هدایت شده از علیرضا زادبر
سلبریتی، بلاگر و بازیگر!
شما "هیجان مجازی" ساختید!
ولی آدم ها "واقعی" کُشته شدند!
@Politicalhistory
هدایت شده از علیرضا زادبر
#معرفی_کتاب
رضاشاه و بریتانیا براساس اسناد وزارت خارجه آمریکا
نویسنده: پروفسور مجد
مترجم: مصطفی امیری
ناشر: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی
توصیه میکنم برای شناخت رضا شاه این کتاب را حتما مطالعه کنید.
https://eitaa.com/Politicalhistory
هدایت شده از علیرضا زادبر
این سه جلد را بخوانید.
از استاد هدایت الله بهبودی
این سه جلد از تولد رضا تا رضاشاه شدن
به همراه کتاب بالا دکتر مجد، جامع ترین شناخت از رضاشاه و دوره پادشاهی او بدست می آورید.
@Politicalhistory
هدایت شده از علیرضا زادبر
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تعداد شهدای حملات تروریستی و مسلحانه اخیر اعلام شد
بنیاد شهید و امور ایثارگران:
🔹 بنا بر اطلاعات دریافتی از سازمان پزشکی قانونی، در حوادث تروریستی روزهای گذشته که یادآور جنایات بیرحمانه و خشن گروههای تکفیری و داعشی بود، ۲۴۲۷ تن از شهروندان مظلوم و بیگناه ایران عزیزمان- اعم از نیروهای حافظ امنیت و اقشار گوناگون مردم- از مجموع ۳۱۱۷ جانباخته آن حوادث، به فیض شهادت نائل آمدهاند.
🔹 بسیاری از شهدا رهگذرانی بودند که با هدف کشته سازی و یا در تیراندازی ها و توحش کور تروریستی به شهادت رسیدند و برخی نیز از معترضانی بودند که در میان جمعیت هدف گلوله عوامل سازمان یافته تروریستی قرار گرفتند.
@Politicalhistory
🔹امروز از سنگ مزار مطهر شهید سلامی
در شبستان حرم حضرت عبدالعظیم
(ع) رونمایی شد...
طرح و نوشته های سنگ مزار مطهر،
پرمعنا و قابل تأمل هست..
سلام بر سلامی..
سلام بر سلامی ها...
#شهید_سلامی
@siminkheyri
با بچه هایمان حرف بزنیم ...
شلوغي ها رفته بودم سر بزنم به خواهرم و بچه هاش. تا رسیدم دختر کوچیک خواهرم بدو بدو اومد و خواست زیر آب خواهرش رو بزنه
- خاله خاله ... مهلا میگه شاه خوبه خمینی بده
یک لحظه احساس کردم چیزی در دلم فتاد و من صدای افتادنش را شنیدم. چند ثانیه ای میخکوب سرجایم ماندم. بعد به مهلا نگاه کردم که داد می زد
- دروغ میگه خاله
بعد هم دنبال دنیا گذاشت. خواهر هشت ساله اش. خواهرم هم با دمپایی دنبال هر دو.
چند دقیقه بعد وقتی که خواهرم چای برایم آورد یک برگه از کیفم درآوردم و با یک خودکار به مهلا دادم
- خاله جون توی یک صفحه هر چیزی که از پهلوی می دونی برام بنویس ...
تلخ بود برایم که مهلا دختر ١۴ ساله خواهرم حتی یک سطر هم نتوانست بنویسد. این یعنی تحت تاثیر همسالان و فضای مجازی بوده. این یعنی مرجعیت صحبت کردن با نوجوان ها دیگر خانواده ها نیستند انگار
بعد گفتم: مهلا جانم. بگو چرا رهبر رو دوست نداری؟
گفت: همیجوری خاله. دلیلی نداره ...
گفتم: جانِ دلم.. ما همینجوری نداریم خاله. باید دلیل بگی تا در موردش حرف بزنیم.
بعد خواستم لباس بپوشد و با هم برویم بیرون.
دقیقا چند قدمی خانه حاج مامان. کوچه شهید آقا محمدی. تابلوی کوچه را نشانش دادم و گفتم میدونی این شهید کیه؟ پسر آقجه خانم. همون پیرزنی که هر روز روی سکوی خونه اش می نشست و بهش سلام می دادی. همون که حالا فوت کرده و خونه قدیمیش هنوز مونده. گفتم چهار ساله بودم وقتی عروسی پسرش بود. گفتم خودم رو کشتم از بس گریه کردم. می گفتم من می خوام عروس ببینم. اون روزها حتی به قیمت جانم هم که شده من باید عروس می دیدم. خیال می کردم عروس خوشگل ترین آدم روی زمینه. مثل حالا نبود که خیلی ها مثل عروسند. این را که گفتم مهلا خندید. گفتم ما دعوت نبودیم. دست آخر مادرم با خجالت من را برد تا عروس را ببینم. عروس قشنگ بود. چشم هایش سبز و درشت بود. مثل عروسک ها. یک هفته بعد کومله ها سر شوهرش را بریدند و بیرون در پاسگاه مرزی گذاشتند. مهلا تازه پرسید کومله یعنی چی؟ گفتم تجزیه طلب ها. تازه پرسید تجزیه طلب یعنی چی ... گفتم من دیدم که عروس زیبای آن خانه با شیون اهل خانه برای همیشه از آن خانه رفت. گفتم کومله ها وسط میدانند حالا. قاتل های پسر آقجه خانم ...
بعد گفتم همین خیابان ۱۷ شهریور که هر روز با مادرت از اون میای خونه حاج مامان. تا حالا از خودت پرسیدی چرا ۱۷ شهریور؟ چرا ۱۸ مهر نیست. چرا ۱۲ اسفند نیست؟ نمی دانست. بعد برایش قصه ۱۷ شهریور را گفتم. قصه میدان ژاله. قصه جدایی بحرین. جدایی آرارات. از قانون کاپیتالاسیون. از قتل عام و سرکوب عشایر. اشغال ایران و متفقین. تبعید شاه پهلوی به موریس. کشف حجاب. برایش گفتم که در روستای حاج مامان تازه عروسی حامله از ترس اینکه حجابش را بردارند وسط کوچه از ترس مرد. با بچه توی شکمش دفنش کردند. بعد یکی یکی از کوچه ها گذشتیم و قصه شهیدهایش را برایش گفتم. اینجا کوچه شهید خزلی ... برادران شعبانی. گفتم رفته بودم بستنی بخرم. پنج سالم بود شاید. شاید هم کمتر. نامزد شهید شعبانی هم در مغازه بود. یک دفعه خبر دادند نامزدش اومده مرخصی. ظرف ماست از دستش افتاد. با چادر سفیدش توی کوچه می دوید. چادرش توی باد می رقصید. وسط کوچه زمین خورد. من داشتم نگاهش می کردم. خیلی نگذشت که نامزدش شهید شد. شد اسم همین کوچه. با اسم برادرش با هم. من هنوز نامزدش رو گاهی توی خواب می بینم. توی کوچه داره می دوئه. بهش گفتند نامزدش اومده مرخصی. چادرش پر از پروانه های صورتی یه. اینجا کوچه شهید امیر حسنی ... می دانی این شهید چطور شهید شده؟ میدانی این یکی چطور ؟
برایش گفتم تا به اینجا برسیم ۴۰۰ هزار شهید داده ایم.
خیلی حرف زدیم آن روز. یعنی من فقط حرف زدم. مهلا فقط گوش می داد.
سردم شده بود دیگر. خواهرم هم مدام زنگ می زد که برگردید.
صبح فردا سر کار بودم که خواهرم زنگ زد و با خنده گفت
- چی گفتی به این بچه دیروز. میگه من از شاه متنفرم. میگه رهبرم رو دوست دارم.
گوشی را که قطع کردم داشتم به این فکر می کردم که چقدر با بچه هایمان حرف زده ایم؟ با بچه هایمان حرف بزنیم. قبل از اینکه دشمن با آنها حرف بزند ...
#روایت_جنگ
@siminkheyri
هدایت شده از موسسه بیان سیمین خیری « دُوره »
.
📲 مینــی دُوره مجازی « بداهــه گویـــی »
🎁 با تخفیف ویــــــــژه به مناسبت
اعیاد بزرگ شعبانیـــه 💝
❌ با مدت محدود 👈 فقط از ۳ تا ۵ بهمــن ❌
⏰ تاریخ ارسال کلاس #آفلاین:
پنجشنبه ۹ بهمن ۹ صبح
📱تاریخ برگزاری کارگاه #آنلاین:
دوشنبه ۱۳ بهمن ساعت ۱۵ تا ۱۷
💡اگه میخوای توی صحبت کردن
هیچ وقت حرف کم نیاری 🙂
و با ذهن آروم صحبتت رو ادامه بدی👌
این مینی دوره رو از دست نده..
👈 کانال « رضایت هنرجویان دوره های قبل »
┄┅══❁❀❁🎙🎧🎤❁❀❁══┅┄
« دُوره »، برگزارکننده ی دوره های
فن بیان، گویندگی، اجرا، سخنوری، قصه گویی و..
عضو شوید ⬆️
.
هدایت شده از موسسه بیان سیمین خیری « دُوره »
.
بازهم از برکات ویژه ماه شعبان: 😍
🔴کسانی که مینـی دوره « بداهه گویی »
رو ثبت نام میکنن،شامل تخفیف ویــــژه
در دوره « فن بیـان مقدمــاتــــی » میشن
🔥🤩
این یعنی بمممب تخفیـــــــــــف...💣🎁
.