چقدر گریه طلبکار بوده ای از من؛
غم عزیز من ای کاش میشناختمَت...!
#سیده_مائده_قاری
@Smaedehghari
بیا که قافیه جان داد: تَن تَ تَن تَن تَن
نیامدی و غزل میشود قصیدهی من...
بدون روی تو این شعر، غیرِ آوا نیست
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن...
#سیده_مائده_قاری
@Smaedehghari
همهی دلخوشی ام اینکه در این تنهایی
یک نفر هست که اشعار مرا میخواند...
#سیده_مائده_قاری
@Smaedehghari
هزار قافیه هم قد علم کند به غزل
هنوز واژه برای سرودن تو کم است...
#سیده_مائده_قاری
@Smaedehghari
آن جا که نبودی دل، بی حوصله تر میشد
ثانیهی هر ساعت، با فاصله سر میشد
«کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد»
شعر من بیچاره با یاد تو تر میشد
#سیده_مائده_قاری
«بهانه»
به هر کجا بروم، رو به سمت خانه کنم:
قلم به دست گرفتم تو را بهانه کنم...
دوباره یاد تو افتاده بر زبان نسیم
کجاست موی تو آن را دوباره شانه کنم؟
پرنده ای که پریدی و بر نخواهی گشت
چگونه در وسط شهر بی تو لانه کنم؟
شبی که رفتی از این خانه صبح نیست هنوز
مگر که در دل خورشید آشیانه کنم
شبیه نامهی دور از تو چشم من خیس است
به قصد خوانده شدن غصه را ترانه کنم
اگر نخواند کسی هم مرا ، ملالی نیست:
قلم به دست گرفتم تو را بهانه کنم...
#غزل_کامل
#سیده_مائده_قاری
@Smaedehghari
ما دو ابر کوچکی بودیم بین آسمان
لمس انگشتان تو مانند رعد
بین حجم کوچکم شوری فکند و بعد از آن
شعر باریدن گرفت
شعر هر چیزی که پیشت داشتم را
ناگهان از من گرفت...
#سیده_مائده_قاری
#شعر_نو
•سِـیِّٔــدٖه مٰــائِٕــدهْٓ قـٰـاری•
ما دو ابر کوچکی بودیم بین آسمان لمس انگشتان تو مانند رعد بین حجم کوچکم شوری فکند و بعد از آن شعر بار
در دو چشمانت پرستو لانه داشت
یک کبوتر در نگاهت نامه داشت
کاش دلتنگی من هم شانه داشت:
شانه مویت مرا گردن گرفت...
#سیده_مائده_قاری
#شعر_نو
«غم عزیز»
تمام قافیه بودی، منم که باختمت
تو سرزمین خودم بودهای که تاختمت
چقدر گریه طلبکار بوده ای از من
غم عزیز من ای کاش میشناختمت!
تو چنگ راهبهای مرده در کلیسایی
که با وجود مسلمانیام نواختمت
تو شعله بودی و من کودکی ندانم کار
کنار آدمِ برفیِ خود گداختمت
شبیه خانهی خشتی پس از زمین لرزه
فرو که ریختی از نو دوباره ساختمت...
#سیده_مائده_قاری
@Smaedehghari
«تحمل»
من ذرهای به عشق تمایل نداشتم
رویای مُردهای که تخیل نداشتم
تنهاییام همیشه به من تکیه داده بود
غیر از خودم به هیچ توکل نداشتم
در خانه با صدای خودم حرف میزدم
با این و آن توان تعامل نداشتم
پل های ارتباط جهانم شکسته بود
چوبی برای ساختن پل نداشتم
اسبی چموش بودم و حتی میان دشت
چیزی به جز توهم آغل نداشتم
عاشق نبودهام و اگر بودهام، چه سود؟
من مرهمی به غیر تغزل نداشتم!
اینبار اگر که میروم از فرط بیکسی ست
این بار هم بگو که تحمل نداشتم...
#سیده_مائده_قاری
@Smaedehghari
هدایت شده از علی مقدم
چقدر این بیت بیدل دهلوی مناسب استقبال از محرم است
از هجوم اشک ما بیدل مپرس
یار می آید، چراغان کرده ایم
#بیدل_دهلوی