به این متن از امام در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل دقت کنید:
« ولى همين فطرت، اگر از روحانيّت خود محجوب شد، و به واسطۀ اشتغال به عالم طبيعت، ظلمانى گرديد و سلطان شهوت و جهل و غضب و شيطنت بر آن غلبه كرد، و با مَلاذّ دنيوى و كثرات عالم ملك مانوس شد؛ وجهۀ باطنش از عالم روحانيّت و ملكوت منصرف و تناسبش با آن عوالم نورانى منقطع گردد، و با عالم جنّ و شيطان متناسب شود، و سلطان وهم و دُعابههاى متخيّله - كه شيطانِ انسانِ صغير است - بر آن حكومت كند، و حقايق و معارف الهيّه و آنچه از عالم نور و طهارت و قدس است در ذائقۀ او تلخ و در سامعهاش سنگين و ناگوار آيد.
و آنچه از عالم ظلمات و قذارات و عقايد باطله و اوهام كاذبه و سَفسَطه و اُغلوطه است در كامش شيرين و در ذايقۀ روحش گوارا و خوشايند آيد، چونان آيينۀ زنگزدۀ كثيفى كه آنچه از سنخ نور و نقشههاى لطيف است قبول نكند، و آنچه از قبيل زنگار و كثافت است در آن متراكم شود. پس در نفس، حالت جحود و انكار پيدا شود و دل براى هيچ حقّ و حقيقتى، حتى ضروريات و فطريات خاضع نشود.» (ص 115)
یک جمله دیگری از همین کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل را باهم بخوانیم. البته این جمله مربوط به قوه شهویه و حد تعادل آن یعنی عفت است. ببینید چطور سلطنت عقل بر این قوه را تصویر می کنند:
« و نيز نفس بهيمى را جهت تفريطى است كه از آن تعبير به «خمود» كنند و آن عبارت است از: بازداشتن قوۀ شهوت از حدّ اعتدال و مقدار لازم، و مهمل گذاشتن اين قوه شريفه كه از براى حفظ شخص و نوع، به او مرحمت شده است.
و چون اين قوه، در تحت ميزان عقل و شرع ارتياض پيدا كرد و از جانب غلوّ و تقصير و حد افراط و تفريط، خارج شد و متحرّك به حركات عقليّه و شرعيّه گرديد، و در تحت تصرّف عُمّال الهى درآمد، و از تصرف و خدعه شيطان و وهم خارج شد، يك حالت سكونت و طمأنينه [اى] در آن حاصل شود و يك ملكه اعتدال و ميانه روى در آن پيدا شود كه از قوه [اى] كه صبغۀ عقليّه بلكه الهيه پيدا كرده، تعبير به «عفّت» شود.» (ص 278)