیم سرمون میره بالای دار یا نه
فقط کم مونده بود خودشون منو ببرن اطلاعات تحویل بدن و بگن ما بیتقصیرم همهش کار این بچهس :)
روز بعدش بابام تلفن رو جمع کرد و پسش داد به همسایه و گفت شماها لیاقت این چیزارو ندارین و میخواین منو به کشتن بدین :)
بختت رو برم بچه! از میلیونها شماره ای که ممکن بود بگیری صاف بری شماره اداره اطلاعات رو بگیری و بهشون فحش بدی! :)
احتمال یک در چند میلیون!
پایان
✍️🏾شوفرنوشت
نتیجه تست شیشه روی قالیبافی ها :)
کائنات لطفا مارو ببخشین که تخریبتون کردیم :)
@shoferyat
پایداریچیهای جنگطلب باید برن جنوب بجنگن؟
خوبه، پزشکیانیها هم برن بنزین دلاری بزنن.
✍🏻حفظ و نشر آثار خوارج
هدایت شده از آدم
حضرت آقا ۲۶ تیر ۱۴۰۵ در مورد تفاهمنامه:
«بیارزش؛ نامعتبر؛ تجربه تاریک؛ و سند دروغگویی آمریکاست!»
قالیباف امروز ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ در مورد تفاهمنامه:
«این تفاهمنامه سند افتخار و پیروزی است»!
بجای اینکه هر روز در سخنرانی ادعای ولایتمداری کنید؛ یک بار هم که شده در عمل موافق نظر رهبری نظر بدید! فقط یک بار!
@Ebnehava