یک /
خب داستان از این قراره که
برادرشوهر کوچیکم گفت برای تولدت بساط شام و کیک و اینا داشته باشیم
منم گفتم نه من نمیخوام بیخیال
هی اصرار اصرار . گفت شام با من
کیک هم با تو
سیدخانم .
یک / خب داستان از این قراره که برادرشوهر کوچیکم گفت برای تولدت بساط شام و کیک و اینا داشته باشیم منم
دو /
دخترداییم زنگ زد بیام باهم تست بزنیم
اومد ولی اینجوری😌💙
سیدخانم .
دو / دخترداییم زنگ زد بیام باهم تست بزنیم اومد ولی اینجوری😌💙
سه /
ساعت ۴ رو گذشته بود قضیه مهمونی تصویب شد
شروع کردم به پخت کیک و درست کردن ژله🎂🍮
کیک زیاااد
سیدخانم .
سه / ساعت ۴ رو گذشته بود قضیه مهمونی تصویب شد شروع کردم به پخت کیک و درست کردن ژله🎂🍮 کیک زیاااد
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهار /
درحال تزئین من درآوردی کیک با همراهی برادرِ سید
سیدخانم .
چهار / درحال تزئین من درآوردی کیک با همراهی برادرِ سید
پنج /
اینم از کیکامون🎂☺️.
که این گرده دست نخورده موند
سیدخانم .
شش / اینم از ژلههام ولی نامنظم شدن🤦🏻♀😂
هفت /
همیشه عادت دارم همه چیو قبل اومدن مهمونا آماده کنم تا وقتی مهمون هست دیگه تو کابینتا نباشم🤦🏻♀😂
سیدخانم .
هفت / همیشه عادت دارم همه چیو قبل اومدن مهمونا آماده کنم تا وقتی مهمون هست دیگه تو کابینتا نباشم🤦🏻♀
هشت /
غذاهارو با سید کشیدیم آماده کردیم
بعد گفتم اروم اروم سفره بچینید
توروخدا دست نگه دارید عکس بگیرممممم
ولی بازم نشد و تهش شد این😂