❥༻⃘⃕࿇════┅┄
و اگر آنها بدون ايراد و گفتگو گاوى آورده بودند كفايت مى كرد، اما سختگيرى كردند پس خدا هم بر آنان سخت گرفت ... گاو را خريده و آوردند، و موسی دستور داد سرش را بريده، و دمش را به مقتول بزنند، چون این کار کردند مقتول زنده شد و گفت: اى پيغمبر خدا پسر عمويم مرا كشت، نه آنان كه متهمشان كرده».
📙 . عیون أخبار الرضا علیه السلام ج2 ص13-14 ح31
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
🌄حدیث دوم: شیخ صدوق از امام رضا علیه السلام روایت کرده که در مجلس مناظره با علمای ادیان به عالم نصرانی فرمودند:
«تو از چه رو انكار مي كنى حضرت عيسى (بنده خدا باشد که) به اذن خدا مرده زنده مى كرده؟
جاثليق گفت: از اين جهت كه هر كس مرده زنده كند و كور مادرزاد و پيس را شفا دهد خداى مستحق پرستش است، امام فرمود: اليسع هم از اين كارها مىكرد: روى آب راه مى رفت، مرده زنده مىكرد، كور مادرزاد و پيس را شفا مى داد، ولى امتش او را خدا نخواندند و احدى وى را به جای خدا نپرستيد، و حزقيل پيغمبر هم نظير كارهاى عيسى را كرد، و سى و پنج مرده را شصت سال پس از مرگشان زنده كرد.👇👇
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
سپس رو به رأس الجالوت (عالم يهودى) كرده، فرمود: آیا قصه اين عده از جوانان اسرائيلى را در تورات می بینی كه بخت النصر در جنگ بيت المقدس از ميان اسراى بنى اسرائيل انتخابشان كرد، و به بابلشان برد و (پس از مردن) خداوند حزقيل را به سوی آنها فرستاد تا زندهشان كرد؟ اين قصه در تورات است و هيچكس از شما به جز كافر منكرش نشود. رأس الجالوت گفت: آرى ما اين قصه را شنيدهايم و خبر داريم، فرمود: راست گفتى.
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
سپس رو کرد به نصرانى و فرمود: نصرانى! اينان پيش از عيسى بوده اند يا عيسى پيش از اينان؟ گفت: اينان قبل بوده اند، فرمود: قريش خدمت رسول خدا جمع شده، درخواست كردند مردگانشان را برای آنها زنده كند، حضرت به على بن ابى طالب فرمود با اينان به قبرستان برو، و اشخاصى را كه مي گويند با بلند ترین صدایت به نام صدا بزن و بگو: اى فلانی اى فلانی اى فلانی! محمد مي فرمايد به اذن خدا برخيزيد (چون به دستور عمل كردند) همه برخاسته، گرد و خاك از سر خود افشاندند، 👇👇
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
پس قريش از احوالشان پرسش كردند و آنها بدیشان خبر دادند که محمد به پیامبری مبعوث شده و گفتند: ما دوست می داشتیم او را درک کرده و به وی ایمان بیاوریم ...
... و نيز عدهاى از بنی اسرائیل كه هزاران نفر بودند از بيم طاعون از وطن خویش بيرون رفتند، و خداوند همه را يكجا ميراند، 👇👇
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
پس مردم منطقه دور آنان حصارى كشيدند و مدتها بدين حال بودند تا استخوانهای شان خرد شد و پوسيد، تا یکی از انبیای بنی اسرائیل از آنجا عبور كرد و از اين همه استخوان پوسيده تعجب كرد، خداوند به وى وحى كرد: آیا مي خواهى اينان را برایت زنده كنم تا (از عذاب آخرت) بيمشان دهى؟ عرض كرد: آرى پروردگارا! خدا به وی وحى نمود آنان را صدا زن، و او گفت: اى استخوانهاى پوسيده! به اذن خدای متعال برخيزيد، و همه در حالیكه خاك از سر و صورت مى افشاندند زنده و بلند شدند.
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
نیز ابراهيم خليل زمانیكه پرندگان را گرفته، قطعه قطعه نمود و هر قسمتى را بر سر كوهى گذاشت، سپس آنها را صدا زد همه شتابان به سويش آمدند؛ و موسى بن عمران و هفتاد نفر از اصحابش با هم به كوه طور رفتند، گفتند: اى موسى تو خدا را ديده اى به ما هم بنمايان؛ گفت: من نديده ام، گفتند: ما هرگز به تو ايمان نمي آوريم تا خدا را آشکارا ببينيم، که ناگهان صاعقه آنان را گرفت و همگی سوختند و موسى تنها مانده، گفت: پروردگارا! من اين هفتاد نفر را انتخاب كردم و اينجا آوردم، اينك تنها بر گردم چگونه قوم من جریان آنها را از من مى پذيرند؟! پس خدای متعال آنان را پس از مرگ زنده كرد، تمام اينها كه برای تو گفتم نمی توانی ردشان کنی چون تورات و انجيل و زبور و قرآن آنها را گفته اند»؛ تا آخر حديث.
📕 . عیون أخبار الرضا علیه السلام ج1 ص159-161، التوحید ص422-424، الإحتجاج ج2 ص418-419
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
🌄 مؤلف در شرح ابتدای حدیث می گوید: «از چه رو انكار مي كنى ...»
مقصود اين است كه راجع به مرده زنده كردن عيسى به اذن خدا چه انكارى دارى كه گمان داری با بشر بودن سازگاری ندارد و مستلزم خدایى است؟
زيرا نصارى منكر مرده زنده كردن وى نبودند بلکه بشر بودن او را انكار مي کردند، و این واضح است.
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
🌄 اين حديث شريف دلالت دارد كه #رجعت نه مستلزم تكليف است نه منافى با آن، بلکه ممكن است همه آنها كه زنده مي شوند مكلف باشند و ممكن است نباشند، و ممكن است بعضى مکلف باشند و بعضى نه، چون قريشيها كه زنده شدند تكليف نداشتند و گر نه نمى گفتند: "ما دوست می داشتیم او را درک کرده و به وی ایمان بیاوریم"، و اسرائيليان كه زنده شدند مكلف بودند چنانكه تحقيق مطلب إن شاء الله بيايد.
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
🌄 حدیث سوم: شیخ صدوق از امام رضا علیه السلام نقل کرده که مامون در جلسه به ایشان گفت:
مرا از سخن ابراهيم خبر بده كه گفت: «پروردگارا نشانم بده چگونه مردگان را زنده ميكنى؟ گفت: آیا ايمان ندارى؟ عرض كرد: چرا ولى تا قلبم آرام گيرد»؛ امام فرمود: خداوند به ابراهيم وحى كرد: من دوستى مي گيرم كه اگر از من زنده کردن مردگان را درخواست کند برایش زنده شان می کنم، و در قلب ابراهیم خطور كرد كه آن خليل و دوست خداوند همو است، 👇👇
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
لذا عرض كرد: پروردگارا نشانم بده چگونه مردگان را زنده ميكنى؟
گفت: آیا ايمان ندارى؟ عرض كرد: چرا ولى تا قلبم آرام گيرد كه آن دوست منم.
خدا فرمود: چهار پرنده بگير و قطعه قطعه كن سپس بر سر هر كوهى قسمتى بگذار، آنگاه آنها را بخوان شتابان به سوى تو مى آيند، ابراهيم كركس و مرغابى و طاوس و خروسى را گرفت و قطعه قطعه كرد و با يكديگر مخلوط نمود، و بر سر هر ده كوهی که اطرافش بود قسمتى گذاشت، 👇👇
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
❥༻⃘⃕࿇════┅┄
سپس منقارهاى آنها را ميان انگشتانش گذاشت و يك يك را به نام صدا زد و آب و دانه اى هم نزد خويش نهاد، پس اين اجزاء به پرواز آمد و به هم پيوست تا بدنها تكميل شد و هر بدنى آمد تا به سر و گردن خود چسبید و ابراهيم منقارها را رها كرد و آنها پرواز كردند،
سپس به زمين نشسته از آن آب خوردند، و از آن دانهها برچيدند و گفتند: اى پيامبر خدا ما را زنده كردى خدايت زنده دارد، ابراهیم فرمود: بلکه خدا زنده مى كند و مي ميراند، و او بر هر چيزی توانا است، مامون گفت: اى ابو الحسن خدايت بركت دهد»؛ تا آخر حديث.
📕 . عیون أخبار الرضا علیه السلام ج1 ص198، التوحید ص132 ح14، الإحتجاج ج2 ص427-428
❥༻⃘⃕࿇════┅┄