هدایت شده از
•|لافتیالاعلیلاسیفالاذوالفقار|•
#ابوتراب
#خودمونساز
#امام_علی
#کتاب_حیدر
#کتاب
˹@Sarbazan_aseyed_ali˼
🎧 کتاب صوتی : #پیله_عشق
✍ نویسنده : فاطمه عابدی
📚 ناشر :#خط_شکنان
✨ موضوع :#خاطرات شیرزنان ایرانی در نقش پرستار و امدادگر در جبههی رزم یا پشت جبهه
🎙راویان : فرشته آلوسی، فریبا كرمی، نسا جابرابن انصاری، آرام چراغی، ثریا لشكری آزاد، صاحبه عظیمی، مهدیه فدایی
🖇 قالب : روایی
🎬 تولید شده در پایگاه #کتاب گویای_ایران صدا
#اللهمعجللولیکالفرج
@shohaday_gommnam
قسمت چهل وهشت فرمانده آینده🌸🌿
#کتاب _سرو _قمحانه
#شهید_ حسین _معزغلامی🌹
یکی از فرماندهان معروف سوریه ازعملیات محرم باحسین آشنا شده بود.فهمیده بودکه اوجوان بااستعدادیه وبسیارشجاعه.ازاون موقع دوست داشت که ازحسین معزغلامی یه فرمانده تیپ خوب و عملیاتی بسازه.حتی اون فرمانده خودمن گفت اگه امکانش باشه حسین مدتی بیادوکنارنیروهای قدیمی کاربکنه یه فرمانده خوب برای آینده میشه ازش تربیت کرد،این شایستگی هاروداشت وجوان ترین شهیدمدافع حرم شناخته شد.موقعی که درگیری هااوج میگرفت باصبر،متانت وخونسردی،اون موضوع رواداره میکرد درست زمانی که عملیات هجوم جبهه النصربه شمال حماه اتفاق افتاد،حسین تونست توچندمرحله،هجوم اونهارومتوقف کنه،وبانیروهایی که کنارش بودندسرعت پیشروی اونهاروکم کنه و مقاومت کنه اگرخط های اون منطقه سقوط نکردن،دلیلش زحمت افراد بسیار موثری مثل حسین معزغلامی بود.قطعااگرحسین مقاومت نمی کردمناطق گسترده ای از استان حماه ازدست می رفت.
(فرمانده شهید)
پارت پنجاه یک مثل داداش🌸🌿
#کتاب _سرو_قمحانه
#شهید_حسین_معزغلامی🌹
اولین باری که حسین رودیدم،متوجه شدم که این آدم ازاون آدم های خاصه من بخاطرجنس کارادم شناس شده بودم.من وحسین بااینکه مستقیماهمکارنبودیم،اوابخاطرروحیات مشابه مون باهم رفیق شده بودیم.هردوتامون کارعملیاتی میکردیم.حسین خیلی آدم شجاعی بودوبسیارمسئولیت پذیر،من عادت دارم تا کسی روازهمه نظرچه ازلحاظ مالی،رفاقتی،شرعی و...امتحان نکنم باهاش رفاقت نمیکنم.حسین ازهمه این امتحانات رفاقتی سربلند بیرون اومد و سطح رفاقتمون به حدی رسید که محرم اسرارهم شده بودیم،چون منوحسین خیلی باهم رفیق بودیم،زیادشوخی می کردیم.حسین یه ماشین پژو پارس داشت،که رینگ هاش اسپرت بود،یه روز به شوخی به او گفتم:واقعااین درسته ماشین شمارینگ اسپرت باشه،مال مارینگ نداشته باشه!همین الان رینگ و بازکن بندازروماشین من !دیدم رفت آچار گرفت دستش ومی خوادرینگ هاروبندازه روماشین من !واقعارفیق بخشنده ای بود،تورفاقت کم نمی گذاشت؛برای من مثل داداش بود.
(دوست وهمکارشهید)