eitaa logo
🇮🇷زندگی به سبک شــهدا🕊
148 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
11 فایل
🕊کانال زندگی به سبک شهـدا🇮🇷 https://eitaa.com/shohadayi313 🌹🌷🇮🇷🌷🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
🖼 دعای روز سوم ماه رمضان خدایا منو از جهل دور‌ کن 🕊کانال زندگی به سبک شهــــدا🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/887160932Cdd84fb3226 🌹🇮🇷🇮🇷🌹
﷽ . اَللّهُمَ عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ الفَرَج . 🌙 . بِرَأْفَتِكَ‌يَاأَرْحَمَ‌الرَّاحِمِينَ مراسوی‌خود‌بخوان‌... تمام‌دلخوشی‌ام‌رأفت‌توست‌ 🕊کانال زندگی به سبک شهــــدا🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/887160932Cdd84fb3226 🌹🇮🇷🇮🇷🌹
8 - TopSeda.ir.mp3
4.15M
8⃣تندخوانی جزء هشتم قرآن کریم 🎙 استاد معتز آقایی 🌱ثواب قرائت هر جزء هدیه میڪنیم به مولا و سرورمان حجت بن الحسن🌱 🕊 🌙 🕊کانال زندگی به سبک شهــــدا🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/887160932Cdd84fb3226 🌹🇮🇷🇮🇷🌹
moetz-aghaei-joze11.mp3
4.07M
1⃣1⃣تندخوانی جزء یازدهم قرآن کریم 🎙 استاد معتز آقایی 🌱ثواب قرائت هر جزء هدیه میڪنیم به مولا و سرورمان حجت بن الحسن🌱 🕊 🌙 🕊کانال زندگی به سبک شهــــدا🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/887160932Cdd84fb3226 🌹🇮🇷🇮🇷🌹
🌺🕊💐🌷💐🕊🌺 ماه رمضان را آمده بود خانه... بہ علی مےگفت : «امسال ماه رمضون از خدا احدے الحسنیین را خواستم ؛ یا یا زیارت.» هر شب با موتور علی مےرفتند دعاے ابوحمزه، هر سےشب ! وقتی دعا را مے خواندنـد، توے حال خودش نبود، نالہ مےزد، داد مےڪشید ، استغفار مےڪرد ، از حال مےرفت. از دعا ڪہ بر مے گشتند، گوشہ ی حیاط ، مےایستاد نماز شب می خواند. زیر انداز هم نمےانداخت، هنوز دستش خوب نشده بود؛ نمےتوانست خوب قنوت بگیرد، با همان حال، العفو مےگفت، گریه می کرد، می گفت « ماه رمضون کہ تموم بشه، من هم تموم مےشم .» 📚 یادگاران ، جلد هشت ڪتاب شهید ردانے پور، صفحه 75 🕊کانال زندگی به سبک شهــــدا🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/887160932Cdd84fb3226 🌹🇮🇷🇮🇷🌹
💔 دلش نمی اومد گنــاه کنه ... اما ... باز هم گفت : «این بار آخره» مواظب «بار آخر» هایی باشیم که بار آخرتمان را سنگین میکند...🔥 🕊کانال زندگی به سبک شهــــدا🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/887160932Cdd84fb3226 🌹🇮🇷🇮🇷🌹
🕊🕊🌹🕊🌹🕊🕊 روزی در حالی که روزه هم بودم یک ساعت مانده به مغرب ۵۰ تا ۶۰ نفر از افراد آسایشگاه را بیرون آوردند که من هم جزو آنها بودم. وقتی به محوطه اردوگاه آمدیم فی البداهه و به صورت خبردار ما را حدود نیم ساعت روبروی آفتاب نگه داشتند و می‌گفتند که مستقیم به آفتاب نگاه کنید یا مثلاً می‌گفتند انگشت سبابه را روی زمین بگذار و دور خودت دور بخور و در همان حال هم ما را با کابل می‌زدند یا اینکه می‌گفتند روی محوطه سیمانی به صورت سینه خیز بخوابید و دست را از پشت به صورت حلقه در آورید و با بازو سینه خیز بروید که بعد از حدود ۱۰ متر سینه خیز متوجه شدیم خون از بازوان ما جریان پیدا کرده است. بعد از یک ساعت آزار و اذیت ما را بردند در یک زندانی که فقط یک روزنه برای دید داشت. البته قبل از آن برای شستن دست و صورت رفته بودیم که همانجا هم با نوشیدن مقداری آب افطار کردم. در هر حال داخل زندان دو اتاق ۹ متری بود یک محوطه هم بود یک دستشویی هم داشت که سرریز شده بود. بوی کثافت و لجن آزارمان می‌داد. ما را در دو اتاق ۹ متری جا دادند یعنی بیش از ۲۰ نفر در هر اتاق و هوا هم فقط از زیر در جریان داشت. این وضعیت در حدود سه ساعت ادامه داشت تا اینکه در حدود ساعت ۱۰ شب در بازشد. درجه دارهای عراقی با چوب آمدند. طناب هم آورده بودند. تَشت هم داشتند. درب اتاق باز شد. به دو نفر از بچه‌ها گفتند دو طرف چوب را بگیرید. دو طناب به دو طرف چوب بستند. گفتند پا را در طناب بگذارید برای فلک کردن! یکی یکی بچه‌ها برای فلک می‌آمدند. کابل مورد استفاده هم خیلی درد داشت. هر کدام از بچه‌ها ۴۰ یا ۵۰ ضربه در کف پایشان می‌خورد. عراقی‌ها به این که دلیل کف پا بر اثر ضربه‌ها ورم می‌کرد یک درجه دار را مأمور کردند که دست بچه‌ها را بگیرد و آنها را به حالت دو راه ببرد اما در حین دویدن با دمپایی به صورت بچه‌ها سیلی می‌زد. بعد از اینکه طول سالن را طی می‌کردیم پای ما را در تشت آب می‌گذاشتند که بدجور پایمان می‌سوخت. این زندان معمولاً یکی دو روز طول می‌کشید و غذا هم نمی‌دادند. بچه‌ها در آن مدت حسابی ضعیف می‌شدند. آب را هم خیلی ناچیز به ما می‌دادند بنابراین من شانس آوردم که آن شب در حالی که روزه بودم هنگام شستن دست و صورت مقداری آب نوشیدم هرچند گرم. در هر حال غیر از آن مقدار آب تا صبح روز بعد هم چیزی برای خوردن نداشتم. این جور مواقع گاهی بچه‌ها از بیرون مقداری نان از لای در می‌انداختند داخل که خود غنیمتی بود. راوی : یاد باد آن روزگاران یاد باد شادی روح و و سلامتی 🕊کانال زندگی به سبک شهــــدا🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/887160932Cdd84fb3226 🌹🇮🇷🇮🇷🌹
🕊🕊🌹🕊🌹🕊🕊 لذت های ماه رمضان در اردوگاه لازم است از لذت های اسارت بویژه در ماه مبارک رمضان هم بگویم. هنگام نماز صبح و برای صرف سحری بچه ها شور و شعف خاصی داشتند. هر کس غذایی داشت در سفره ای بزرگ قرار می داد که در وسط آسایشگاه پهن می شد. اسرا از چند ماه قبل از شروع ماه مبارک رمضان شیر خشک، شکر و دیگر مواد غذائی مانند نان خشک که امکان نگهداری آن وجود داشت را ذخیره می کردند و همه بر سر یک سفره می نشستند. همه با هم دعای سفره را با صدای بلند و البته به گونه ای که عراقی ها متوجه نشوند با شور خاصی می خواندند و در پایان، دعای سفره را با عبارت «و زوجنا من الحورالعین» به پایان رسانده و می خندیدند. در بعضی اوقات هم آنهائی که از خصوصیات حورالعین اطلاع داشتند تعریف های با مزه ای می کردند که باعث خنده و تفریح اسرا می شد. راوی : یاد باد آن روزگاران یاد باد شادی روح و و سلامتی 🕊کانال زندگی به سبک شهــــدا🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/887160932Cdd84fb3226 🌹🇮🇷🇮🇷🌹
5.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر که دارد هوس ماه خدا بسم الله هر که دارد سر سودای خدا بسم الله 🌙حلول ماه بندگی خدا بر تمامی مسلمانان جهان تبریک و تهنیت باد 🕊کانال زندگی به سبک شهـدا🇮🇷 https://eitaa.com/shohadayi313 🌹🌷🇮🇷🌷🌹
🕋 شَہرُ ࢪَمَضَانَ اْلٌَذَیٓ أُنزِلَ فِیہِ القُࢪءَانُ هُدًی لِّلنَّاسِ 🔸اعمال شب و روز اول ماه رمضان 🕊کانال زندگی به سبک شهـدا🇮🇷 https://eitaa.com/shohadayi313 🌹🌷🇮🇷🌷🌹
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
... همه شب‌های جبهه شب قدر است راوی: شهید سید مرتضی آوینی 🕊کانال زندگی به سبک شهـدا🇮🇷 https://eitaa.com/shohadayi313 🌹🌷🇮🇷🌷🌹