بــــی اختیــــــار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب، قــــافیه را کـــــربلا گذاشت
یک بیت بعد واژهی لـب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و ســــر را جدا گذاشت
🌿
حس کرد یا به پــــاش جهان گریه میکند
دارد غــــروب « فــرشچیان » گـــریه میکند
#یکلحظهشعر
#سیدحمیدرضابرقعی
بــــی اختیــــــار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب، قــــافیه را کـــــربلا گذاشت
یک بیت بعد واژهی لـب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و ســــر را جدا گذاشت
🌿
حس کرد پا به پــــاش جهان گریه میکند
دارد غــــروب « فــرشچیان » گـــریه میکند
#یکلحظهشعر
#سیدحمیدرضابرقعی
زنی از خاک، از خورشید، از دریا، قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
🌿
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
#یکلحظهشعر
#سیدحمیدرضابرقعی
🕯@shohreafagh
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
🌿
#یکلحظهشعر
#سیدحمیدرضابرقعی
🕯@shohreafagh
من به لطف نگاهت ای باران
سـوی مشهد زیاد می آیم
🌿
دست بر روی سینه هر بار از
سمت باب الجواد می آیم
#یکلحظهشعر
#سیدحمیدرضابرقعی
🕯@shohreafagh