هر باری که خواهرم منو "آجیِ مهربونم" صدا میزنه بیشتر دلم میخواد قایمش کنم یه جا کسی نبینتش☝️🏻
Social path🇮🇷
خب خب میخوام از این به بعد هر روز یهسری متن بنویسم و هر چیزی که به ذهنم میرسه رو داخلشون توصیف کنم.
روز دوم: حسرت
گاهی، هوا سنگین میشود. نه از جنس باران، که از جنس غباری که زمان بر چهرهی روزها میپاشد. ناگهان، در میان همین غبار خاکستری امروز، تصویری از دیروز فریاد میزند؛ تصویری زنده، پر از رنگهایی که گویی هنوز در گوش ما میخوانند.
آن روز، انگار خورشید، بوسهای داغتر بر گونهی دنیا میزد و خندهها، رعد و برقهای شادی بودند که آسمان کوچک ما را میشکافتند. آن لحظه، نه فقط یک ثانیه، که تمام ابدیت بود که در مشت ما گره خورده بود… گمان میکردیم این تکرار دلنشین، تا همیشه ادامه دارد.
اما سیلاب زمان، بیرحمانه گذشت. و حالا، ما ایستادهایم در ساحل اکنون، و رد پای آن رویاهای گمشده، تنها در اعماق ذهنیتی دور، دیده میشود. حسرتی که چون سایهای نامرئی، آرام در کنارمان راه میرود، نه برای تلخی فقدان، که برای شکوه آنچه بود و حالا نیست.
آیا این قاب غبارگرفتهی امروز، ارزش رنگهای فریادکش دیروز را داشت؟ یا فقط پژواک دستنیافتنی آن رویاها، روح ما را تسخیر کرده است؟
#روزنوشت
Social path🇮🇷
لطفاً یکی بیاد با هم گروه مطالعه تشکیل بدیم(ترجیحاً رزمیکار🙏🏻)
که بعد با مظلومیت تمام بگه نمیدونم خانوادم قراره چیکار کنن و وقت میشه یا نه
و تو حتی اگ بتونی بزنیش هم کاری از دستت بر نمیاد
Social path🇮🇷
که بعد با مظلومیت تمام بگه نمیدونم خانوادم قراره چیکار کنن و وقت میشه یا نه و تو حتی اگ بتونی بزنیش
نه نه که بریم قلدرا رو با هم بزنیم بعد درس بخونیم که دانشگاه قبولشیم🤓
پیف پیف چه زشتن این آدما(اصلاً هم منظورت من نیستم)
Social path🇮🇷
نه نه که بریم قلدرا رو با هم بزنیم بعد درس بخونیم که دانشگاه قبولشیم🤓 پیف پیف چه زشتن این آدما(اصلا
مطمئنی منظورت خود تنبلت نبودی جا قلدرا؟
Social path🇮🇷
Study group رو شروع کردم. باید بگم شخصیت اصلی خیلی منه😭
عههههه چرا نگفتی منم ببینم ... 😱😭
H