بعضی وقتا دوست دارم تیکه از داستانام یا گذشته اوسیام یا هرچیز مرتبط به داستان اون کرکترو بگم.
Sick mind.
بعضی وقتا دوست دارم تیکه از داستانام یا گذشته اوسیام یا هرچیز مرتبط به داستان اون کرکترو بگم.
شاید خیلی طولانی بشه. اما شاید از این به بعد بگم.
هدایت شده از IDK (宮殿 Snakes)
بپرید پیویم یه پک دیزاین بدم باهاشون اوسی بسازید!
تا 24 مرداد فرصت دارید و بعدش برام ارسال کنید مرسیممنون.
(宮殿 Snakes)
خداروشکر که نسبت به هیچکس جز خودم، انقدر سختگیر و عوضی، رفتار نمیکنم، تصمیم گیری نمیکنم و نمره نمیدم.
Sick mind.
کِی از خودم و تشکیلاتم راضی میشم؟
یحتمل همه انسان ها همینند. هیجوقت راضی نیستند
اما فرقشون اینه که هرکس از یه چیز یا کسی توقع سیری ناپذیر داره. یکی از خودش، مثل من. یکی از دیگران. میخواد دوستش باشه، والدین،خواهر برادر فامیل یا هرکس دیگه ای. یکی از زندگی توقع و انتظار داره. احمقانهست. یکی از خدا انتظار داره. مثلا بعضیا یکم بدبختی میکشن میگن خدایا خیلی نامردی. خب شما راه اشتباهو رفتی و عقلت کمه چرا به این و اون ربط میدی و توقعتو بالا میبری؟ منم گاهی این اشتباهو میکنم. این اشتباه محض که کاش این ویژگی از بین بره. بنظرم از خودمم انتظار دارم هم مثبته هم منفی. مثبت از لحاظی که، سخت گیری، باعث میشه توی هر موقعیتی، قوی از تر کسانی باشیم گه هیجوقت بهشون سخت گرفته نشده. و منفی برای مواقعی که دیگه شاید جدی گاهی آدم نَکِشه. نتونه. چه جسمی چه روحی. ولی هی به خودت سخت میگیری، هی فشار میاری.