Sick mind.
واحد مورد علاقم "واحد عملیات"ئه. تیم مورد علاقم "تیم عملیات سایه"ست. رئیسِ عملیاتیِ تیمِ مورد علاقم
#صحنه
دیالوگ و واکنش فنریس اگه یه وقتی توی سالن تمرینات، ماموران زیردستش تتوی بازو یا سینهشو ببینن و ازش بپرسن چرا تتو داری؟
-
دستشو برد پشت گردنش و موهاشو تکون داد. لبخندِ کجِ دندونِ نمایی زد. "آممم، آخه من بچه بودم دوس داشتم رئیس مافیا و گنگستر اینا باشم. بچه مچه بودم دیگه! تو تصوراتم زندگی میکردم. ولی این خواستهمو به کسی نگفتم." چشماشو نازک کرد و لبخندش باریک شد. "وقتیم نوجوون جاهل بودم رفتم تتو کردم. آهه یادش بخیر. بعد تو خونه، پدرِ عزیزتر از جانم، یجوری با کمربندِ چرمیِ مقدسش منو مورد لطف و محبتِ پدرانهش قرار داد که این رویا کلا از سرم پرید... تصمیم گرفتم بجای اینکه رئیس مافیا باشم و با زیردستام سروکله بزنم و براشون رئیسبازی دربیارم و با گانگسترا ارتباط داشته باشم، مامورِ ارشدی رئیسی چیزی بشم که بازم با زیردستام سروکله بزنم و براشون رئیسبازی دربیارم و بخاطر ماموریتهام، در هرصورت با گانگسترا سروکله بزنم." در انتهای حرفش، لبخندش پررنگ تر شد و منتظر واکنشِ مامورِ زیردستش که چونهش به سینهش چسبیده بود و دستهاش پشت کمرش قفل شده بود، موند. مامورِ زیردست، روبهبهروی سایهی بلندِ فنریس خشکش زده بود از شدت صمیمیت و رک بودنِ رئیسِ یک واحد! به زور چشماشو گرد نکرد و حالات متعجبی از خودش نشون نداد. به هرحال جرعت و اجازهی گستاخی نداشت. سعی کرد مِنمِن نکنه، اما موفق نشد. "ب-ب-بله قربان... چه داستان جالبی. پدرتون هم مثل خودتون بزرگوار بودن..." فنریس با شنیدن این پاسخ، بلاخره قهقههشو از گلو خارج کرد؛ و محکم و صمیمی زد به شانهی مامورِ زیردست.
-
Sick mind.
#صحنه دیالوگ و واکنش فنریس اگه یه وقتی توی سالن تمرینات، ماموران زیردستش تتوی بازو یا سینهشو ببینن
خلاصه فنریس خیلی شخصیتِ جذابیه. مغرور نیست، شوخطبعه، رک و راحته، منطقی و حرفهایه، خوشبرخورد و خندانه.
۳۸ سالشه. قیافهی خیلی مبهمی ازش توی ذهنم دارم. امیدوارم بتونم خوب دَرِش بیارم.
اگه یجا عکس یه کانال، عکسی سیاهسفید با استیکرِ کُلت دیدید، بدونید مالک اون کانال منم.
حس میکنم باید تغییر کنم. رفتارم. اگه تغییر کردم، فکر نکنم اینجا شما متوجه تغییر بشید.