▪️احترام به مادر..
به نقل از فریدالدین حدادعادل: [ آیت الله سیدمجتبی خامنهای] به طرز افسانهای هم به مادرشان علاقهمند هستند. حاجخانم الان مریضاند. حدود ۲ سال پیش دیدم خیلی توی فکر است.
پرسیدم حاجآقا چه شده؟
گفت: مادرم مریض است، خیلی نگرانم، خیلی!
گاهی میرفت منزلشان و هرگونه خدمتی که یک شخص بیمار لازم دارد را انجام میداد. صبیههای آقا البته بیشتر بودند، ولی ایشان هم مضایقه نمیکردند.
چون من با مادرم همکار هستم، گاهی بحثمان میشود. خواهرم میگفت: آقا مجتبی نسبت به مادرش جوری تعبد و ادب دارد و با مهربانی و محبت رفتار میکند که اصلاً قابل تصور نیست. ایشان دست و پای مادرشان را میبوسد و اگر مادر ناراحت باشد، مجلس را ترک نمیکند تا علت ناراحتی را بفهمد. زهرا داشت من را نصیحت میکرد!
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبخند تو را
چند صباحیست که ندیدیم...❤️🩹
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#رسم_بندگی | نکات معنوی و اخلاقی از زبان حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای رهبر معظّم انقلاب
🎞 دو نور هدایت
▪️اگر به یک چیزی از قرآن مجید به نحو یقینی برسید، میتوانید یقین داشته باشید که نظر مبارک امام هم همین است؛ ولو درِ منزلِ امام بسته باشد، نگذارند کسی برود سؤال بکند.
▪️بالعکسش هم همینطور است؛ هر چه امام بفرمایند، یقیناً یک جایی از قرآن است؛ حالا آنجا را یا ما میدانیم یا نمیدانیم.
▪️دو تا نورند؛ نور با نور تضاد ندارد. اینها یکی است و در هر دوی اینها برای ما هدایت هست.
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
413.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی دلم آنقدر برایت تنگ میشود
که اسمش دیگر دلتنگی نیست؛
جان دادن بیصداست..💔
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
▪️سادهزیستی، حاجآقا مجتبی خیلی شبیه آقاست!
به نقل از فریدالدین حدادعادل: سادهزیستی، حاجآقا مجتبی خیلی شبیه آقاست. یک وقتی منزلشان بودیم و مشغول صحبت. ایشان گفت: من یک جلسه دارم و باید بروم. دیدم وقتی دارد دکمههای قبا را میبندد، سختش است؛ یعنی احساس کردم سختش است.
گفتم: دکمه کمی پایینتر است. گفتند: خودم میدانم! نتوانستم کنجکاویام را کنترل کنم، گفتم: این لباس عجیب نیست؟ گفتند: نه، مشکلی ندارد و خداحافظی کردند و رفتند.
به زهرا گفتم: این لباس انگار بد دوخته شده است. حاجآقا تلاش میکرد دکمه را ببندد، ولی خیلی سختش بود. گفت: به خاطر اینکه دکمه جور دیگری دوخته شده است؛ این پیراهنهای خودمان را متناسب با شخص راستدست میدوزند؛ اما این لباس آقا بود.
گفتم: چرا لباس آقا را میپوشند؟ گفت: آقا آنقدر لباسها را استفاده میکند که سرآستینها میرود و گاهی پاره میشود و میخواهد رفو کند. آقا مجتبی میگوید این را نپوشید، در دیدارها وجههی خوبی ندارد، بدهید من بپوشم. با التماس و خواهش لباسهای آقا را کم میکند تا آقا مجبور شوند لباس نو سفارش دهند، بعد خودش لباسهای آقا را میپوشد.
خیلی سادهزیست است، خیلی! مادرمان از یک سفری دو کاپشن آورده بود، یکی برای من و یکی برای ایشان. من الآن چند دست کاپشن عوض کردهام، ولی ایشان همان یک کاپشن را استفاده میکنند.
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ایرانیترین رهبر!
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
▪️در جیرفت ماندم تا نگویند گریخت یا از تبعیدگاه خسته شد، چون این کار در شأن من نبود
به نقل از شهید آیت الله خامنهای: شهریور سال ۱۳۵۷، عدم کنترل رژیم طاغوت براوضاع کشور، شامل تبعیدیها هم میشد. برخی از آنها بدون اجازه جیرفت را ترک کردند؛ که از این عدّه، برخی کاملاً نجات یافتند و برخی هم در تهران بازداشت شدند. ولی من در جیرفت ماندم تا نگویند گریخت یا از تبعیدگاه خسته شد. نمیخواستم مرا مانند برخی برادران در حال فرار دستگیر کنند، چون این کار در شأن من نبود. لذا ماندم تا حکم پایان تبعیدم رسماً صادر شود، و میدانستم این امر دیری نخواهد پائید.
شبی رئیس پلیس آمد و به من گفت: شما آزاد هستی. من هیچگونه تعجّب یا خوشحالی از خود نشان ندادم و با این خبر با بیتفاوتی برخورد کردم. از این موضع من خیلی متعجّب شد. گفتم: میخواهم در جیرفت بمانم! تعجّبش بیشتر شد و به من اصرار کرد که فرصت را مغتنم بشمرم و شهر را ترک کنم. به او گفتم: نه، اینجا خواهم ماند. من از این حرف مقصودی داشتم، زیرا احتمال میدادم آزادی من توطئهای برای از بین بردن من در راه باشد. شنیده بودم که برخی از تبعیدیها را در مسیر بازگشتشان، با یک تصادف ساختگی از میان برداشتهاند. من این خبر را از رادیو تهران شنیدم که در آن ایّام وقایع مجلس شورا را پخش میکرد، و این خبر بر زبان یکی از اعضای مجلس جاری شد. مجلس در آن هنگام دستخوش هرج و مرج عجیبی بود. برخی نمایندگان از سر خودشیرینی میکوشیدند از انقلابیّون دفاع کنند. وانگهی، اصرار رئیس پلیس نیز احتمال چنان توطئهای را تقویت میکرد.
تصمیم گرفتم خروجم از جیرفت بدون اطّلاع رژیم حاکم باشد. کسی را نزد دوستم حاجی صدیقی که در بم رانندهی کامیون بود، و فرد دیگری در آن شهر یعنی یزدانپناه فرستادم تا آن دو را به جیرفت بیاورد. وقتی آمدند، به آنها گفتم: قصد دارم از جیرفت فرار کنم. و جریان را برایشان گفتم. گفتند: شما را شبانه میبریم، و لازم است اتومبیل و اثاثیّهی شما در جیرفت بماند تا رژیم متوجّه خروج شما از این شهر نشود. من در خانه اثاث و وسایل فراوانی داشتم که غالباً برادرانی که به دیدنم آمده بودند، با خود آورده بودند. وسایل ضروری را برداشتم و بقیّه را رها کردم. به برادران گفتم: این اثاث و وسایل، وقف تبعیدیهایی است که به جیرفت میآیند. امّا خوشبختانه دیگر کسی از آنها استفاده نکرد؛ چون انقلاب به یاری خدای تعالی شروع شد و با لطف و فضل او به پیروزی رسید.
سحرگاه از جیرفت بیرون آمدیم و به بم رفتیم. بعداً یکی از برادران اتومبیل مرا به بم آورد. دو روز در این شهر ماندم و با اهالی دیدار کردم. سپس به سوی شهر کرمان رهسپار شدیم، که سفری جالب و سرشار از خاطرات زیبا بود. در این سفر، شبانه راه پیمودیم. چند دلیل برای احساس یک شادیِ عمیق وجود داشت: آزادی ... اوجگیری جنبش اسلامی مردم ... تصاویر آیندهی روشن ... . اینها همه دوشادوش لذّتهای سفر شبانه در مسیری شاد و فرحبخش بود.
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلام_امام_شهید
جوونایی که همیشه سینه سپر کردن..
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تابستان ۱۴۰۵ چگونه گذشت؟💔
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
37.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 عصر عزّت شیعه
🎤 بیانات کمترشنیدهشده حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای رضواناللهعلیه درباره فعالیتهای امام حسن عسکری علیهالسلام در دوران امامت
انتشار به مناسبت سالروز ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام💚
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون آقایی که یک چفیه بلند کرده و رویش نوشته انگشتر!
یک ملت همیشه به حالش غبطه خواهند خورد..❤️🩹
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️بُرشی از سلسله مباحث تفسیریِ
حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای
💠 موضوع: دعا برای فرزندان
📜 برگی از سیره آقا👇🏽
🌕 @sireh_Agha