eitaa logo
شوراکا
76 دنبال‌کننده
177 عکس
14 ویدیو
0 فایل
شوراکا یک نوع گوزنه..شوراکا غریزه حیوانی نداره،شوراکا حس درونی شلاق شده انسان های خاموش شدست با پیکر نویسنده مانند
مشاهده در ایتا
دانلود
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آتشت زدند،اما ذره ای از عظمتت کاسته نشد!
در به در دنبالتم نادر💔
سم( سوپر نچرال) با ریش یه چیز دیگست
کلا مرد با ریش و سبیلش یه آدم دیگه میشه
-
We Always Love It.
ִֶָ ࣪ 🫧Burberry Her🫧 ִֶָ ࣪  نت آغازین: توت‌فرنگی، انگور سیاه نت میانی: گل یاسمین، بنفشه نت پایانی: مشک، چوب کهربا یه عطر شیرین‑میوه‌ای، مشهور به بوی “ابر توت‌فرنگی” . اخیرا خیلی پرفروش و محبوب شده و بوی خوشمزه و دوست داشتنیی داره . - برای شوراکای عزیز
-
با طمأنینه گونیِ اسکناس‌ها را در سایه‌ی دیوار می‌گذارد؛ انگار بارِ یک عمر را زمین گذاشته باشد. هوای کوچه بوی عصرهای خسته را می‌دهد. لحظه‌ای به گونی نگاه می‌کند… به آینده‌ای که قرار بود روشن باشد.. بن‌بست… واژه‌ای کوتاه، اما سنگین‌تر از هر دیواری. همان‌قدر سرد و ناگهانی مثل شکستن قولی که نگهش داشته بود، مثل زخمی که تکه‌ی کیوی روی زبانش می‌نشاند، مثل سوزی که در پاهای بی‌حس می‌دود. قطره اشک که می‌افتد، صدایی نمی‌دهد؛ فقط خاکِ کوچه کمی تیره‌تر می‌شود، همان‌طور که دل مرد جوان کمی خالی‌تر. رو به دیوار می‌گوید: «دیدی؟ بازم نشد… تو همیشه می‌بَری… من همیشه می‌بازم.» زانوهایش تسلیم می‌شوند. زمین سرد است، اما آغوشش امن‌تر از آدم‌ها. چشمانش را می‌بندد و شانه‌اش را به دیوار تکیه می‌دهد؛ دیوار چیزی نمی‌گوید، اما سال‌هاست زبان آدم‌های خسته را می‌فهمد. توریست، که از دور نگاه می‌کرده، جلو می‌آید. با تردید می‌پرسد: «چرا اسم آن ایرانی است؟» پیرمرد لبخند محوی می‌زند؛ از همان‌ها که درد را قایم نمی‌کنند، فقط آرامش می‌بخشند. «این کوچه، پایان خیلیاست. هرکی از سختی‌ها رد می‌شه و جایی برای رفتن پیدا نمی‌کنه، میاد اینجا..می‌شینه، تکیه می‌ده، یه قطره‌ی شور می‌ریزه روی زمین… دلِ بن‌بست رو بیدار می‌کنه.» مکث می‌کند. صدای کلاغی از بالای درخت خشکیده رد می‌شود. «فردای اون روز، دیگه نه کسی هست… نه ردّی از قدم‌هاش. جوونای زیادی اومدن اینجا… آروم، بی‌صدا… سایه شدن در دل همین کوچه.» توریست سرش را بالا می‌گیرد؛ تابلو را می‌بیند که نام «ایرانی» را با بی‌تابی نور عصر در خودش حل کرده. باد سردی میان شاخه‌های لخت می‌پیچد. کوچه نفس می‌کشد؛انگار باز منتظر کسی‌ست که با دلِ شکسته‌ای دیگر به دیوارش تکیه کند. -به قلم شوراکا