از تو گریزم که به کجا گریزم؟
از بوسه میانجی گر دلم به استخوان
های میانی بالهایت، به کجا گریزم؟
به ابهام عشق گریزم به فردای آبی،
به تن بپوشم توهم آبی که،
سیگار و بخار چایِ در فنجان تو را نقاشی میکردند، حال سیگار و بخار چایِ در فنجانِ شکسته گناه تو را میشوییند.
من از خبر چشم هایم بی خبرم، تو
اگر خبرت شد، خبرم کن