eitaa logo
شهدای غریب شیراز
3.4هزار دنبال‌کننده
11.2هزار عکس
3.1هزار ویدیو
43 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ انتشارمطالب جهت ترویج فرهنگ شهدا #بلامانع است.... به احترام اعضا،تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * * 🎙️به روایت محمود رجایی روحیات خاصی هم به سید میخورد از جمله دعای ماه رجب هر دو دعای یامن ارجوه لکل » را با هم میخواندند و حالی میکردند. انگار از آن چیزی میفهمیدند که ما نمیفهمیدیم. بسیار اهل گریه و تضرع بودند و این هم از روحیات متفاوت و گاه متضاد سید بود که نمیشد از ظاهرش چنین دید .ولی ماه های سه گانه را روزه میگرفت و اهل دعا و مناجات بود و در امر نظامی هم قرص و محکم .اصلاً کارهایی با مواد منفجره می کرد که من میترسیدم .حقیقتاً میترسیدم ولی او انگار با نقل و نبات بازی می کند. از طرف دیگر اهل مطالعه و کتاب هم بود؛ برای نمونه وقتی شهید بزرگوار محمدرضا عقیقی اولین مسئول عقیدتی لشکر نوزده فجر، می گفت فلان کتاب شهید مطهری را بخوانید سید میگفت که خوانده ام و درباره ی آن کتاب صحبت میکرد حُسن خلق و لطف گفتار با توانایی در مدیریت را نیز با هم جمع داشت و دلیلش مدیریت او در فرماندهی آماد و پشتیبانی فرماندهی موشکی، زیرا کسانی که در این قسمت یعنی تدارکات و پشتیبانی کار کرده اند میدادند که جمع اضداد است اینجا آدمهای متفاوت سلایق مختلف روحیات ناهمگون ،سوادهای با فاصله از هم کارهای متعدد ابزار و سایل نامحدود و معدود در اینجا جمع است و مدیریت آنها البته کاری سخت هماهنگ کردن این مجموعه طوری که کار به خوبی پیش برود و هیچ مشکلی بروز نکند از خُلق خوش سید در کنار مدیریت شایسته ی او خبر میداد . او راز و سحری داشت که جلب و جذب میکرد و آدمها را منقاد خود میساخت و شاید همین حال را خود ما به سید داشتیم که تا آخرین لحظات عمر عزیزش باقی بود و این که میگویم استاد ما و برادر بزرگ ما بود شوخی نمیکنم به واقع این گونه بود این کشش و جذبه هم که در شخصیت داشت، چند سویه بود یعنی بر اثر یک چیز نبود ،بلکه بر اثر همان احوالات مختلف بود .یعنی وقتی شوخی ها و شیطتنت های ظریف او را می دیدی ،در کنارش نماز اول وقت ،تضرع و دعایش را می دیدی،در کنارش روحیه عرفانی و اهل شعر بودنش و حتی شعر گفتنش را می دیدی که شعرهای جالبی می گفت .از سوی دیگر در امور نظامی و ابتکاراتش در این حوزه می دیدی ، پایداری و ایثار و برادری اش را می دیدی .همه این ها تو را با او پیوند می داد و مهرش را به دل می انداخت . .. : ﺩﺭ ایتا : https://eitaa.com/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * * قرار بود وقتی مرخصی ایام تعطیلات نوروز سال شصت و هفت به پایان برسد به جبهه بروم. دوست داشتم به نحوی از تجربه هایم در جنگ استفاده کنم. پدر و مادر عاطفی و رنج کشیده از یک سو سر راهم قرار گرفته بودند و خواهرم در دانش سرای تربیت معلم شیراز درس میخواند که به خاطر شهادت عبدالرسول سخت متأثر و نگران بود و به دلداری و سرکشی مداوم نیاز داشت. ناچار در سپاه سپیدان ماندم تا از تب و تاب داغ برادرم بر دل خانواده کاسته شود. باورم نمیشد به این زودی جنگ تمام شود مسئول پرسنلی سپاه آقای افشار به من گفت: _در هر واحدی علاقه داری میتوانی کار کنی! در حقیقت به هیچ واحدی علاقه نداشتم دوست داشتم جایی باشم که صحبت از عراقیها و رزمنده ها باشد و آن جا هم جایی جز جبهه نبود. ناچار بودم در شهرستان بمانم به آقای افشار مراجعه کردم و گفتم:- می خواهم در تعاون کار کنم او هم ترتیب کارم را داد و به واحد تعاون معرفی شدم. تعاون در آن زمان دو قسمت داشت . یکی قسمت رزمندگان بود و کمکهای در حد مختصر به خانواده های رزمندگان میکرد و دیگری قسمت ایثارگران بود که گرفتن اخبار شهدا و مجروحان و انتقال شهدا از مرکز استان و شهرستان را عهده دار داشت. در قسمت ایثارگران مشغول به کار شدم. از این جا زندگی با اجساد شهدا شروع شد بهار سال شصت و هفت بود. دشمن با تکهای پیاپی ابتکار عمل را به دست گرفته بود فاو شهر کوچک جنوب عراق را از دست داده بودیم و روزهای سخت و دشواری در جبهه پیش آمده بود. هوای خوزستان گرم و سوزان بود و اجساد شهدا وقتی به شهرستان میرسیدند. حکایتی مظلومانه داشت شهدای جزایر مجنون هر دلی را متأثر و اندوهگین میکرد . وضعیت به گونه ای شده بود که هر روز شهید داشتیم و گاهی شمار شهدای شهرستان به ده نفر هم میرسید برخی از اجساد شهدا روزهای زیادی در منطقه عملیاتی و در گرمای سوزان مانده بودند. ... : ﺩﺭ ایتا : https://eitaa.com/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید ┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*