هیچوقت به اینکه یهو خواهرم ساعت ۴ صبح میاد بالا سرم عادت نمیکنم.
داشتم تو دنیای زشت خودم سیر میکردم که یهو یه دستی نشست رو شونهم اینجوری بود که: "آجی میشه پیشت بخوابم؟"
دو تا پسر اومدن تو خیابون دارن صدای سگ و زوزهی گرگ درمیارن با هم میخندن🤣🤣🤣🤣🤣
با گربهایی که همیشه جلوی خونهمون میشینه دعواشون شده گربههه داره فحش میده چون من واضحا "کثافت" رو دارم میشنوم🤣
داشت خوابم میبرد
یهو یادم اومد که امروز در حالی که داخل لپم یه گاز از لقمهی حلوا بود-یک گازِ من- با مادر و خواهر حلما روبوسی کردم
این الان چی بود باید یادم میومد؟