#طنز_جبهه✍
سربازان عراقی نمی دانم به چه دلیل و برهانی، از هر وسیله و اسبابی برای شکنجه و آزار ما مدد می گرفتند، آن هم وسیله و اسبابی که باور کنید به عقل هیچ تنابنده ای خطور نمی کند.
برای انتقال ما به اردوگاه، وسیله ی نقلیه ای را آوردند که بی اغراق می توان گفت مال حداقل پنجاه شصت سال پیش بود. این وسیله ی نقلیه، اتوبوس دوطبقه ای بود که صدایش غرش های شیر را به یادم می آورد.
وقتی سوار شدیم دیدیم راننده و چند نفر سربازی که همراه ما بودند، چیزهای سفیدی را از بغل پوتینشان درآوردند و در گوششان گذاشتند، ما تصور کردیم برای این است که ناله و فریاد مجروحان را که روی هم ریخته شده بودند، نشنوند؛ لیکن وقتی اتوبوس روشن شد، قضیه را کاملاً فهمیدیم چون صدایی مهیب و وحشتناک از اگزوز و بدنه ی آن درمی آمد که حقیقتاً بُرنده ترین سوهان برای روح و فکر ما بود و آن وقت به حکمت آن پنبه ها پی بردیم. ولی چاره ای نبود و باید تحمّل می کردیم.
هنوز ساعتی از حرکتمان نگذشته بود که دیدیم از انتهای اتوبوس، دود بلند شده است. فهمیدیم که این سوهان روح جوش آورده است. وقتی به سرباز عراقی جریان را گفتیم، خیلی عادی و خون سرد رفت و درِ صندوقی را که به جای یکی از صندلی ها تعبیه شده بود، باز کرد و از چندگالنی که آن جا بود، یکی را برداشت و رفت پایین.
با دیدن گالن ها و رفتار عادی و خون سرد سرباز عراقی فهمیدیم که این قصه سر دراز دارد و همان طور که حدس می زدیم، بارها به همین دلیل ماشین متوقف شد و بعد از نوشیدن چند جرعه آب، مجدّداً با غمزه ی بی حد و بوق و کرنایی بی انتها حرکت کرد اما این تکان آخری و صدای مهیبی که به گوش رسید، دیگر از آن تو بمیری ها نبود.
و هنگامی که با دقت به عقب اتوبوس و وسط جاده نگاه کردیم با کمال تعجب میل گاردنی را دیدیم که دراز به دراز توی جاده افتاده بود و به ما و سایرین دهن کجی می کرد.
راننده و سایر سربازها که دیدند دیگر نمی شود کاری کرد، پیاده شدند و سربازها دورتادور اتوبوس را محاصره کردند و راننده هم جلوی ماشین های عبوری را برای انتقال ما گرفت تا نهایتاً راننده ی مینی بوسی را با تهدید و ارعاب به کنار جاده کشید و ما را سوار کرد و خود به جای راننده ی بخت برگشته ی مینی بوس نشست و حرکت کردیم.
به پشت سرمان که نگاه کردیم در واقع آن «اتوبمب بیل» را دیدیم که درِ طرف راننده اش باز و بسته می شد، گویی برای ما دست تکان می داد و از ما خداحافظی می کرد.
کتاب طنزدراسارت، صفحه:121📚
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
🌷"بسم رب شهدا و صدیقین"🌷
سَلٰامْ بر آنانی که اَوَلْ
از ســیم خاردار نَـفْسـْ گُذَشْتَنْـ
و بَـعْد از سیم خار دار دشْمَنــــْ🥀
#سلامبـــَرشُهَـدآ... ✋💔
یه سلام از راه دور به حضرت عشق...❤️
به نیابت از شهید_#محمد_رضا_بیات
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَعَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن
#صبحتون_شهدایی📿
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
🍃🌸تلــاوٺ قرآטּ صبحگاهے🌸🍃
ڪلام حق امروز هدیہ
به روح:
#شهید_روح_الله_عجمیان
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
|شهید احمد گودرزی
در همان سالهایی که جهان در آستانه تغییری عظیم بود، احمد به دنیا آمد...🌤
سال ۵۷ برای آنها که آرمان حریت از بند شیاطین عالم را داشتند، نقطهی عطفی تاریخی به شمار میآید.🌱
همان سال بود که احمد به دنیا آمد...
و انقلاب چه خوب بلد است فرزندان خود را تربیت کند!💎
فرزندانی که به وقت حادثه، شجاعت و بصیرت و اخلاص را یکجا به میدان میآورند و با اتکا به همین سرمایههای بزرگشان سرنوشت جهان را تغییر میدهند..⭐️
مهدی از همان بزرگمردان بود؛
او و همقطارانش در روزگاری مجاهد فی سبیل الله شدند که فقط گوش های شنوا، صدای فتنه دشمن در سوریه و عراق را میشنیدند.
شنیدند، که دل از تمام دنیا و متعلقاتش جدا کردند...
میگویند احمد که رفت روز بعدش تک فرزندش به دنیا آمد؛ نه احمد دخترش را دید و نه محنا پدرش را!🥺
میخواستم بگویم «او رفت» اما به یاد این کلام حق افتادم:
«پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.»💔
#آرمان_ما
#سالگرد_شهادت
#شهید_احمد_گودرزی
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
🔰 امیرالمؤمنین حضرت عـلـے علیهالسلام:
✍ما زالَت نِعمَةٌ و لا نَضارَةُ عَيشٍ إلاّ بِذُنوبٍ اِجتَرَحوا؛ إنَّ اللّهَ لَيسَ بِظَلاّمٍ لِلعَبيدِ.
🔴هيچ نعمت و زندگانى خرّمى از ميان نرفت، مگر به سبب گناهانى كه (مردم) انجام دادند؛ به راستى كه خداوند هرگز به بندگان ستم نمىورزد.
📚 الخصال، ص۶۲۴
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
22.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 تشکر رهبر انقلاب از ملت ایران به خاطر حضور در پای صندوقهای رای
🔹️حضرت آیت الله خامنهای صبح امروز: حضور مردم در انتخابات ۱۱ اسفند یک جهاد بود
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
#طنز_جبهه✍
یکی از بچه های اهواز به نام نصرالله قرایی در یکی از نامه هایش خطاب به مادرش چنین نوشته بود: « مادر جان، حتماً همراه جواب نامه برایم عکس بفرستید، چون نامه ی بدون عکس مثل غذای بدون نمک است. » و با این مثال خواسته بود بر ارسال عکس تأکید داشته باشد. چند روز گذشته بود تا این که دیدیم سر و کلّه ی عراقی ها پیداشد. بچه ها را جمع کردند و یکی از آنها خطاب به ما گفت: کِی غذای ما بی نمک بوده که در نامه هایتان از بی نمکی غذا شکایت می کنید؟ شما قدر خوبی های ما را نمی دانید. بعد هم نامه را برای ما خواندند. بچه ها که پی به موضوع برده بودند، به زور توانستند به عراقی ها بفهمانند که در این نامه چنین منظوری در کار نبوده است و هر طور بود شرّشان را کوتاه کردند.
کتاب طنز در اسارت، صفحه:27📚
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
🌷"بسم رب شهدا و صدیقین"🌷
سَلٰامْ بر آنانی که اَوَلْ
از ســیم خاردار نَـفْسـْ گُذَشْتَنْـ
و بَـعْد از سیم خار دار دشْمَنــــْ🥀
#سلامبـــَرشُهَـدآ... ✋💔
یه سلام از راه دور به حضرت عشق...❤️
به نیابت از شهید_#علی_آقا_عبداللهی
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَعَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن
#صبحتون_شهدایی📿
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
|مدافع حرم ثارالله
'ای ڪاش ما هــم تخریبچیِ نَفس مان می شدیم تا معبرِ آسمان هـم بہ روی ما باز می شـد...'✨
جمله ای به نقل از جواد کوهساری؛
تخریبچی ۲۹ ساله مدافع حرم...!
اگر بخواهیم از شخصیت چند جانبه او بگوییم هم باید از شوخ طبعی و خوش اخلاقی اش حرف بزنیم و هم به کتابخوان بودنش اشاره کنیم!💎
آن روزها که سوریه و عراق شلوغ شده بود مدام پیگیر اخبار جنگ بود؛
راه های زیادی را برای رفتن به سوریه امتحان کرد اما نشد...
سرنوشت جواد برای جای دیگری نوشته شده بود.
عازم کربلا شد اما با وجود تمام شوقی که برای دیدن حرم مطهر امام حسین علیهالسلام داشت بعد از زیارت مولا علیهالسلام، خود را به «فلوجه» رساند..
رفتن همان و قبول شدن به درگاه الهی هم همان!🕊
جواد شهید شد آن هم چه شهادتی...
میگویند پیکر جواد متلاشی شده بود!
حالا دیگر او آماده آماده بود تا به دیدار ارباب و علمدارشان برود...💔
شهید جواد کوهساری اول در کربلا تشییع شد و بعد از آن هم در مشهد امام رضا علیهالسلام🌿
اگر گذرتان به بهشت رضای مشهد افتاد، به دنبال مزاری بگردید که روی آن نوشته شده «مدافع حرم ثار الله»
همان عنوان استثنایی که نصیب مزار شهید جواد کوهساری شد⭐️
#آرمان_ما
#شهید_جواد_کوهساری
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh