تحول روحی
🔅امام خمینی (ره)
اين تحول روحى كه براى شما ملت حاصل شده است حفظ كنيد. استقامت كنيد، نگه داريد اين تحول انسانى كه بالاتر از تحولهاى فعال خارجى است. اين تحولى كه شما را براى رسيدن به آمال مشتاق كرد كه خون بدهيد، اين تحول انسانى كه شما براى برادرانتان حاضريد جان بدهيد و حاضريد مال بدهيد و حاضريد وقت صرف كنيد، اين تحول مهم بود؛ اين تحول بالاتر از اصل مبارزه بود. تحول نفسانى؛ تحول روحى؛ تحول انسانى؛ اين تحول را حفظ كنيد؛ مستقيم باشيد، استقامت كنيد. دشمن در توطئه است. دشمن در حال توطئه و نقشه است. اگر استقامت نكنيد، اگر اين تحول را حفظ نكنيد، شايد خداى نخواسته دشمن پيروز شود. اين تحول روحى، اين تحول انسانى، اين تحولى كه اساس پيروزى شما بود، اين تحول را حفظ كنيد تا پيروز شويد.
خداوند انشاءاللّٰه به شما سلامت و سعادت عنايت كند، و استقامت كه بالاترين نعمت است. قيام براى خدا، و استقامت در آن قيام. تا اينجا قيام كرديد و پيروز شديد؛ اگر استقامت كنيد پيروز خواهيد شد. اگر استقامت كنيد اين عددى كه در صدد توطئه هستند ريشهكن خواهند شد.
👈پيام راديو - تلويزيونى به ملت ايران و مسلمانانجهان - صحيفه امام ج19 ص 195
فصل در تفكّر است
🔅امام خمینی (ره)
بدان كه اوّل شرط مجاهدۀ با نفس و حركت به جانب حق تعالى «تفكّر» است. و بعضى از علماى اخلاق آن را در بدايات در مرتبۀ پنجم قرار دادهاند . و آن نيز در مقام خود صحيح است. و تفكر در اين مقام عبارت است از آنكه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى - و لو كم هم باشد - فكر كند در اينكه آيا مولاى او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و راحتى را از براى او فراهم كرده، و بدن سالم و قواى صحيحه، كه هر يك داراى منافعى است كه عقل هر كس را حيران مىكند، به او عنايت كرده، و اين همه بسط بساط نعمت و رحمت كرده، و از طرفى هم اين همه انبيا فرستاده، و كتابها نازل كرده و راهنماييها نموده و دعوتها كرده، آيا وظيفۀ ما با اين مولاى مالك الملوك چيست؟ آيا تمام اين بساط فقط براى همين حيات حيوانى و اداره كردن شهوت است كه با تمام حيوانات شريك هستيم، يا مقصود ديگرى در كار است؟ آيا انبياء كرام و اولياء معظم و حكماى بزرگ و علماى هر ملت كه مردم را دعوت به قانون عقل و شرع مىكردند و آنها را از شهوات حيوانى و از اين دنياى فانى پرهيز مىدادند با آنها دشمنى داشتند و دارند، يا راه صلاح ما بيچارههاى فرو رفته در شهوات را مثل ما نمىدانستند؟ اگر انسان عاقل لحظهاى فكر كند مىفهمد كه مقصود از اين بساط چيز ديگر است، و منظور از اين خلقت عالم بالا و بزرگترى است، و اين حيات حيوانى مقصود بالذات نيست.
چهل حدیث ص 6
الحديث الثامن و العشرون
بالسند المتّصل إلى ثقه الإسلام، محمّد بن يعقوب الكلينيّ، رحمه اللّه، عن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن خالد، و الحسين بن سعيد جميعا، عن القاسم بن محمّد، عن عبد الصّمد بن بشير، عن بعض أصحابه، عن أبي عبد اللّه، عليه السّلام، قال قلت: أصلحك اللّه، من أحبّ لقاء اللّه، أحبّ اللّه لقاءه؟ و من أبغض لقاء اللّه، أبغض اللّه لقاءه؟ قال: نعم. قلت: فو اللّه، إنّا لنكره الموت. فقال: ليس ذلك حيث تذهب. إنّما ذلك عند المعاينة: إذا رأى ما يحبّ، فليس شيء أحبّ إليه من أن يتقدّم على اللّه، و اللّه تعالى يحبّ لقاءه، و هو يحبّ لقاء اللّه [حينئذ]. و إذا رأى ما يكره، فليس شيء أبغض [إليه] من لقاء اللّه، و اللّه يبغض لقاءه.
ترجمه راوى گفت: «گفتم به حضرت صادق، عليه السلام، «أصلحك اللّه، كسى كه دوست داشته باشد ديدار خداوند را، دوست دارد خداوند ديدار او را؟ و كسى كه خشمناك باشد از ديدار خدا، خشم آيد خداوند را ديدار او؟» فرمود: «آرى.» عرض كردم: «به خدا قسم همانا ما كراهت داريم از مردن.» فرمود: «چنين نيست كه تو گمان كردى. اين در وقت ديدار مرگ است: وقتى كه ديد آنچه را كه دوست دارد، نيست چيزى محبوبتر پيش او از ورود بر خداى تعالى، و خداى تعالى دوست مىدارد ديدار او را، و او دوست مىدارد ديدار خدا را در اين هنگام. و وقتى ببيند چيزى را كه كراهت دارد، پس نيست چيزى مبغوضتر پيش او از ديدار خدا، و خداوند خشم دارد ديدار او را.» شرح أصلحك اللّه دعاى خير است. و در دعا لازم نيست كه طرف فاقد مضمون آن باشد، بلكه آن متعارف است گرچه مضمون حاصل باشد. پس دعاى به حضرت صادق، عليه السلام، به صلاح و سداد، خارج از ميزان تعارف نيست، چنانچه «غفر اللّه لك» و «عفا اللّه عنك» نيز نسبت به آن ذوات مقدسه صحيح است. و بعضى آيۀ شريفه: لِيَغْفِرَ لَكَ اَللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مٰا تَأَخَّرَ»(۲) را محمول به همين نمودند و گفتهاند در قوّۀ آن است كه بفرمايد: غفر اللّه لك. (۳) و لازم نيست حصول مضمون ملحوظ باشد. گرچه اين در آيۀ شريفه بعيد است. و ما در شرح يكى از احاديث سابقه بيان آن را كرديم. (۴) ولى اصل اين مطلب كه در اين انشائات حصول مضمون به حسب واقع غالبا ملحوظ نيست صحيح است. (کتاب چهل حدیث ص 451)